هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَالَّذِينَ لَايَعْلَمُونَ تمامی مشکلات وگرفتاری از ندانستن است
میقات، از واژه "وقت"، به معنای زمان گرفته شده است و از نظر ادبی، اسم زمان و یا اسم مکان به معنای زمان کاری و یا مکان کاری است؛ ولی در اصطلاح فقه و حج، اسم مکان منظور گردیده است؛ یعنی مکان هایی که شارع مقدس آنها را برای احرام مشخص کرده که عبارتند از: مسجد شجره، مسجد جحفه، وادی عقیق، قرن المنازل، یلملم، مکه، خانه مکیان و ادنی الحل. پنج مکان اول میقات عمره تمتع هستند و مکه، میقات حج تمتع و منزل مکیان، میقات آنان و ادنی الحل، میقات عمره مفرده محسوب می شود میقات دارای احکام خاصی است. احرام باید از میقات بسته شود و انجام آن پیش از میقات و پس از آن جایز نیست. در میقات، افزون بر یک سری کارهای مستحبی (از قبیل نظافت، اصلاح، غسل و ...) سه چیز واجب است؛

  1. نیت احرام.
  2. تلبیه.
  3. پوشیدن دو جامه احرام.
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم آذر 1393ساعت 20:17  توسط العبد  | 

اگر بندگان وقتی چیزی را نمی دانستند،

(از اظهار نظر یا انجام آن چیز) باز می ایستادند،

کافر و گمراه نمی شدند.

غررالحکم، ح7582

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم آذر 1393ساعت 9:8  توسط العبد  | 

يک زن جوان در سالن فرودگاه منتظر پروازش بود. چون هنوز چند ساعت به پروازش باقي مانده بود، تصميم گرفت براي گذراندن وقت کتابي خريداري کند. او يک بسته بيسکوئيت نيز خريد. او برروي يک صندلي دسته‌دارنشست و در آرامش شروع به خواندن کتاب کرد. در کنار او يک بسته بيسکوئيت بود و مردي در کنارش نشسته بود و داشت روزنامه مي‌خواند. وقتي که او نخستين بيسکوئيت را به دهان گذاشت، متوجه شد که مرد هم يک بيسکوئيت برداشت و خورد. او خيلي عصباني شد ولي چيزي نگفت. پيش خود فکر کرد: «بهتر است ناراحت نشوم. شايد اشتباه کرده باشد.» ولي اين ماجرا تکرار شد. هر بار که او يک بيسکوئيت برمي‌داشت، آن مرد هم همين کار را مي‌کرد. اين کار او را حسابي عصباني کرده بود ولي نمي‌خواست واکنش نشان دهد.

وقتي که تنها يک بيسکوئيت باقي مانده بود، پيش خود فکر کرد: «حالا ببينم اين مرد بي‌ادب چکار خواهد کرد؟»

مرد آخرين بيسکوئيت را نصف کرد و نصفش را خورد. اين ديگه خيلي پرروئي مي‌خواست! او حسابي عصباني شده بود. در اين هنگام بلندگوي فرودگاه اعلام کرد که زمان سوار شدن به هواپيماست. آن زن کتابش را بست، چيزهايش را جمع و جور کرد و با نگاه تندي که به مرد انداخت از آنجا دور شد و به سمت دروازه  اعلام شده رفت.

وقتي داخل هواپيما روي صندلي‌اش نشست، دستش را داخل ساکش کرد تا عينکش را داخل ساک قرار دهد و ناگهان با کمال تعجبديد که جعبه  بیسکوئيتش آنجاست، باز نشده و دست نخورده! خيلي شرمنده شد!! از خودش بدش آمد ... يادش رفته بود که بيسکوئيتي که خريده بود را داخل ساکش گذاشته بود. آن مرد بيسکوئيت‌هايش را با او تقسيم کرده بود، بدون آن که عصباني و برآشفته شده باشد... در صورتي که خودش آن موقع که فکر مي‌کرد آن مرد دارد از بيسکوئيت‌هايش مي‌خورد خيلي عصباني شده بود. و متاسفانه ديگر زماني براي توضيح رفتارش و يا معذرت‌خواهي نبود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم آذر 1393ساعت 8:56  توسط العبد  | 

چهار چیز است که نمی توان آنها را بازگرداند:

سنگ، پس از رها کردن.

حرف، پس از گفتن.

موقعیت، پس از پایان یافتن.

و زمان، پس از گذشتن.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم آذر 1393ساعت 8:52  توسط العبد  | 

چرا خدا از حضرت ابراهيم(ع) خواست تا کعبه را بنا کند؟ اصلا فلسفه وجود خانه کعبه چيست؟ در اين رابطه چه کتابي با قلمي زيبا و جذاب مي توانم پيدا کنم؟ لطفا مرا راهنمايي کنيد.

