همه مشکلات و نگرانی ها و بی کفایتی ها از ندانستن است * * * از آسمان طلا مي بارد * * * هر روز از هر لحاظ بهتر و بهتر مي شوم * * *

گاهی اوقات می بینم که خیلی از عزیزان از داروها و قرص های آرام بخش برای آرام کردن خود استفاده می کنند و متاسفانه روانپزشکان بجای کمک به این عزیزان بیشتر با مواد شیمیایی روان آنها را بدتر می کنند.

خیلی از داروها و قرص های شیمیایی که خیلی از عزیزان می خورند تا از نظر استرسی و اضطراب و دلهره آنها را آرام کند، عوارضشان همان بیماری است. مثلا هالوپریدول و سرترالین عوارضش همان است که درمان می کند و این را متاسفانه خیلی ها اطلاع ندارند و مثل نقل و نبات از آن استفاده می کنند.

می توان زندگی را از نو نوشت و می توان دوباره گل های رنگارنگ را در باغچه ذهنمان پرورش داد و این تا زمانیکه علفهای هرز را از بین نبریم امکان پذیر نیست پس اگر می خواهید درگیر این قرص های جور واجور و مختلف نشوید، خودتان را برای مبارزه ای سخت آماده کنید.

زندگیتان سرشار ازمهر و عشق الهی باد

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1392ساعت 18:1  توسط علی خیراندیش  | 

آیا هیچ اندیشیده اید که یک زمانی که شما دوست دارید ساعت سریع بگذرد یکی در همان لحظه آرزو می کند که زمان دیر بگذرد؟

گاهی اوقات که دوست دارم زمان دیر بگذرد و می بینم زود می گذرد پیش خودم می گویم نکند در آن لحظه یکی از خدای مهربان خواسته تا زمان زود بگذرد و خواسته او اجابت شده!!!

البته شاید این یک شوخی گذرا باشد ولی واقعیت این است که زمان دیر یا زود نمی گذرد بلکه این ذهن ماست که زمان برایش دیر می گذرد یا زود سپری می شود. اما سوال این است که چه کنیم که لحظاتی که دوست داریم زمان زود سپری سود ، ذهن ما زمان برایش زود بگذرد و بلعکس؟؟؟

راه اینکار فقط یک جمله خیلی کوتاه است و آن اینکه :

گیر ندهید!!!

ما در زمانیکه می خواهیم کاری را انجام دهیم و یا بلعکس نمی خواهیم کاری را انجام دهیم خیلی گیر می دهیم که حتماً به آن خواسته مان برسیم وبلعکس اتفاق نمی افتد. حال با این راهکار می توان کاری کرد که زمان برای ما آنطور که می خواهیم سپری شود، اتفاق افتد.

زندگی خیلی زیباست و ارزش زندگی کردن را دارد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1392ساعت 17:52  توسط علی خیراندیش  | 

شیرینی و تلخی لحظات امروز بخاطر مثبت و منفی بودن افکار و اعمال مثبت ما در گذشته است، پس برای آینده ای شیرین، افکاری مثبت و هدفمند داشته باش

دوستدار شما

علی خیراندیش

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم بهمن 1392ساعت 18:0  توسط علی خیراندیش  | 

گاهی اوقات در زمینه هایی فعالیت می کنیم که هیچ لذتی از آن نمی بریم و می خواهیم بگونه ای از آن فرار کنیم یا تغییر رشته یا شغل دهیم ولی آیا هیچ فکر کرده اید که این موردی را که الان برایتان تکراری و سخت شده زمانی یکی از اهداف و آرزوهایتان بوده؟

لطفاً کشوی کمدتان را باز کنید و برگه ای را که اهدافتان را بر روی ان نوشته اید مرور کنید، خواهید دید تمامی دردسرهایی که الان می کشید ماحصل اهدافی است که در گذشته می خواستید.

پس کافیست نفسی عمیق بکشید و از بابت اینکه هدفتان امروز خلق شده خوشحال شوید و خدای مهربان را بابت اینکه زمانی با تمامی وجودتان هدفی را از او خواستید و امروز آنرا برایتان خلق کرده شکر گزاری کنید.

البته لبخند فراموشتان نشود.

شادیتان افزون

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم بهمن 1392ساعت 17:57  توسط علی خیراندیش  | 

السلام علیک یا اباعبدالله

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم دی 1392ساعت 1:17  توسط علی خیراندیش  | 

اقا یا خانوم محترم . هیچ کدوم از حرفاتون رو قبول ندارم . اینکه یک سال تمام نه ادمی و نه چیزی خوشحالم نکرده چه ارتباطی داره به دوری از خدا . قابل توجه شما باید بگم من وقتی به شدت بی انگیزه شدم که به دانشگاه و مسجد و هیئت میرفتم و روزهای شلوغی داشتم . ولی به شدت برام تکراری شدن . من کافر نیستم ولی به شدت بی انگیزه شدم . حتی نسبت به واجبات .

