|
|
|
|
|
عرض ادب خدمت شما بزرگوار تشکر میکنم به خاطر این فرصتی که به من دادین من خواستم تا سوالاتم رو از شما بپرسم اما موندم از کجا شروع کنم که بتونم به نتیجه ای دلخواه برسم پس سوال اول من این شد - چگونه میشه یه سری مسائل مختلف ذهنی که تقریبا هیچ ارتباطی به هم ندارن رو اولویت بندی درست کرد به گونه ای که وقتی در کنار هم قرار میگیرین به یه انسجام فکری تبدیل بشن و باعث دگرگونی و آشفتگی ذهن نشن؟
خواهر خوبم، دنیا محلی است پر از تنوع و مسائل مختلف، یک روز که داشتم در این زمینه فکر می کردم، به این نتیجه رسیدم که اگر دنیا اینقدر مختلف و پر تنوع نبود، همه ما به نوعی افسردگی مبتلا می شدیم! آره درسته، یک نوع افسردگی، چرا که امید و نشاط و سرزندگی ما به تنوع دنیا و تأمین نیازهاست. مثلا شما فرض کن یک روز از خواب بیدار شوی و نیاز به هیچ چیزی نداشته باشی، اگر می خواهی به سر کار بروی، دلیلی نمی بینی، می خواهی بری پول دربیاری؟ میلیاردها تومانش در بانک هست. خلاصه در نهایت تبدیل به یک انسان سرگشته و روانی خواهی شد. در بسیاری از سمینارها و کلاسهایم خیلی از بچه ها و دانشجویان در مورد کتابهای درسی و دانشگاه اعتراض می کنند و می گویند که ما نمی توانیم کل کتب درسی و مطالبی را که در دانشگاه می خواهند به ما بیاموزند را یاد بگیریم. چرا اینگونه است؟ من هم در پاسخ این دسته از دوستانم می گویم که نیازی نیست که شما کل کتب دانشگاهی و درسی را تا آخر مطالعه کنید، بلکه شما باید مطلب و هدف اصلی کتاب را دریابید و از آنها را یاد بگیرید. من شخصاً دیده ام دانشجویانی را که واو به واو از ابتدای کتاب شروع به خواندن می کنند و در نهایت اگر هر روز هم مطالعه داشته باشند ، می توانند از یک کتاب 400 صفحه ای 300 صفحه آنرا مطالعه سطحی کنند در صورتی که اگر دانشجو تمامی فکرش را صرف یادگیری کلی کتاب بکند بسیار موفقتر خواهد بود. اما اینکه شما و بسیاری از دوستان مسائل مختلفی را در زندیگتان تجربه می کنید بدانید که همه آنها به هم ربط دارند. به قول شاعر: تا نگردی آشنا زین پرده رمزی نشنوی***گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش زیرا همه ما کلا یکی هستیم و تمامی دنیا یکی است. هر مسئله و اتفاقی هم در زندگی فقط و فقط برای یاد دادن درسی در زندگی ما هویدا شده است. پس دنبال درس این مشکل بگردید و از موهبتهایش بهره مند شوید. حال اگر مثال دروس دانشگاهی که برایتان زدم را به دقت مطالعه کرده باشید، متوجه خواهید شد که برای یک زندگی راحت و شاد و زیبا باید با تمامی مسائل دست و پنجه نرم کرد و هرگز روی یکی از آنها زوم نکنید و به آن گیر ندهید. اولویت بندی اینگونه مسائل بستگی به نظام ارزشی شما دارد، برای اطلاع بیشتر در زمینه نظام ارزشی در وبلاگ مطالبی نوشته شده که می توانید به آنها مراجعه نمائید. حال وقتی که شما نظام ارزشی خود را دریافتید و از همه زیر و بم آن آگاه شدید، دیگر همه چیز به یک اندازه برایتان ارزشمند نخواهد بود و متوجه خواهید شد که تعدادی از آنها واقعا سرنوشت شما را رقم می زند. برای اینکه دارای انسجام فکری باشید باید ابتدا دارای انسجام شخصیت قوی باشید. برای توضیح انسجام شخصیت همین بس که: رهرو آن نیست گهی کند و گهی خسته رود***رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود. وقتی شما زندگیتان را سرشار از عشق به دیگران بکنید و تمامی هدفتان خیر رسانی به دیگران باشد، بعد از مدتی خواهید دید که تمامی مشکلات زندگی به گونه ای از زندگیتان خارج می شوند و بجای آنها موهبتهای الهی را نظاره گر خواهید بود. راه حل برای مشکل شما: 1- نظام ارزشی خود را مشخص کنید و هر روز بر اساس آن گامهای زندگیتان را بر دارید. 2- یک شخصیت ایده آل برای خود تعریف کرده و خودتان را بر آن اساس پروگرام و برنامه ریزی کنید. 3- تمامی انسانهایی را که بگونه ای به شما بدی کرده اند را ببخشید. (رجوع به پستهای قبلی) 4- هر روز صبح که از خواب بیدار می شوید، به خورشید نگاه کنید و بگوئید:"صبح بخیر خدای عزیزم" 5- چیزهایی را که در زندگیتان فاقد ارزش هستند را دور بریزید. (مباحث مربوط به ایجاد خلاء و فنگ شوئی در پستهای قبلی توضیح داده شده است.) در صورت حل نشدن مشکل خود مراتب را به ما اطلاع دهید. زندگیتان سرشار از عشق باد. دوستدار شما :علی خیراندیش |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 10:36 توسط علی خیراندیش
|
|
||