فلسفه و دليل اصلي ساختن کعبه توسط حضرت ابراهيم (ع) را مي توان تعيين مرکزي براي وحدت امت هاي توحيدي و خدا جوي دانست و آن را در فلسفه حج جستجو نمود, از اين رو شگفت ترين حكمتي كه در حج مشهود است، احساس وحدت و همبستگي است كه در حد اعلاي مفهوم انسانيت، به بركت اسلام، به وجود مي آيد. عالم و جاهد، كوچك و بزرگ، زن و مرد، سياه و سفيد و از هر نژاد ديگر، همه و همه با دو قطعه لباس سفيد، با جدي ترين چهره حيات، در كنار يك «كانون» و براساس يك «قانون» مي جوشند، مي روند، مي دوند، مي نشينند و برمي خيزند و اين خيزش و خروش و رفت و بازگشت و چرخيدن و گرديدن همه در يك جهت و در يك خط و در يك مدار و بر يك محور است.
تضادها و تنوعاتي كه انسانها را از يكديگر جدا كرده و از هر كدام در برابر يكديگر گرگي درنده ساخته و آنان را به جنگ و پيكار با يكديگر واداشته است، مبدل به هماهنگي و وحدتي مي گردد كه تنها در شعرها، و شعارها و گفتار مبلغان و آرمان اعلاي انساني ديده مي شود. اين احساس همبستگي و هماهنگي است كه اگر ادامه يابد و مربيان جوامع، آن را به طور جدي در آموزش و پرورش بكار گيرند بسياري از دردها و رنجهاي اجتماعي درمان خواهد شد 1 .
حضرت علي(ع) در فرازي ديگر از نهج البلاغه و در بيان فلسفه مشكلات سفر حج مي فرمايند: آيا مشاهده نمي كنيد كه همانا خداوند سبحان، انسانهاي پيشين از آدم(ع) تا آيندگان اين جهان را با سنگهايي در مكه آزمايش كرد كه نه زيان مي رسانند، و نه نفعي دارند و نه مي شنوند. اين سنگها را خانه محترم خود قرار داده و آن را عامل پايداري مردم گردانيد.
سپس كعبه را در سنگلاخ ترين مكانها، بي گياه ترين زمينها، و كم فاصله ترين دره ها، در ميان كوههاي خشن، سنگريزه هاي فراوان، و چشمه هاي كم آب، و آبادي هاي از هم دور قرار داد، كه نه شتر، نه اسب و گاو گوسفند، هيچ كدام در آن سرزمين آسايش ندارند. سپس آدم و فرزندانش را فرمان داد كه به سوي كعبه برگردند، و آن را مركز اجتماع و سرمنزل مقصود و باراندازشان گردانند. تا مردم با قلبهاي مملو از عشق، به سرعت از ميان فلات و دشتهاي دور، و از درون شهرها، روستاها، دره هاي عميق، و جزاير از هم پراكنده درياها به مكه روي آورند. شانه هاي خود را بجنبانند و گرداگرد كعبه «لااله الاالله» بر زبان جاري سازند، و در اطراف خانه طواف كنند، و با موهاي آشفته، بدنهاي پرگرد و غبار در حركت باشند.
لباسهاي خود را كه نشانه شخصيت هر فرد است درآورند، و با اصلاح كردن موهاي سر، قيافه خود را تغيير دهند، كه آزموني بزرگ و امتحاني سخت، و آزمايشي آشكار است براي پاكسازي و خالص شدن، كه خداوند آن را سبب رحمت و رسيدن به بهشت قرار داد. اگر خداوند خانه محترمش، و مكان هاي انجام مراسم حج را در ميان باغ ها و نهرها، و سرزمين سبز و هموار، و پر درخت و ميوه، مناطقي آباد داراي خانه ها و كاخ هاي بسيار، و آبادي هاي به هم پيوسته، در ميان گندم زارها و باغات خرم و پر از گل و گياه، داراي مناظري زيبا و پر آب در وسط باغستاني شادي آفرين، و جاده هاي آباد قرار مي داد، به همان اندازه كه آزمايش ساده بود، پاداش نيز سبكتر مي شد.
اگر پايه ها و بنيان كعبه، و سنگ هايي كه در ساختمان آن، به كار رفته از زمرد سبز و ياقوت سرخ و داراي نور و روشنايي بود، دل ها ديرتر به شك و ترديد مي رسيدند، و تلاش شيطان بر قلب ها اثر مي گذاشت، و وسوسه هاي پنهاني او در مردم كارگر بود. در صورتي كه خداوند بندگان خود را با انواع سختي ها مي آزمايد، و با مشكلات زياد به عبادت مي خواند، و به اقسام گرفتاري ها مبتلا مي سازد، تا تكبر و خودپسندي را از دل هايشان خارج كند و به جاي آن فروتني آورد و درهاي فضل و رحمتش را بر روي آنها بگشايد، و وسائل عفو و بخشش را در اختيارشان گذارد. »2
اين مناسك بزرگ همانگونه كه در قبل بدان اشاره گرديد داراي چهار بعد است كه هر يك از ديگري ريشه دارتر و پرسودتر است، لذا نظر به اهميت اين ابعاد آنها را مورد بررسي قرار مي دهيم:
1- بعد اخلاقي:
مهمترين فلسفه حج همان دگرگوني اخلاقي است كه در انسان ها به وجود مي آورد، مراسم احرام انسان را به كلي از تبليغات مادي و امتيازات ظاهري و لباس هاي رنگارنگ و زر و زيور بيرون مي برد و يا تحريم لذائذ و پرداختن به خودسازي كه از وظايف محرم است او را از جان ماده جدا كرده و در عالمي از نور و روحانيت و صفا فرو مي برد، و آنها را كه در حال عادي بار سنگين امتيازات موهوم و درجه ها و مدال ها را بر دوش خود احساس مي كنند يكمرتبه سبكبار و راحت و آسوده مي كند. سپس مراسم ديگر حج يكي پس از ديگري انجام مي گيرد. مراسمي كه علاقه هاي معنوي انسان را لحظه به لحظه با خدايش محكمتر و رابطه او را نزديكتر و قويتر مي سازد، او را از گذشته تاريك و گناه آلودش بريده و به آينده اي روشن و پر از صفا و نور پيوند مي دهد.
مخصوصا توجه به اين حقيقت كه مراسم حج در هر قدم يادآور خاطرات ابراهيم بت شكن، و اسماعيل ذبيح الله و مادرش هاجر است. مجاهدت ها و گذشت ها و ايثارگري آنها را لحظه به لحظه در برابر چشمان انسان مجسم مي كند، و نيز توجه به اينكه سرزمين مكه عموما و مسجدالحرام و خانه كعبه و محل طواف خصوصا يادآور خاطرات پيامبر اسلام و پيشوايان بزرگ را مي بيند و صداي آواي حماسه هاي آنها را مي شنود. آري اينها همه دست به دست هم مي دهند و زمينه يك انقلاب اخلاقي را در دل هاي آماده فراهم مي سازند، به گونه اي توصيف ناشدني ورق زندگاني انسان را برمي گردانند و صفحه نويني در حيات او آغاز مي كنند. بي جهت نيست كه در روايات اسلامي مي خوانيم، كسي كه حج را بطور كامل انجام دهد:«يخرج من ذنوبه كهيئته يوم ولدته امه» يعني: از گناهان خود بيرون مي آيد همانند روزي كه از مادر متولد شده.
آري حج براي مسلمانان يك تولد ثانوي است، تولدي كه آغازگر يك زندگي نوين انساني مي باشد البته احتياج به يادآوري ندارد كه اين بركات و آثار- و آنچه بعدا به آن اشاره خواهيم كرد- نه براي كساني است كه از حج تنها به پوسته اي از آن قناعت كرده و مغز آن را بدور افكنده اند و نه براي آنها كه حج را وسيله تفريح و سير و سياحت و يا تظاهر و ريا و تهيه وسايل مادي و شخصي قرار داده و هرگز به روح آن واقف نشده اند سهم آنها همان است كه به آن رسيده اند 3.
2- بعد سياسي:
به گفته يكي از فقهاي بزرگ اسلام مراسم حج در عين اينكه خالص ترين و عميق ترين عبادت را عرضه مي كند، موثرترين وسيله براي پيشبرد اهداف سياسي اسلام است. روح عبادت توجه به خدا ، و روح سياست توجه به خلق خداست، اين دو در حج آنچنان به هم آميخته اند كه تار و پود در پارچه. حج عامل موثري براي وحدت صفوف مسلمانان است . حج عامل مبارزه با تعصبات ملي و نژادپرستي و محدود نشدن در حصار مرزهاي جغرافيايي است. حج وسيله اي است براي انتقال اخبار سياسي كشورهاي اسلامي از هر نقطه به نقطه ديگر، بالاخره حج عامل موثري است براي شكستن زنجيرهاي اسارت و استعمار و آزاد ساختن مسلمين. به همين دليل در آن ايام كه حاكمان جبار همچون بني اميه و بني عباس بر سرزمين هاي مقدس اسلامي حكومت مي كردند و هرگونه تماس ميان قشرهاي مسلمان را زيرنظر گرفتند تا هر حركت آزادي بخشي را سركوب كنند، فرا رسيدن موسم حج دريچه اي بود به سوي آزادي و تماس قشرهاي جامعه بزرگ اسلامي با يكديگر و طرح مسائل مختلف سياسي.