[پاسخ:]

دوست عزیز

سلام

خدای مهربان نیروی جاذبه زمین و نیروی جذب کائنات را قرار نداده است که فردا یکی ادعا کند من آنها را قبول ندارم و آن نیروها برای او کارگر نشود. بلکه اینها رازهای جهان هستی است و کسی اجرا می کند و زندگیش را زیبا می کند و شخصی هم استفاده نمی کند.

ولی نکته قابل توجه این است که آیا همینکه گفتید نیروی جاذبه زمین را قبول ندارید و خودتان را از بالای یک آسمان خراش به سمت زمین بیندازید و بعد فکر کنید که چون نیروی جاذبه را قبول نکرده اید برایتان کارگر نمی افتد؟ خب قطعا هیچ عقل سلیمی نمی پذیرد. این هم مثل آن نیازی نیست که شما قبول داشته باشید یا نه!

اینها همه رازهای جهان است و بدون اینکه کسی آنها را تکذیب یا تایید کند، آنها همچنان بر قوت خودشان باقی خواهند بود.

به امید زمان موعود

شادزی

+ نوشته شده در  جمعه پنجم مهر 1392ساعت 14:34  توسط علی خیراندیش  | 

بنام مهربان ترین مهربانان

آغاز سال جدید، سال 1392 را به تمامی اعضاء محترم فکر برتر تبریک عرض می کنم و امیدوارم که سال جدید باعث ایجاد کارهای جدید در زندگیمان گردد.

الحمدلله الذی هدانا لهذا لنهتدی لولا ان هدانا الله

شادی روز افزون همه شما خوانندگان عزیز را از خدای عزیز مسئلت دارم

اقتدارتان روز افزون باد

+ نوشته شده در  جمعه دوم فروردین 1392ساعت 16:51  توسط علی خیراندیش  | 

دانایی را پرسیدند: چه وقت برای ازدواج پایدار مناسب است؟ دانا گفت: زمانی که شخص توانا شود! پرسیدند: توانا از لحاظ مالی؟ جواب داد: نه! گفتند: توانا از لحاظ جسمی؟ گفت: نه! پرسیدند: توانا از لحاظ فکری؟ …
جواب داد: نه! پرسیدند: خود بگو که ما را در این امر دیگر چیزی نیست! دانا گفت: زمانی یک شخص می تواند ازدواج پایدار نماید که اگر تا دیروز نانی را به تنهایی می خورد امروز بتواند آن را با دیگری نصف نماید بدون آنکه اندکی از این مسئله ناراحت گردد!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم بهمن 1391ساعت 23:6  توسط علی خیراندیش  | 

یک پیرمرد بازنشسته، خانه جدیدی در نزدیکی یک دبیرستان خرید. یکی دو هفته اول همه چیز به خوبی و در آرامش پیش می رفت تا این که مدرسه ها باز شد. در اولین روز مدرسه، پس از تعطیلی کلاسها سه تا پسربچه در خیابان راه افتادند و در حالی که بلند بلند با هم حرف می زدند، هر چیزی که در خیابان افتاده بود را شوت می کردند و سروصداى عجیبی راه انداختند. این کار هر روز تکرار می شد و آسایش پیرمرد کاملاً مختل شده بود. این بود که تصمیم گرفت کاری بکند.

روز بعد که مدرسه تعطیل شد، دنبال بچه ها رفت و آنها را صدا کرد و به آنها گفت: «بچه ها شما خیلی بامزه هستید و من از این که می بینم شما اینقدر نشاط جوانی دارید خیلی خوشحالم. منهم که به سن شما بودم همین کار را می کردم. حالا می خواهم لطفی در حق من بکنید. من روزی ۱۰۰۰ تومن به هر کدام از شما می دهم که بیائید اینجا و همین کارها را بکنید.

بچه ها خوشحال شدند و به کارشان ادامه دادند. تا آن که چند روز بعد، پیرمرد دوباره به سراغشان آمد و گفت: ببینید بچه ها متأسفانه در محاسبه حقوق بازنشستگی من اشتباه شده و من نمی تونم روزی ۱۰۰ تومن بیشتر بهتون بدم. از نظر شما اشکالی نداره؟

بچه ها گفتند: «۱۰۰ تومن؟ اگه فکر می کنی ما به خاطر روزی فقط ۱۰۰ تومن حاضریم اینهمه بطری نوشابه و چیزهای دیگه رو شوت کنیم، کورخوندی. ما نیستیم.» و از آن پس پیرمرد با آرامش در خانه جدیدش به زندگی ادامه داد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم تیر 1391ساعت 18:53  توسط علی خیراندیش  | 

روزی سقراط حکیم مردی را دید که خیلی ناراحت و متآثر است. علت ناراحتی اش را پرسید. پاسخ داد: “در راه که می آمدم یکی از آشنایان را دیدم.سلام کردم. جواب نداد و با بی اعتنایی و خودخواهی گذشت و رفت و من از این طرز رفتار او خیلی رنجیدم.”