روي همين جهت امير مومنان علي (ع) به هنگامي كه فلسفه فرائض و عبادات را مي شمرد درباره حج مي گويد:«الحج تقويه للدين» (خداوند مراسم حج را براي تقويت آئين اسلام تشريع كرده). بي جهت نيست كه يكي از سياستمداران معروف بيگانه در گفتار پرمعني خود مي گويد:«واي به حال مسلمانان اگر معني حج را نفهمند، و واي به حال دشمنانشان اگر معني حج را درك كنند.» و حتي در روايات اسلامي، حج به عنوان جهاد افراد ضعيف شمرده شده، جهادي كه حتي پيرمردان و پيرزنان ناتوان با حضور در صحنه آن مي توانند شكوه و عظمت امت اسلامي را منعكس سازند و با حلقه هاي تو در توي نمازگزاران گردخانه خدا و سردادن آواي وحدت و تكبير پشت دشمنان اسلام را بلرزانند.
همچنين از بعد سياسي اين مطلب در انديشه و گفتار بزرگان كشورمان تجلي يافته است از آن جمله مي توان به قسمتي از پيام امام خميني به زائران بيت الله الحرام در هفتم مهرماه سال 1358 اشاره كرد: «جهات سياسي زيادي در اجتماع گرانبهاي حج مي باشد، از آن جمله گرفتاري هاي اساسي و سياسي اسلام و مسلمين است كه در گردهمايي روحانيون و روشنفكران و متعهدان زائر بيت الله الحرام ممكن است طرح و با مشورت از راه حل ها مطلع و در برگشت به كشورهاي اسلامي در مجامع عمومي گزارش داده و در رفع آنها كوشا شوند و با ايجاد جبهه مستضعفين و وحدت كلمه و شعار لااله الاالله از تحت اسارت قدرت هاي شيطاني اجانب و استعمارگران و استثمارگران بيرون آيند و با اخوت اسلامي بر مشكلات غلبه كنند. از خداوند متعال عظمت اسلام و مسلمين و وحدت كلمه مسلمانان جهان را خواستارم 4.
3- بعد فرهنگي:
ارتباط قشرهاي مسلمان در ايام حج مي تواند به عنوان مؤثرترين عامل مبادله فرهنگي و انتقال فكرها در آيد. مخصوصاً با توجه به اين نكته كه اجتماع شكوهمند حج، نماينده طبيعي و واقعي همه قشرهاي مسلمانان جهان است چرا كه در انتخاب افراد براي رفتن به زيارت خانه خدا هيچ عامل مصنوعي مؤثر نيست و زوار كعبه از ميان تمام گروه ها، نژادها، زبان هايي كه مسلمانان به آن تكلم مي كنند برخاسته و در آن جمع مي شوند.
لذا در روايات اسلامي مي خوانيم: «يكي از فوائد حج نشر اخبار و آثار رسول خدا به تمام جهان اسلام است.»
«هشام بن حكم» كه از دوستان دانشمند امام صادق(ع) است مي گويد: از آن حضرت درباره فلسفه حج و طواف كعبه سؤال كردم، فرمود: «ان الله خلق الخق و... يعني: «خداوند اين بندگان را آفريد... و فرمان هايي در طريق مصلحت دين و دنيا به آنها داد، از جمله اجتماع مردم شرق و غرب را در (آئين حج) مقرر داشت تا مسلمانان به خوبي يكديگر را بشناسند و از حال هم آگاه شوند، و هر گروهي سرمايه هاي تجارتي را از شهري به شهر ديگر منتقل كنند... و براي اينكه آثار پيامبر(ص) و اخبار او شناخته شود، مردم آنها را به خاطر آورند و هرگز فراموش نكنند.» به همين دليل در دوران هاي خفقان باري كه خلفا و سلاطين جور اجازه نشر اين احكام را به مسلمانان نمي دادند آنها با استفاده از اين فرصت، مشكلات خود را حل مي كردند و با تماس گرفتن با ائمه هدي و علماي بزرگ دين پرده از چهره قوانين اسلام و سنت پيامبر(ص) برمي داشتند، از سوي ديگر حج مي تواند، مبدل به يك كنگره عظيم فرهنگي شود و انديشمندان جهان اسلام را در ايامي كه در مكه هستند گردهم آورند و افكار و ابتكارات خويش را به ديگران عرضه كنند.
اصولا يكي از بدبختي هاي بزرگ اين است كه مرزهاي كشور اسلامي سبب جدائي فرهنگي آنها مي گردد و موجب مي شود مسلمانان هر كشور تنها به خود بينديشند، كه دراين صورت جامعه واحد اسلامي پاره پاره و نابود مي گردد، آري حج مي تواند جلوي اين سرنوشت شوم را بگيرد.
و چه جالب مي فرمايد، امام صادق(ع) در ذيل همان روايت هشام بن حكم: «ولو كان كل قوم انما يتكلمون علي بلادهم و...» يعني: اگر هر قوم و ملتي تنها از كشور و بلاد خويش سخن بگويند تنها به مسائلي كه در آن است بينديشند همگي نابود مي گردند و كشورهايشان ويران مي شود، منافع آنها ساقط مي گردد و اخبار واقعي در پشت پرده قرار مي گيرد 5.
4- بعد اقتصادي:
برخلاف آنچه بعضي فكر مي كنند، استفاده از كنگره عظيم حج براي تقويت پايه هاي اقتصادي كشورهاي اسلامي نه تنها با روح حج منافات ندارد بلكه طبق روايات اسلامي يكي از فلسفه هاي آن را تشكيل مي دهد چه مانعي دارد مسلمانان در آن اجتماع بزرگ، پايه يك بازار مشترك اسلامي را بگذارند و زمينه هاي مبادلاتي و تجارتي را در ميان خود به گونه اي فراهم سازند كه نه منافعشان به جيب دشمنان بريزد، و نه اقتصادشان وابسته به اجانب باشدكه اين دنيا پرستي نيست، عين عبادت است و جهاد.
لذا در همان روايت «هشام بن حكم» از امام صادق(ع) ضمن بيان فلسفه هاي حج صريحاً به اين موضوع اشاره شده بود كه يكي از اهداف حج، تقويت تجارت مسلمانان و تسهيل روابط اقتصادي است.
در حديث ديگري از همان امام(ع) در تفسير آيه «ليس عليكم جناح ان تبتغوا فضلا من ربكم» مي خوانيم كه فرمود: «فاذا احل الرجل من احرامه و قضي فليشتر ليبع في الموسم» يعني: هنگامي كه انسان از احرام بيرون آيد و مناسك حج را بجا آورد در همان موسم حج خريد و فروش كند. (و اين موضوع نه تنها گناه ندارد بلكه داراي ثواب است) همين معني در ذيل حديثي كه از «امام علي بن موسي الرضا(ع) به طور مشروح در بيان فلسفه هاي حج وارد شده است آمده و در پايان آن مي فرمايد: «ليشهدوا منافع لهم». اشاره به اينكه آيه «ليشهدوا منافع لهم» هم منافع معنوي را شامل مي شود و هم منافع مادي را كه از يك نظر همه معنوي است.
اين موضوع را هم نبايد از نظر دور داشت كه تجارت و فعاليت اقتصادي و كسب درآمد در اين سفر روحاني نبايستي موجبات تفرقه و جدايي مسلمانان را از يكديگر فراهم سازد همچنانكه امام علي(ع) در نامه اي به يكي از استانداران خود چنين مي نگارد: «به مردم مكه فرمان ده تا از هيچ زائري در ايام حج اجرت مسكن نگيرند. زيرا كه خداوند سبحان فرمود: «سواءالعاكف فيه و الباد...» يعني: عاكف (اهل مكه) و بادي (زائراني كه از ديگر شهرها به حج مي آيد در مكه يكسانند، خدا ما و شما را به آنچه دوست دارد توفيق عنايت فرمايد.» 6
كوتاه سخن اينكه اين عبادت بزرگ اگر بطور صحيح و كامل مورد بهره برداري قرار گيرد و زوارخانه خدا در آن ايام كه در آن سرزمين مقدس حضور فعال دارند و دلهايشان آماده است از اين فرصت بزرگ براي حل مشكلات گوناگون جامعه اسلامي با تشكيل كنگره هاي مختلف سياسي، فرهنگي و اقتصادي استفاده كنند، اين عبادت مي تواند از هر نظر مشكل گشا باشد و شايد به همين دليل است كه امام صادق(ع) مي فرمايد: «لايزال الدين قائماً ما قامت الكعبه يعني: مادام كه خانه كعبه برپا است اسلام هم برپا است.»
همچنين امام علي(ع) فرمود: «خانه خدا را فراموش نكنيد كه اگر فراموش كنيد هلاك خواهيد شد. و ديگر آنكه فرمود: «الله الله في بيت ربكم لاتخلوه ما بقيتم فانه ان ترك لم تناظروا يعني: خدا را، خدا را، در مورد خانه پروردگارتان، هرگز آن را خالي نگذاريد كه اگر آن را ترك گوئيد مهلت الهي از شما برداشته مي شود.
لذا به علت اهميت اين موضوع است كه فصلي در روايات اسلامي تحت اين عنوان گشوده شده است كه اگر يكسال مسلمانان بخواهند حج را تعطيل كنند بر حكومت اسلامي واجب است كه آنها را به مكه بفرستد.

مرجع

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم آذر 1393ساعت 14:55  توسط العبد  | 

برای آغاز هر تحول در خود، ابتدا منبع تولید ترس و نفرت را در وجود خود شناسایی و ریشه كن كنید.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم آذر 1393ساعت 9:12  توسط العبد  | 

به هر كاری كه دست زدید، نیاز به خداوند و خدمت به مردم را در نظر داشته باشید، زیرا این شیوه ی زندگی معجزه آفرینان است.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم آذر 1393ساعت 9:12  توسط العبد  | 

هر كس به دیگری زیانی برساند و یا ضربه ای به كسی بزند، بیشترین زیان را خود از آن خودخواهد دید، چرا كه هركس در دادگاه عدل الهی در برابر اعمال ناروای خودش مسؤول است.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم آذر 1393ساعت 8:57  توسط العبد  | 

دیروز وقتی سمینارم تمام شد، خانمی با تمامی اشتیاق به سمتم دوید و گفت: من نمی توانم قانون جذب را قبول کنم. زیرا همه چیز به دست لایزال الهی رقم می خورد و ما آمده ایم تا او را بپرستیم. امروزه همه بجای اینکه خدای مهربان را صدا بزنیم، حرف از قانون جذب می زنیم و مثلاً شما در صحبتتان گفتید که وقتی حرم امام رضا علیه السلام می رویم آرام می شویم در حالیکه من به دلیل عقاید مذهبی ام آرام می شوم نه اینکه آنجا انرژی زیادی دارد و خلاصه در این زمینه کلی سوال کردند و پاسخی به این خانم دادم که گفتم بهتر است آنرا در وبلاگ فکر برتر هم بگذارم تا دیگران هم استفاده کنند.

متأسفانه ما یا افراط می کنیم یا تفریط و این را بارها بنده عرض کرده ام.

دوستان و همراهان فکر برتر، وقتی می گوییم حرف امام رضا علیه السلام انرژی دارد و چاکراها را باز می کند، نمی خواهیم خدای مهربان را کنار بگذاریم نعوذبالله و بگوییم این چاکرا ها هستند که انرژی می دهند و بخاطر انرژی زیادی که آنجا دارد ما می رویم نه بخاطر امام رضا علیه السلام.

ما می خواهیم به دنیا و تمامی کسانیکه حرف از قانون جذب و انرژی و اینجور چیزها می زنند بیاموزیم که مراکز مذهبی ما مرکزی سرشار از انرژی هایی است که امروزه توسط آنها کشف شده و اینها را پیامبر عزیز اسلام 14 قرن پیش متذکر شده اند.

عزیزان و همراهان فکر برتر، اگر پیامبر عزیز و دوستداشتنی اسلام فرمودند که قبل و بعد از غذا نمک بخورید یا مثلاً از پرخوری بپرهیزید، امروزه تازه دانشمندان به این نتیجه رسیده اند، حال به نظر شما ما باید بحث علمی را بیخیال شده و بگوییم نه شما اشتباه می گویید؟ نه اصلاً اینطور نیست، اتفاقاً داریم به زبان خود آنها به آنها می گوییم که اشتباهشان کجاست و به عبارتی خودشان پی به اشتباه خود می برند.

زیباسازی زندگی با قانون جذب این را یادآور می شود که اگر بر چیزی تمرکز کنید، همان را جذب می کنید و پرانرژی بودن حرم امامان معصوم علیهم السلام حاکی از جذابیت انها بوده است و با گفتن اینکه امامان عزیز ما جذاب بوده اند نه به خدای مهربان کفر گفته ایم و نه امامان عزیزمان را زیر سوال برده ایم، بلکه با این حرف به تمامی دنیا ثابت کرده ایم که قانونی که الان بعنوان قانون جذب را کشف کرده اند، 1400 سال پیش خدای مهربان توسط امامان عزیز و معصوممان بر روی زمین بیان کرده اند.

برای شما مثالی می زنم:

اگر من بگویم که قانون جاذبه زمین، همه را به سمت خود می کشد، خدای نکرده کفر است؟ خیر! ولی آیا می دانید زمانیکه کسی این قانون جاذبه را کشف کرد، اول همه او را مسخره کرده و بعد با او مخالفت کردند، در نهایت چه شد؟ قانون جاذبه زمین به عنوان یک اصل پذیرفته شد. چرا؟ زیرا عقل بشر کشش نداشت که چیزی جدید را بپذیرد. حال اسم قانون جذب آمده است. اول همه دارند انرا تمسخر می کنند، به نظرتان بعد کار به کجا می کشد؟ همه مخالفت می کنند و در نهایت به عنوان یک اصل پذیرفته خواهد شد.

در روایات داریم وقتی که امام زمان عج ظهور می فرمایند، هر انسانی در هرکجای دنیا باشد می تواند ایشان را ببیند. الان دانشمندان علم روانشناسی به نتیجه جالبی رسیده اند که در آینده ای نه چندان دور، انسانها با استفاده از انرژی فکری می توانند با یکدیگر ارتباط برقرار کنند و به این سمت می رویم.