سقراط گفت: چرا رنجیدی؟

مرد با تعجب گفت: “خوب معلوم است که چنین رفتاری ناراحت کننده است.”

سقراط پرسید: اگر درراه کسی را می دیدی که به زمین افتاده و از درد و بیماری به خود می پیچد آیا از دست او دلخور و رنجیده می شدی؟

مرد گفت: “مسلم است که هرگز دلخور نمی شدم . آدم از بیمار بودن کسی دلخور نمی شود.”

سقراط پرسید: به جای دلخوری چه احساسی می یافتی و چه می کردی؟

مرد جواب داد: احساس دلسوزی و شفقت و سعی می کردم طبیب یا دارویی به او برسانم.

سقراط گفت: همه این کارها را به خاطر آن می کردی که او را بیمار می دانستی

آیا انسان تنها جسمش بیمارمی شود؟ و آیا کسی که رفتارش نا درست است روانش بیمار نیست؟ اگر کسی فکر و روانش سالم باشد هرگز رفتار بدی از او دیده نمی شود. بیماری فکری و روان نامش غفلت است و باید به جای دلخوری و رنجش نسبت به کسی که بدی می کند و غافل است دل سوزاند و کمک کرد و به او طبیب روح و داروی جان رساند.

پس از دست هیچ کس دلخور مشو و کینه به دل مگیر و آرامش خود را هرگز از دست مده و بدان که هروقت کسی بدی می کند، در آن لحظه بیماراست.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم تیر 1391ساعت 18:50  توسط علی خیراندیش  | 

در مقابل تقدیر خداوند

مثل کودکی یکساله باش که وقتی اورا به هوا می اندازی میخندد

چون ایمان دارد که تو اورا خواهی گرفت

+ نوشته شده در  شنبه ششم خرداد 1391ساعت 9:36  توسط علی خیراندیش  | 

زندگـــی زیبـاســـت چشمـی بـاز کـن

***

گردشـــی در کوچــه باغ راز کن

هر که عشقش در تماشا نقش بسـت

***

عینک بد‌بینی خود را شکسـت

من مـیـــان جســـم‌ها جــان دیـــده‌ام 

***

درد را افکنـــده درمـان دیـــده‌ام

دیــــده‌ام بــر شـــاخه‌ها احـســـاسـ‌ـها

***

می‌تپــد دل در شمیــــم یاسها

زنــدگــی موسـیـقـی گنـجشـکهاست

***

زندگی باغ تماشـــای خداســت

گـــر تـــو را نــور یـقیــــن پیــــــدا شود

***

می‌تواند زشــت هم زیبا شــود

حال من، در شهر احسـاسم گم است

***

حال من، عشق تمام مردم است!

زنـدگــی یــعنـی همیـــــــن پــروازهــا

***

صبـــح‌هـا، لبـخند‌هـا، آوازهـــا

ای خــــطوط چهــــره‌ات قـــــــرآن من

***

ای تـو جـان جـان جـان جـان مـن

با تـــو اشــــعارم پـر از تــو مــی‌شـود

***

مثنوی‌هایـم همــه نو می‌شـود

حرفـهایـم مــــرده را جــــان می‌دهــد

***

واژه‌هایـم بوی بـاران می‌دهـــد

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم اسفند 1390ساعت 23:49  توسط علی خیراندیش  | 

درکناری بنویس...از خدا بهتر نیس!

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم مرداد 1390ساعت 17:23  توسط علی خیراندیش  | 

بعضی از افراد از قرآن ، کتابی که بروشور ما انسانهاست و راه صحیح زندگی کردن را به ما یاد داده، ایراد می گیرند و می گویند خدا چرا در قرآنش اجازه داده تا مردان 4 زن بگیرند!؟

یکی از شاگردان من هم در این زمینه دچار شبهه و ایراد شده بود که آیه ای را در جواب این دوست خوب و تمامی افرادی که این شبهه در ذهنشان است می آورم و قضاوت را به عهده خودتان می گذارم.

وَلَنْ تَسْتَطِيعُوا أَنْ تَعْدِلُوا بَيْنَ النِّسَاءِ وَلَوْ حَرَصْتُمْ فَلا تَمِيلُوا كُلَّ الْمَيْلِ فَتَذَرُوهَا كَالْمُعَلَّقَةِ وَإِنْ تُصْلِحُوا وَتَتَّقُوا فَإِنَّ اللَّهَ كَانَ غَفُورًا رَحِيمًا (آیه ١٢٩ سوره مبارکه نساء)

شما هرگز نتوانید میان زنان به عدالت رفتار کنید! هر چند راغب و حریص باشید، پس به تمام میل خود یکی را بهره مند و آن دیگر را محروم نکنید تا او را معلق و بلاتکلیف بگذارید و اگر سازش کنید و پرهیزکار باشید، همانا خداوند بخشنده و مهربان است.