آیا اینها کفر است؟ آیا این مطالب وجود خدای مهربان را زیر سوال می برد؟ قطعاً چنین نیستف کما اینکه اختراع و کشف هواپیما هم نه تنها وجود خدای مهربان زیر سوال نبرد بلکه اگر دلیروشن باشد، حتی اعتقاد به خدای مهربان بیشتر نیز می شود. 

قانون جاذبه هیچ منافاتی با خدای مهربان ندارد، بلکه اگر دقت کنید می توانیم، به اعتقاداتمان نسبت به خدای مهربان افزوده کنیم که فتبارک الله احسن الخالقین.

به امید روزیکه نور حقیقت بر دل ما انسانها بتابد

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم آذر 1393ساعت 21:4  توسط العبد  | 

چه زیباست هنگامی که در اوج نشاط و بی نیازی هستی دست به دعا برداری

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم آذر 1393ساعت 20:51  توسط العبد  | 

وقتی حیوانی را ذبح می کنی ، در دل خود به قربانی بگو:نیروی که فرمان کشتن تو را به من داد ، نیرویی است که بزودی مرا از پای در خواهد آورد و هنگامی که لحظه موعد من فرا رسد ، من نیز همانند تو خواهم سوخت ، زیرا قانونی که تو را در مقابل من تسلیم کرده است بزودی مرا به دستی قوی تر خواهد سپرد. خون تو و خون من عصاره ای است که از روز ازل برای رویاندن درخت آسمانی (در آن سویی طبیعت ) آماده شده است. 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم آذر 1393ساعت 20:48  توسط العبد  | 

پند آموز است ماجرای مردی که

زمین را می کاوید تا ریشه های بی ثمر را از اعماق زمین بیرون کشد

اما ناگاه گنجی بزرگ یافت ؟! 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم آذر 1393ساعت 19:27  توسط العبد  | 

هنگامی که به بالای کوه رسیدید ، تازه آغاز بالا رفتن است.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم آذر 1393ساعت 19:25  توسط العبد  | 

هنگامی که زندگی به من طلا ارزانی می کند و من به تو نقره می دهم، چقدر حقیر هستم. با این وجود تو مرا بخشنده به شما می آوری!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم آذر 1393ساعت 19:18  توسط العبد  | 

دانلود فیلم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم آذر 1393ساعت 19:4  توسط العبد  | 

پروردگارا

مرا بینشی عطا فرما تا تو را بشناسم

و دانش عطا فرما تا خود را بشناسم

مرا صحتی عطا فرما تا از كار لذت ببرم

و ثروتی عطا فرما تا محتاج نباشم

مرا نیرویی عطا فرما تا در نبرد زندگی فائق شوم

و همتی عطا فرما تا گناه نكنیم

مرا صبری عطا فرما تا سختی ها رو تحمل كنم

و طبعی عطا فرما كه با مردم بسازم

مرا بزرگواری عطا فرما كه با دشمنم مدارا كنم

و بینشی عطا فرما تا زیباییهای جهان را ببینم

مرا عشقی عطا فرما تا تو و همه را دوست بدارم

و سعادتی عطا فرما تا خدمتگذار دیگران باشم

مرا ایمانی عطا فرما تا اوامرت را اطاعت كنم

 و امیدی عطا فرما تا از ترس و اضطراب بر كنار باشم

مرا عقلی عطا فرما تا از خود نگویم

 و معنویتی عطا فرما تا زندگی معنی داشته باشد

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم آذر 1393ساعت 16:32  توسط العبد  | 

روزی با یکی از دوستان وارد بحث شدیم و به شدت بر این عقیده بود که گرچه خدای مهربان همه چیز را تحت مشیت خودش قرار می دهد ولی مواردی چون عوامل تصادفی را چه؟ مثلاً در آمار و احتمال داریم که وقتی سکه ای را بصورت تصادفی به بالا پرتاب می کنیم. و می گفت که این را چه در موردش می گویی و داشت اعتقادات ما را محک می زد.

گفتم ببین دوست خوبم که سالهای سال در دانشگاه ها درس خوانده ای و وقتت را در آنجا صرف کرده ای، ای کاش در مورد خداشناسی و عظمت او ه مکمی فکر می کردی. شما قبول داری که ما نیروی گرانش زمین داریم؟ ما اصطکاک هوا داریم و هزاران چیز دیگر و از طرفی در قرآن عزیز می فرماید: هیچ برگی بی اذن الهی بر روی زمین نمی افتد که "و ما تسقط من ورقه الا یعلمها" پس بدان که همان علم تصادفی هم که شما از آن دم می زنید، با اذن الهی شکل می گیرد و از آنجاییکه خدای مهربان بر اصطکاک هوا و جاذبه زمین و سایر موارد احاطه دارد، اوست که اذن می دهد و سکه می چرخد و آنچه باید بر روی زمین بیفتد می افتد.

آری عزیزان و همراهان گرامی، قدرت الهی در همه این دنیا قابل رویت و مشاهده است و باید کمی در این زمینه تأمل نمود.

به امید روزی که نور ایمان و معرفت بر دل همه ما بتابد.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم آذر 1393ساعت 9:23  توسط العبد  | 

آیا هیچ گاه به ارزش نبت فکر کرده اید؟ آیا می دانید ارزش نیت چقدر است؟ دوستان و همراهان عزیز فکر برتر، بیاییم از این به بعد نیت های خود را خوب کنیم و برای رضای خدای مهربان گام برداریم. خدای مهربان در قرآن زیبایش می فرماید: صبغه الله و من احسن من الله صبغه. رنگ خدایی بخود بگیرید و چه رنگی بهتر از رنگ خدایی؟؟؟

گاهی شما می خواهید وضو بگیرید ولی چه اشکال دارد که شما این وضو را برای رضایت و خشنودی حضرت حق بگیرید و نیتتان را الهی کنید. گاهی می خواهید کاری را انجام دهید که خیر است ولی نیتتان این است که دیگری را از کار خودتان مطلع کنید. نیت شما چیزی دیگر است گرچه نفس کار، کار مثبتی است.

در زمان شیخ عزیز و دوستداشتنی ما جناب حضرت حاج شیخ عباس قمی رحمه الله علیه وقتی به ایران آمدند و در مشهد اقامت کردند، برای نماز جماعت به حرم رفتند و اقامه فرمودند و روزها می آمدند و امامت جماعت را برعهده داشتند و روز به روز بر اقتدا کنندگان به ایشان زیاد می شد تا اینکه روزی وقتی نماز ظهر را اقامه کردند، به مسئول آن بخش گفتند که دیگر امام جماعت نمی شوند و کسی دیگر را برای آنها جهت امامت جماعت تعیین کنند. مسئول مربوطه تعجب کرد و روز بعد رفت نزد شیخ و خواست که دلیل کار را بداند که شیخ نمی گفت که با اصرار زیاد فرمودند: دیروز که رکعت آخر را در رکوع بودم، دیدم صداهایی از دور می آید جهت اقتدا و من کمی نفس خود را خوشحال یافتم و ترسیدم که زحمت تمام عمرم بر باد رود، لذا دیگر نمی خواهم نماز جماعت به امامت من باشد.

یا تعریف می کنند زمانیکه کتاب منازل الاخره را به اتمام رسانده بودند، از انجاییکه پدرشان همیشه پیش یک شیخ موعظه گر می رفت و عصرها قبل از نماز به موعظه های شیخ گوش می دادند، روزی شیخ کتاب شیخ عباس را می آوردند و از روی آن شروع به موعظه می کنند. پدر حاج شیخ عباس وقتی به منزل می آیند به نزد شیخ رفته و می گوید: دوست دارم تو هم مثل این موعظه گو مطالب مفیدی را به دیگران بگویی که حاج شیخ می گوید چندین مرتبه خواستم بگویم پدرجان ایشان از روی کتاب من این مطالب را گفته که هر بار از گفتن این جمله خودداری کردم.

نیت می تواند انسان را خیلی جلو اندازد، آری عزیزان من، کسی که اینگونه است کتابی را می نویسد که در هر خانه و هر مسجد دور و نزدیک یافت می شود و همه از آن استفاده می کنند و آن کتاب گرانقدری نیست جز مفاتیح!!!

چه زیباست که از این ببعد قدری در مورد نیات خود و عواقب و پاداش آن بنگریم و بخواهیم و نیت کنیم که الهی باشیم و الهی زندگی کنیم و الهی بمیریم.

باشد که رستگار شویم.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم آذر 1393ساعت 21:15  توسط العبد  | 

«نِيَّةُ الْمُؤْمِنِ خَيْرٌ مِنْ عَمَلِه». نيت مومن بهتر از عمل اوست. چون ممکن است همراه عمل، ريا و غرور باشد ولي نيت از همه ي اين آفات محفوظ است. يکي از راه هاي رسيدن به ثواب و فضيلت اعمال، نيت اعمال است. هر چه قدر که مي توانيم انجام بدهيم و هر چه قدر را که نتوانستيم انجام بدهيم نيت انجامش را داشته باشيم. روايت داريم اگر کسي نتوانست کار خيري انجام بدهد ولي آرزوي آن کار خير را دارد که اگر بتواند انجام مي دهد خداوند ثواب آن عمل را در نامه عمل او مي نويسند. اگر دوست داريد دعاي ابو حمزه ثمالي يا نماز شب بخوانيد هر چه قدر مي توانيد انجام بدهيد و لو اين که به جايش بگوئيد: «رَبَّنا آتِنا فِي الدُّنْيا حَسَنَةً» (البقره/201). و بقيه را نيت بکنيد بگوئيد خدايا من دوست دارم همه اش را انجام بدهم.

روايت داريم شخصي بعد از پايان جنگ جمل به اميرالمومنين علي  عليه السلام  گفت: کاش برادرم من هم در رکاب شما بود و به فيض رزمنگي و جهاد موفق مي شد. حضرت فرمود: نيت برادر تو با ماست؟ گفت: بله، حضرت فرمود: برادر تو و همه ي کساني که در نسل هاي آينده که هنوز نيامده اند و نيتشان با ماست همه ي آن ها در ثواب اين جنگيدن با ما شريک هستند. نيت يک شرکت بين المللي گسترده است. هر کجاي عالم هر کس کار خيري انجام بدهد اگر شما هم بگوييد که خدايا کاش من هم مي توانستم شرکت کنم ثواب  آن عمل خير در نامه عمل شما هم ثبت مي شود. در مقابل اين روايت، روايات ديگري داريم که مي فرمايند اگر کسي گناهي مرتکب شد و شما بگوييد دستش درد نکند همان گناه بلافاصله در نامه عمل شما هم ثبت مي شود. ملائکه براي نيت گناه، مواخذه و گناهي نمي نويسند ولي در چنين مواردي مي نويسند. مثلا يک نفر در جايي گناهي انجام داد يا بمبي گذاشت و يک عده بي گناه را کشت، اگر شما بگوييد دستش درد نکند، احسنت، فوري آن گناه در نامه عمل شما نوشته مي شود.

وقتي ناقه ي حضرت صالح از کوه در آمد (معجزه حضرت صالح بود و يک امت را شير مي داد يک نفر رفت و او را پي کرد قوم صالح به او گفتند بارک الله، دستت درد نکند. خدا بلاء فرستاد و تمام آن قوم را از بين برد. مواظب باشيد که در گناه و معصيت خودتان را کنار بکشيد و هر کجا کار خيري بود پيش قدم بشويد.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم آذر 1393ساعت 20:57  توسط العبد  | 

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:

صبر سه نوع است:

  • صبر بهنگام مصيبت
  • صبر برای انجام عبادت
  • صبر برای ترک گناه و معصيت

صبر دارویی است که شاید کمی تلخ باشد ولی نتایج گهرباری دارد.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم آذر 1393ساعت 20:54  توسط العبد  | 

خیلی وقتها برایم این مهم بود که آیا اگر من تکبیر بگویم می توانم در ثواب نماز جماعت شریک باشم؟ خیلی این قضیه برایم مهم بود که جوابی که بدست آوردم بسیار زیبا و جالب بود.

خیلی از ما انسانها می خواهیم برویم نماز جماعت که در بین راه یک مهمان برایمان می رسد و بر می گردیم و به خانه می رویم و از مهمان پذیرایی می کنیم ولی همش حسرت می خوریم که کاش مهمان کمی دیرتر آمده بود تا ما به نمازمان هم می رسیدیم. 

همراهان عزیز و گرامی فکر برتر، خدای مهربان اینقدر با بنده اش مهربان است که در اینجا ثواب نماز جماعت را به شما می دهد و شما تازه به فیضی بالاتر نائل شده اید و آن ثواب مهمان داری است.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم آذر 1393ساعت 20:50  توسط العبد  | 

پس از پیروزی امام علی‏ علیه السلام در جنگ جمل، یکی از یاران امام گفت: 
چه خوب بود برادرم می‏بود وپیروزی شما رامی‏دید.
حضرت امیرالمؤمنین‏ علیه السلام فرمود: 
آیا قلب و فکر برادرت بامابوده است؟
گفت: آری.
امام علی‏ علیه السلام فرمود: 
فَقَالَ لَهُ‏ علیه السلام: أَهَوَی أَخِیکَ مَعَنَا؟
فَقَالَ: نَعَمْ.
قَالَ: فَقَدْ شَهِدَنَا، وَلَقَدْ شَهِدَنَا! فِی عَسْکَرِنَا هذَا أَقْوَامٌ فِی أَصْلَابِ الرِّجَالِ وَأَرْحَامِ النِّسَاءِ، سَیرْعَفُ بِهِمُ الزَّمَانُ، وَیقْوَی بِهِمُ الْإِیمَانُ.
(حضرت امیرالمؤمنین‏ علیه السلام پرسید: آیا فکر و دل برادرت با ما بود؟ 
گفت: آری.
امام علی‏ علیه السلام فرمود: پس او هم در این جنگ با ما بود، بلکه با ما در این نبرد شریکند آنهایی که حضور ندارند، در صُلب پدران و رَحِم مادران می‏باشند، ولی با ما هم عقیده و آرمانند، به زودی متوّلد می‏شوند، و دین و ایمان به وسیله آنان تقویت می‏گردد.) [1] .