بعضی از دوستان، با مطالعه بعضی قسمتهای قرآن و احادیث، مواردی را می یابند که با منطق آنها سازگار نیست و کل قرآن و احادیث را رد می کنند. آیه های قرآن در عین سادگی و صریح بودن ، خیلی سطحشان بالاست و خواهشی که از دوستان دارم این است که زود در این زمینه ها قضاوت نکنند و از افرادی که سالهای سال در این زمینه فعال بوده و تمامی آیه ها و احادیث را مورد مطالعه و بررسی قرار داده اند سوال بفرمایند.

زندگیتان همیشه سبز و بهاری باد

دوستدار همه شما

علی خیراندیش

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم تیر 1390ساعت 19:11  توسط علی خیراندیش  | 

حضرت مسلم ابن عقیل در راه رساندن پیام امام حسین علیه السلام به کوفه، با طوفان و تشنگی و سختی روبرو شدند و به حضرت نامه نوشتند که به گمانم این سفر بد شگون است و حضرت در پاسخ به ایشان ضمن اینکه درسی بزرگ برای انسان های باهوش دادند ، فرمودند ما خاندانی نیستیم که از این راه ها امور خود را پیش ببریم. وظیفه خود را به انتها برسان.

به نقل از مجله موفقیت

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم اسفند 1389ساعت 17:45  توسط علی خیراندیش  | 

انسان دارای هفت چاکرای اصلی می باشد که توضیح آنها از حوصله این مقاله خارج است و ان شاالله در آینده توضیحاتی را خواهیم داد ولی به اختصار به محل تبادل انرژی بدن با خارج از آن چاکرا گویند و اما بحث اصلی ...

یکی از چاکراها که هفتمین چاکرا می باشد و در فرق سر انسان می باشد. جالب است بدانید که هنگامیکه در زمینه معنویات فعال باشیم این چاکرا فعال می شود و انسان احساس نزدیکی به خدا می کند و اگر این چاکرا خیلی تقویت شود انسان هیچ میلی به زندگی دنیایی نخواهد داشت و در عین حال صبرش زیاد می شود. حال در مراسم غمناک از گلاب استفاده می کنند زیرا گلاب دارای خاصیت فعال کننده چاکرای هفت می باشد و باعث ایجاد معنویت بیشتر و همچنین صبر می شود.

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم بهمن 1389ساعت 0:10  توسط علی خیراندیش  | 

این متن توسط مؤسسه ی آنتونی رابینز برای موفقیت شما تهیه شده است و تا بحال 10 بار در سرتاسر جهان ارسال گردیده است و بدون شک یکی از بهترین متون موفقیتی است که دریافت می کنید.

به مردم بیش از آنچه انتظار دارند بدهید و این کار را با شادمانی انجام دهید.

با مرد یا زنی ازدواج کنید که عاشق صحبت کردن با او هستید. برای اینکه وقتی پیرتر می شوید، مهارت های مکالمه ای مثل دیگر مهارت ها خیلی مهم می شوند.

همه ی آنچه را که می شنوید باور نکنید، همه ی آنچه را که دارید خرج نکنید و یا همان قدر که می خواهید نخوابید.

وقتی می گویید: دوستت دارم. منظورتان همین باشد.

وقتی می گویید :متاسفم. به چشمان شخص مقابل نگاه کنید.

به عشق در اولین نگاه باور داشته باشید.

هیچ وقت به رؤیاهای کسی نخندید.

مردمی که رؤیا ندارند هیچ چیز ندارند.

عمیقاً و با احساس عشق بورزید.

ممکن است آسیب ببینید ولی این تنها راهی است که به طور کامل زندگی می کنید.

در اختلافات منصفانه بجنگید و از کسی هم نام نبرید.

مردم را از طریق خویشاوندانشان داوری نکنید.

آرام صحبت کنید ولی سریع فکر کنید.

وقتی کسی از شما سوالی می پرسد که نمی خواهید پاسخ دهید، لبخندی بزنید و بگویید: چرا می خواهی این را بدانی؟

به خاطر داشته باشید که عشق بزرگ و موفقیت های بزرگ مستلزم ریسک های بزرگ هستند.

وقتی کسی عطسه می کند به او بگویید :عافیت باشید

وقتی چیزی را از دست می دهید، درس گرفتن از آن را از دست ندهید.

این سه نکته را به یاد داشته باشید: احترام به خود، احترام به دیگران و مسئولیت همه کارهایتان را پذیرفتن.

اجازه ندهید یک اختلاف کوچک به دوستی بزرگتان صدمه بزند.

وقتی متوجه می شوید که اشتباهی مرتکب شده اید، فوراً برای اصلاح آن اقدام کنید.

وقتی تلفن را بر می دارید لبخند بزنید، کسی که تلفن کرده آن را در صدای شما می شنود.

زمانی را برای تنها بودن اختصاص دهید.

یک دوست واقعی کسی است که دست شما را بگیرد و قلب شما را لمس کند.