پی نوشت ها: 
[1] خطبه 12 نهج‏البلاغه معجم‏المفهرس محمد دشتی. 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم آذر 1393ساعت 20:45  توسط العبد  | 

یکی از راه های اینکه بفهمیم کارمان درست است یا نه این است که اگر روزی دیدیم دیگران کاری را که ما انجام می دهیم انجام می دهند ناراحت نشویم.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم آذر 1393ساعت 20:42  توسط العبد  | 

اربعین یعنی چهل و چهل روز از روز شهادت جلوه الهی گذشت. چه شخصیتی بود و چه ابهت و عظمتی داشت. ولی حیف و صد حیف که زیباترین جلوه الهی را نه اینکه کشتند بلکه از جسم بی جانش هم نگذشتند و او را در بیابان، تنهای تنها رها کرده و سر از بدن مبارکش جدا کردند. اسبها بر او تاختند و تمام بدنش را زخم کردند و تیر زدند.

گناهش چه بود؟

گناه دختر سه ساله اش چه بود که آنچنان سیلی بر صورتش زدند که دیگر توان و نای راه رفتن نداشت.

گناه طفل شیرخواره 6 ماه اش چه بود؟ مگر آنها ادعا نمی کردند که پیرو رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم هستند؟ مگه حضرت دستور نداده بودند که به اسیر کن مدارا؟ 

آیا مدارا کردن با اسیر یعنی سیلی بر گوش یه دختر سه ساله بینوا زدن؟

آیا مدارا کردن با اسیر یعنی پهلوی اسیر را شکستن؟ یعنی غل و زنجیر کردن اسیر؟

اف بر شما باد با آن مسلمانی تان که تاریخی ننگینی را برای اهل عالم ایجاد کردید. خدا لعنتتان کند که بر اهلبیت رسولش رحم نکرده و تا توانستید، کم نگذاشتید و با تمام وجودتان، پستی و کثیف بودنتان را نشان دادید.

شمر آن زمان، به درک واصل شد... ابن زیاد و ابن مرجانه حرام زده که پدرش مشخص نبود با اسم مادرش او را صدا می زدند به درک واصل شدند ولی چیزی که امروزه مهم است که شمر و ابن زیاد و ابن مرجانه کثیف امروز را بشناسیم و بدانیم چه می کنند...

آخر این بی شرمان نه اینکه نماز می خواندند، بلکه اعتقاد نحسشان این بود که امام حسین علیه السلام از مسیر رسول الله منحرف شده و باید از او تبری جست. (اللهم العنهم جمیعاً) خودشان را مذهبی جلوه دادند و به دیگران گفتند که ما پیرو رسول الله هستیم و نوه اش از دین منحرف شده و با خلیفه بیعت نکرده. با خلیفه میمون باز و مشروب خوار بیعت نکرده. 

ای بی شرمان شما خلیفه مشروب باز را با لبان خشکیده فرزند رسول خدا قیاس می زنید؟ شما عرضه جنگیدن با او را نداشتید که آب را بر او و اهلبیتش بستید تا بتوانید او را از پا در آورید. اگر راست می گفتید بدون این کارهای کثیفتان با سپاه هزاران نفری بی دینتان تاب تحمل و مقابله با سپاه 72 نفری با دین و ایمان را نداشتید. 

دوستان و همراهان هرچه از پستی این بی شرمان بگویم کم است ولی بدانید و آگاه باشید که امروزه هم ما شمر داریم و باید از آنها دوری جوییم و انها را بشناسیم.

در سمیناری که داشتم یکی از دوستان گفت چگونه می توانیم آنها را بشناسیم، گفتم با توسل به اهلبیت و خدای مهربان و درخواست از او.

اللهم العنهم جمیعاً  اللهم العنهم جمیعاً  اللهم العنهم جمیعاً

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم آذر 1393ساعت 9:20  توسط العبد  | 

چهل روز گذشت. چهل روز گذشت و چه ها بر سر اهل بیت آوردند که واکنش اهلبیت برای ما همه اش درس است که سر آمد همه درسها فرموده حضرت زینب کبری سلام الله علیها بود که وقتی یزید ملعون گفت دیدی که خدا چه بلایی بر سرتان آورد، فرمود : "و ما رأیت الا جمیلا" که هیچ چیز جز زیبایی ندیدم که این خودش بزرگترین درس عاشوراست که اگرکسی واقعا با ایمان و اخلاص باشد، در بدترین حالت زندگی اش هم غر نمی زند و به زخم زبان دیگران می گوید: هیچ چیز جز زیبایی ندیدم.
باشد که رفتار اهلبیت عصمت و طهارت علیهم السلام برای ما الگو شود و بجای الگو کردن انسانهایی که حرف و عملشان یکی نیست و با پرکردن وقت ما، هیچی و پوچی را برایمان به ارمغان می آورند، رفتار زیبای اهلبیت را الگو قرار دهیم.
اربعین حسینی تسلیت باد.

اللهم العنهم جمیعاً

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم آذر 1393ساعت 9:2  توسط العبد  | 

 

آنچه می‌دانید، عمل کنید؛ و در آنچه نمی‌دانید؛ احتیاط کنید تا روشن شوید؛ و اگر روشن نشدید، بدانید که بعضی معلومات را زیر پا گذاشته‌اید. محمدتقی بهجت

نگاه تند به زیردست، برای ترساندن آزاررسانی از نوع حرام است؛ و تبسم به عاصی و گناه‌کار، برای تشویق، یاری بر معصیت است. محمدتقی بهجت

به فكر خود باشيم، خود را اصلاح كنيم. اگر به خود نرسيديم و خود را اصلاح نكرديم، نمي توانيم ديگران را اصلاح كنيم.محمدتقی بهجت

اگر بي تفاوت باشيم و براي رفع گرفتاريها و بلاهايي كه اهل ايمان بدان مبتلا هستند دعا نكنيم، آن بلاها به ما هم نزديك خواهد بود. محمدتقی بهجت

واي بر ما اگر در خصوص خوردنيها و نوشيدنيها از حرام اجتناب نكنيم! زيرا همين غذاها است كه منشأ علم و ايمان و يا كفر ما مي شود! محمدتقی بهجت

خواندن قرآن در هر روز، و ادعیه مناسبه اوقات و امکنه (مکان‌ها)، در تعقیبات و غیر آنها؛ و کثرت تردد در مساجد و مشاهد مشرفه؛ و زیارت علما و صلحاء و همنشینی با آنها، از مرضیات خدا و رسول(ص) است و باید روز به روز، مراقب زیادتی بصیرت و انس به عبادت و تلاوت و زیارت باشد.محمدتقی بهجت

کثرت مجالست با اهل غفلت، مزید قساوت و تاریکی قلب و استیحاش (گریزان بودن) از عبادت و زیارات است؛ از این جهت است که احوال حسنه حاصله از عبادات و زیارات و تلاوت‌ها، به سبب مجالست با ضعفا در ایمان، به سوء حال و نقصان، مبدل می‌شوند؛ پس، مجالست با ضعیف الایمان ـ در غیر اضطرار و برای غیر هدایت آنهاـ سبب می‌شود که ملکات حسنه خود را از دست بدهد، بلکه اخلاق فاسده آنها را یاد بگیرد. محمدتقی بهجت

هر كه عمل كرد به معلومات خودش، خداوند مجهولات او را معلوم مي فرمايد! محمدتقی بهجت