به نقل از وبلاگ مهر آسمان

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم تیر 1389ساعت 16:21  توسط علی خیراندیش  | 

مرد مسنی به همراه پسر ۲۵ ساله‏اش در قطار نشسته بود. در حالی که مسافران در صندلیهای خود نشسته بودند، قطار شروع به حرکت کرد. به محض شروع حرکت قطار پسر ۲۵ ساله که کنار پنجره نشسته بود پر از شور و هیجان شد. دستش را از پنجره بیرون برد و در حالی که هوای در حال حرکت را با لذت لمس می کرد فریاد زد : “ پدر نگاه کن  درختها حرکت می کنند ” مرد مسن با لبخندی هیجان پسرش را تحسین کرد. کنار مرد جوان، زوج جوانی نشسته بودند که حرفهای پدر و پسر را می شنیدند و از حرکات پسر جوان که مانند یک بچه ۵ ساله رفتار می کرد، متعجب شده بودند.

ناگهان پسر دوباره فریاد زد: ” پدر نگاه کن دریاچه ، حیوانات و ابرها با قطار حرکت می کنند.” زوج جوان پسر را با دلسوزی نگاه می کردند.باران شروع شد چند قطره روی دست مرد جوان چکید. او با لذت آن را لمس کرد و چشمهایش را بست و دوباره فریاد زد:” پدر نگاه کن باران می بارد،‌ آب روی من چکید.

زوج جوان دیگر طاقت نیاورند و از مرد مسن پرسیدند : “‌چرا شما برای مداوای پسرتان به پزشک مراجعه نمی کنید؟!”

مرد مسن گفت: ” ما همین الان از بیمارستان بر می گردیم.

امروز پسر من برای اولین بار در زندگی می تواند ببیند!!!

نتیجه اخلاقی "ما نباید بدون دانستن تمام حقایق نتیجه‏ گیری کنیم"

به نقل از وبلاگ زیبای دوست خوبم عروسک عشق

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم تیر 1389ساعت 16:19  توسط علی خیراندیش  | 

دلا ببخــــــــش و رهـــــا شــــو                               کـــزین بخشش، آسوده خاطر شوی

همه چیز در این جهان دارای قانون مخصوص به خودش است. ثروت، قانون مخصوص خودش را دارد، به خدا رسیدن قانون مخصوص خودش را دارد ، ازدواج قانون مخصوص خودش را دارد و هر چیزی که به عنوان یک دستاورد و ارزش در نظر گرفته شود دارای قانونمندی هایی است که اگر ما آنها را اجرا کنیم، می توانیم آن دستاورد یا ارزش و یا هر چیز دیگری که شما آنرا موفقیت می نامید را بدست آوریم.در این شماره قصد دارم که شما را با یکی از رموز جهان هستی آشنا کنم، که شما با انجام آن به دنیایی از آرامش و زیبایی در زندگی برسید و آن، رمز بخشودن است.

بخشودن در هر دین و آیین، مطالب بسیار گسترده ای را به خود اختصاص داده است.

ما دونوع بخشودن داریم که عبارتند از: 1- بخشودن معنوی 2- بخشودن مادی

بخشودن معنوی

گاهی اوقات در زندگی روزمره، افرادی از روی نادانی و ناخواسته کار یا حرکتی را انجام می دهند که ما از دست آنها ناراحت می شویم. این ناراحتی طبیعی است، اما فاجعه زمانی است که این ناراحتی به کینه و خدای نکرده بعدها به تنفر از آن شخص تبدیل شود. آن وقت است که قلب، مرکزی که احساس تولید می کند و جایگاه خدای مهربان است، تبدیل به جایگاهی سیاه برای شیطان می شود و تمامی احساسات تند و کینه و تنفر و ... در آن رشد می کنند.

بیایید برای روشنتر شدن مطلب یادی از دوران کودکیمان بکنیم، آن زمان اگر پدر یا مادر و یا هر شخص دیگری بگونه ای به ما تندی می کرد و ما را ناراحت و عصبانی میکرد، فوراً واکنش نشان می دادیم و بعد از مدتی اصلاً یادمان می رفت که حتی با چه کسی بحثمان شده بود. اگر با دوستمان دعوایمان می شد، بعد از ساعتی همان دو نفر که به خون هم تشنه بودند، دست ها را بر گردن یکدیگر افکنده و خنده کنان به بازیشان ادامه می دادند.

چه می شد که الآن هم مثل دوران کودکی، اینگونه بدی ها را فراموش می کردیم؟

گاهی اوقات بعد از جلساتی که برای متقاضیان می گذارم و در آن جلسات از بخشودن سخن می گویم، افرادی نزدم می آیند و داد سخن می دهند که چگونه با بخشودن دوستها، رفقا، والدین  و یا حتی خودشان به دنیایی از آرامش رسیده اند.

دوستان و همراهان همیشه سبزم، بدانید و آگاه باشید که کینه و خصومت و تنفر، هیچگاه در دلی که ، آن دل برای خدای مهربان می تپد جای نمی گیرد. پس بیایید همین الآن باخودمان عهد کنیم، تمامی افرادی را که بگونه ای به ما بدی کرده اند، ببخشیم و رها شویم و با بخشودن همه، به کائنات خدا ثابت کنیم که ما لیاقت آن را داریم که خدای رحمان را با همه بزرگی اش در قلب کوچک خود جای دهیم و همچنین ثابت کنیم که وجود ما سر تا پا از عشق آکنده است. اما در اینجا ممکن است خیلی از عزیزان سؤال بسیار بزرگی در ذهنشان ایجاد شود و آن اینکه من چگونه می توانم کسی را ببخشم در حالی که آن شخص مرا از پا در آورده؟ من چگونه می توانم شخصی را که به من تهمت ناروا زده ببخشم و حتی با او ابراز همدردی کنم؟

بله، حرفتان کاملاً درست است! بعضی از انسانها کارهایی انجام می دهند که واقعاً نمی توان آنها را بخشید. مثلاً شما چگونه شخصی را می بخشید که مالتان را دزدیده و حتی طلبکارتان هم است و به شما تهمت دزدی می زند؟. در اینجا باید بگویم که شما هیچگاه دیگران را بخاطر آنها نمی بخشید، بلکه آنها را بخاطر خودتان می بخشید. هنگامی که کسی را مورد عفو قرار نداده اید، هزاران فکر نا مثبت به ذهنتان می رسد و دائم خودتان و او را مورد شماتت قرار می دهید و بقول یک بزرگ که گفت:" سرمنشأ تمامی مرضها ،سرطان و علیلی ها در تخلف از قانون بخشودن است". پس ای عزیز تو او را بخاطر خودت و خدایت می بخشی، میدانی چرا؟ زیرا ذهن انسان در هر شبانه روز ( 24 ساعت)، شصت هزار رشته فکری تولید می کند و هر رشته فکری دارای انرژی فوق العاده ای است که وقتی تو به چیزی می اندیشی، چندین هزار فرکانس انرژی در آن زمینه را به کائنات می فرستی و چه بسا آن چیزی که انتظارش را نداشتی به وقوع می پیوندد.

البته این بخشودن به این معنا نیست که وقتی کسی را بخشیدید، با او برخورد صمیمانه ای هم داشته باشید. بلکه اگر طرف مقابل انسان با ظرفیتی است که چه زیباست با او برخورد صمیمانه هم داشته باشی، اما اگر طرف مقابل انسان کم جنبه و بی ظرفیتی بود، فقط به او فکر نکن و او را برای همیشه رها کن (ذهنی) و حتی اگر زمانی او را دیدی، اصلاً اعتنا هم نکن و بقول قرآن " و اذا خاطبهم الجاهلون، قالوا سلاماً" لبخنی بزن و رد شو.

و ترتیب بخشودن به این قرار است که، اول خودت را ببخش، دوم والدینت را ببخش و سوم تمامی کائنات را. حتی به حیوانات و جانوران و گیاهان هم عشق بورزید و آنها را مورد عفو قرار دهید!

بخشودن مادی

جالب است بدانیدکه در خانه انسان های ثروتمند، هیچ نوع انباری وجود ندارد! بله درست خواندید، هیچ نوع انباری وجود ندارد.

زندگی و طبیعت بگونه ای است که گذراست و هرچیز جدید جایش را با کهنه عوض می کند و این قانون تا کنون نیز پایدار بوده است. در چین، فرهنگی بنام فنگ شوئی است که من بسیار این فرهنگ را دوست دارم  و به کرات در زندگی خودم آنرا بکار گرفته ام، و آن ایجاد خلاء در زندگی است.

خلاء یعنی چه؟

در زندگی روزمره ما انسانها، خیلی وقتها وسیله و یا شیئی انرژی خود را از دست می دهد. نمی دانم برایتان پیش آمده یا نه؟ گاهی اوقات یک موسیقی که شاید روزانه بارها و بارها به آن گوش می دادید و از گوش دادن به آن واقعاً لذت می بردید، ناگهان تبدیل به یکی از مزخرف ترین موسیقی ها و آهنگها می شود؟!. آیا تا به حال برایتان پیش آمده است که یک لباس و یا کفش و یا هر چیز دیگر را که واقعاً دوستش داشتید،  یک روز برایتان بی ارزش شود؟ می دانم که جوابتان مثبت است. دلیل آن چیست؟ علت آن است که آن شیئ و یا وسیله دیگر برای شما نیست! بله درسته، برای شما نیست. آن وسیله هم اکنون مال فردی دیگر است و وسیله و یا شیئی نو و بهتر از آن هم اکنون انتظارتان را می کشد. حال اگر شما آنرا رها نکنید، جا را برای شیئ جدید خالی نکرده اید. پس هر چه زودتر تکلیف آنرا مشخص کنید. یا ببخشید و یا آنرا برای همیشه دور بیاندازید.