اگر می خواهید از ناحیه دعا به جایی برسید، زبان حالتان این باشد: تسلیم خدا هستیم، هر چه بخواهد بکند، بنا داریم عمل به وظیفه بندگی کنیم. محمدتقی بهجت

با كسي نشست و برخاست كنيد كه همين كه او را ديديد به ياد خدا بيفتيد، به ياد طاعت خدا بيفتيد، نه با كساني كه در فكر معاصي هستند و انسان را از ياد خدا باز مي‌دارند. محمدتقی بهجت

وداع از اين دنيا براي ما بسيار نزديك است، ولي ما آن را بسيار دور مي‌بينيم وگرنه اينقدر با هم نزاع نداشتيم. محمدتقی بهجت

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم آذر 1393ساعت 13:2  توسط العبد  | 

مرحوم آیت الله بهجت: ما آمده ایم طوری زندگی کنیم تا قیمت پیدا کنیم ،  نه این که به هر قیمتی زندگی کنیم!! زندگی ما حکایت آن یخ فروشی است که از او پرسیدند: یخ فروختی؟؟ گفت نه اما تمام شد...

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم آذر 1393ساعت 18:34  توسط العبد  | 

بنام مهربان ترین مهربانان
سلام
خوب به این جمله دقت کن:

دنیا محلی برای لذت بردن نیست
در حالیکه همه فکر می کنند دنیا محلی برای لذت بردن است
و چون به مشکلات بر خورد می کنند ناراحت می شوند و روحیه خودشان را می بازند
و حتی گلایه می کنند که چرا ما نمی توانیم لذت ببریم!

پس راه حل چیست؟

دوست خوبم، امروزه اکثر انسانها در وادی زندگی گم شده اند، چرا؟ چون تمام زندگی آنها رنگ دنیایی دارد و اثری از وجدان و اخلاق و انسانیت در وجودشان نیست یا تکامل نیافته.
رنج در این دنیا زمانی ایجاد می شود که فکر دنیا را در سر بپرورانیم. شما اگر لختی به خود بیندیشی، خواهی فهمید که تمامی ناآرامی ها و عصبانیت ها و ... ماحصل تفکر دنیایی است و لاغیر.
اینها را پیامبر اسلام صلی الله علیه آله و سلم حدود 14 قرن پیش ، پیش بینی کرده بودند و الان هم چیزی جز آن نیست.

بینیدیش ای عزیز، آیا هیچ وقت نماز صبحت قضا شده و تو را ناراحت کرده باشد؟ آیا هیچوقت در کارت شده که بتوانی گرهی از کار کسی بگشایی و نتوانسته باشی و ناراحت شده باشی و خودت را بازجویی و توبیخ کنی؟

زمانیکه خودت، خودت را توبیخ کنی، توبیخ کائنات روی تو کارگر نمی افتد ولی وقتی خودت رو در دنیای امروزه رها کنی، کائنات تو را توبیخ می کنند.

وای به حال زمانیکه بتوانی گرهی از کار کسی بگشایی و نگشایی!!!

انسانهایی که اینگونه می اندیشند، هرگز در وادی زندگی گم نمی شوند و هرگز دست و پای خود را گم نمی کنند. همیشه و در همه حال شادمانند و یک حزن عمیقی در قلبشان است که آن دوری ازمحبوب و معشوقشان است. و با مناجات با او کمی آرامش را می یابند ولی باز هم حزنی در قلب دارند. و بقول مشهور که انسان مومن حزنش در قلبش است و شادی اش در ظاهر و چهره اش نمایان است.
بخدا توکل کن و برای او کار کن.رنگ الهی به کارهایت بزن و از او ممد بگیر.

مگر نه اینکه او گفته که بخواه تا بتو بدهم و مطمئناً هم اینکار را خواهد کرد ولی ما تمام مسیرها را می رویم و در آخر بفکرش می افتیم و در اخبار است که کسی که قبل از کائنات روی بخدا آورد و از او بخواهد ، خداوند بمصداق یهدی من یشاء او را هدایت خواهد کرد.

شاد و پرتلاش باشید.

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم آذر 1393ساعت 13:11  توسط العبد  | 

رسول اکرم (ص) به مردم فرمودند : هیچ یک از شما نیست مگر آنکه در باطن خود شیطانی دارد، عرض کردند یا رسول الله آیا برای شما هم شیطانی است ؟ فرمودند بلی ، برای من هم، جز آنکه خداوند مرا یاری کرده و شیطانم تسلیم من شده است و غیر از نیکی و خیر از من خواهشی نمی کند.

+ نوشته شده در  شنبه یکم آذر 1393ساعت 8:3  توسط العبد  | 

دیدار دانشجوی مشروب خور درس عبرت همه ماست و اینکه همواره فرصت توبه هست و بزرگترین لشکر شیطان " یأس و نومیدی" است ، خود خدا بیش از آنچه ما تصور کنیم از توبه بندگانش شاد می شود... بیایید خدا را شاد کنیم .... حجت خدا و خلیفه او را شاد کنیم...

دانشجو بود...دنبال عشق و حال، خیلی مقید نبود، یعنی اهل خیلی کارها هم بود، تو یخچال خونه ش مشروب هم میتونستی پیدا کنی.... از طرف دانشگاه اردو بردنشون قم...قرار شد با حضرت آیت الله العظمی بهجت هم دیدار داشته باشن..از این به بعد رو بذارید خود حمید براتون تعریف کنه...

وقتی رسیدیم پیش آقای بهجت...بچه ها تک تک ورود میکردن و سلام میگفتن، آقای بهجت هم به همه سلامی میگفت و تعارف میکرد که وارد بشن...من چندبار خواستم سلام بگم...منتظر بودم آقای بهجت به من نگاهی بکنن...امااصلا صورتشون رو به سمت من برنمیگردوندن...درحالیکه بقیه رو خیلی تحویل میگرفتن...یه لحظه تو دلم گفتم:""حمید،میگن این آقا از دل آدما هم میتونه خبر داشته باشه...تو با چه رویی انتظار داری تحویلت بگیره...!!!تو که خودت میدونی چقدر گند زدی...!!!""خلاصه خیلی اون لحظه تو فکر فرو رفتم...تصمیم جدی گرفتم که دور خیلی چیزا خط بکشم، وقتی برگشتیم همه شیشه های مشروب رو شکستم، کارامو سروسامون دادم، تغییر کردم، مدتی گذشت، یکماه بود که روی تصمیمی که گرفته بودم محکم واستادم، از بچه ها شنیدم که یه عده از بچه های دانشگاه دوباره میخوان برن قم، چون تازه رفته بودم با هزار منت و التماس قبول کردن که اسم من رو هم بنویسن...

اینبار که رسیدیم خدمت آقای بهجت، من دم در سرم رو پایین انداخته بودم، اون دفعه ایشون صورتش رو به سمتم نگرفته بود، تو حال خودم بودم که دیدم بچه ها صدام میکنن: "حمید..حمید...حاج آقا باشماست."
نگاه کردم دیدم آقای بهجت به من اشاره میکنن که بیا جلوتر...آهسته در گوشم گفتن:
یکماهه که امام زمانت رو خوشحال کردی...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم آبان 1393ساعت 20:34  توسط العبد  |