هر وسیله و شئی و هر چیز دیگر همیشه در حال گردش است، شما اگر این گردش را حفظ کنید، به عبارتی این وسیله را به چرخه ی طبیعت بسپارید، چرخه طبیعت آنرا از شما می گیرد و چیزی بهتر را به زندگی شما وارد می کند. و این گفته من برای هر چیزی صادق است. هر فکر کهنه، هر لباس کهنه، هر کتاب کهنه و هرچیز دیگر که ارزشش را برای شما از دست داده در این قضیه صدق می کند.

پس بیایید قبل از انجام هر کاری، این رمز بزرگ بخشودن را امتحان کنیم و از موهبتهایی که خدای مهربان برایمان مقدر نموده( بعد از تدبیر ما بنده هایش) کامروا شویم.

بادا که موهبتهای الهی برای من و شما تجلی یابد.

شاد و پیروز و سربلند باشید

دوستدار شما

علی خیراندیش

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم تیر 1389ساعت 16:18  توسط علی خیراندیش  | 

گنجشك با خدا قهر بود…….روزها گذشت و گنجشگ با خدا هیچ نگفت . فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت: می آید ؛ من تنها گوشی هستم كه غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی هستم كه دردهایش را در خود نگاه می دارد…..و سرانجام گنجشك روی شاخه ای از درخت دنیا نشست. فرشتگان چشم به لب هایش دوختند، گنجشك هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود : با من بگو از آن چه سنگینی سینه توست. گنجشك گفت : لانه كوچكی داشتم، آرامگاه خستگی هایم بود و سرپناه بی كسی ام. تو همان را هم از من گرفتی. این طوفان بی موقع چه بود؟ چه می خواستی؟ لانه محقرم كجای دنیا را گرفته بود؟ و سنگینی بغضی راه كلامش بست.سكوتی در عرش طنین انداخت فرشتگان همه سر به زیر انداختند. خدا گفت:ماری در راه لانه ات بود. باد را گفتم تا لانه ات را واژگون كند. آن گاه تو از كمین مار پر گشودی.

گنجشگ خیره درخدائی خدا مانده بود.خدا گفت:و چه بسیار بلاها كه به واسطه محبتم از تو دور كردم و تو ندانسته به دشمنی ام برخاستی!اشك دردیدگان گنجشك نشسته بود.ناگاه چیزی درونش فرو ریخت…های های گریه هایش ملكوت خداراپر كرد...

به نقل از وبلاگ هوای تازه

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم تیر 1389ساعت 0:31  توسط علی خیراندیش  | 

1- گناه

2- حرام خوردن

3- ترك امر به معروف و نهى از منكر

4- شراب و اسباب لهو و لعب و قمار در خانه نگاه داشتن

5- مظالم در ذمه داشتن

6- ميل و محبت به دنيا

7- بى اعتنايى به نماز

8- منت گذاشتن

9- نافرمانى و رنجاندن پدر و مادر

10- باور نداشتن به اجابت دعا

11- اجابت به دعا و صلاح واقعى دعا كننده نيست .

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم خرداد 1389ساعت 13:27  توسط علی خیراندیش  | 

به گزارش خبرنگار سایت پزشکان بدون مرز به نقل از هلث دي نيوز، محققان دريافتند ده دقيقه گفت‌وگو با يك فرد ديگر در روز به بهبود حافظه و هوش كمك مي‌كند.

اسكار ييبارا” روان‌شناس موسسه تحقيقات اجتماعي دانشگاه ميشيگان مي‌گويد روابط اجتماعي به همان ميزان روشهاي مرسوم تمرين‌هاي ذهني در تقويت حافظه و عملكرد قواي ذهني موثر است.

در يك مطالعه محققان اطلاعات مربوط به ۳هزار و ۶۱۰فرد ۲۴تا ۹۶ساله را بررسي كردند. آنها دريافتند تعاملات اجتماعي بيشتر، عملكرد ادراكي را بهبود مي‌بخشد.

تعاملات اجتماعي شامل گفت‌وگو يا مكالمات تلفني با خويشاوندان، دوستان و همسايگان است.
در يك آزمايش ديگر محققان تاثير تعاملات اجتماعي و تمرينات ذهني را بر نتايج آزمونهاي عملكرد حافظه و ذهن در ۷۶دانشجوي ۱۸تا ۲۱ساله بررسي كردند.

اين دانشجويان به سه دسته تقسيم شدند. گروه شركت‌كننده در تعاملات اجتماعي به مدت ۱۰دقيقه قبل از انجام آزمون يك بحث در مورد يك مسئله اجتماعي انجام دادند. گروه شركت‌كننده در فعاليتهاي ذهني قبل از آزمون سه كار شامل خواندن يك تمرين درك مطلب و حل جدول معما انجام دادند. گروه شاهد نيز يك فيلم ۱۰دقيقه‌اي از نمايش تلويزيوني را تماشا كردند.

محققان دريافتند تعاملات اجتماعي كوتاه مدت به مدت فقط ۱۰دقيقه عملكرد ذهني شركت‌كنندگان را به اندازه شركت در فعاليتهاي ذهني تقويت مي‌كند.

اين يافته‌ها بيانگر آن است كه يك گپ دوستانه در هر روز براي حفظ تيز هوشي، تاثيري شبيه حل جدول معما دارد.

اين يافته‌ها قرار است در شماره ماه فوريه سال ۲۰۰۸بولتن شخصيت و روان شناسي اجتماعي منتشر شود.

به نقل از ایران سلامت

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم خرداد 1389ساعت 14:31  توسط علی خیراندیش  | 

یکشنبه 26 مهر1388 ساعت: 13:4                                             توسط:صبور

پرسش:

سلام
شما خدا رو چقدر میشناسید؟

آیا درشان و منزلت خداست که با واسطه بری پیشش درحالی که خدا میگه من از رگ گردن به شما نزدیکترم! آیا خدا پادشاهی زمینی است؟

چرا باخدا میجنگید!

از روز جزا بترسید

به امید روزی که تیرگی از دلها پاک شود

پاسخ:

دوست خوبم سلام

از اینکه از وبلاگ فکر برتر بازدید کرده و نظر خود را فرمودید بسیار متشکرم و عذر خواهی بابت دیر جواب دادن پاسختان.

و اما در پاسخ نظر شما، باید بگویم که دقیقاً فرموده شما بجا و درست است، در عین حال دقت نمائید که خیلی از ایراداتی که به ما شیعه مذهبها می گیرند، بخاطر توجه زیادمان و اراداتی که به ائمه اطهار علیهم السلام داریم، است.

به عقیده من، ما با خدا نمی جنگیم، ما دنبال خدا هستیم و خدا را جستجو می کنیم و دوست داریم یاران خدای مهربان در روی کره زمین را بشناسیم، بدانیم آنها چه کردند تا از مقربان گردیدند و خداوند در قرآنش این همه از آنها تعریف و تمجید کرده است. به عبارتی ما دنبال الگو برای خودمان هستیم.

دوست مهربانم اگر شما بخواهید در آشپزی متبحر شوید چه می کنید؟ غیر از این است که آشپزان ماهر را دیده و از آنها برای مهارت در آشپزی کمک می گیرید؟ حال که آنها راه درست آشپز بودن را با جان و دل به شما یاد دادند، آیا شایسته کرنش و ستایش شما نیستند؟ مگر با احترام به آنها خدا زیر سؤال می رود؟ مگر با تمجید و ستایش آنها ارزش خدا کم می شود؟

کوتاه سخن آنکه بیائید از این به بعد به تمام کارهای دیگران و تمام جوانب کاری آنها با دقت بنگریم، شاید آنها یکی از بندگان مقرب الهی باشند.

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم اردیبهشت 1389ساعت 14:3  توسط علی خیراندیش  | 

یك تغییر كوچك در محیط كار یا خانه هم برای خود یك تغییر است و می تواند در روحیه مان تاثیر مثبت و مهمی بگذارد. همیشه نمی توان منتظر تحولات بزرگ یا حوادث تعیین كننده بود.

همین الان موقع انجام تغییرات است.

+ نوشته شده در  شنبه چهارم اردیبهشت 1389ساعت 22:46  توسط علی خیراندیش  | 

گاهی وقتها اتفاقاتی در زندگی ما می افتد که انتظارش را نداریم و برایمان غیر منتظره هست.

فردی به خواستگاریمان می آید که اصلا برایمان قابل قبول نیست

به خواستگاری فردی می رویم و بعد او را مناسب حال خود نمی بینیم

در رشته ای قبول می شویم که اصلا مورد علاقه ما نیست

با دیگران برخوردی می کنیم که بعد از آن ناراحت می شویم.

واقعیت چیست؟

اگر انسان دچار فراموشی نبود می توانست واقعیت را درک کند. زیرا تمامی اتفاقات ناخوشایندی که در زندگیمان بوقوع می پیوندد از افکار ما در گذشته نشئت می گیرد. به عبارتی ما الان ماحصل تمامی افکار گذشته خود هستیم و اگر بخواهیم به انسانی دیگر تبدیل شویم، کافیست افکاری را در سر بپرورانیم که دوست داریم. بله به همین راحتی !!!

برای خودم این چند روزا پیش اومد که اتفاقاتی افتاد که من رو شگفت زده کرد و برایم جای تعجب بود که چرا این اتفاق برای من افتاده! من که اینطوری فکر نکرده بودم، پس چرا اینگونه اتفاقی در زندگی من افتاد و پس از بررسی های گوناگون در تمام جنبه های زندگی ام متوجه شدم که قبلا در سالهای پیش حدود 15 سال پیش، دقیقاً افکاری در سر داشتم که با خودم می گفتم اگر این نوع اتفاقات در زندگی ام بیفتد مهم نیست. و بعد از 15 سال آن اتفاقات در زندگی ام افتاد و برایم مهم بود!!!.

این مطلب خیلی مهم و شاید یه ذره پیچیده باشه، باید خوب در موردش فکر کنید و بعد خواهید دید که واقعاً زندگی جالب و شگفت انگیزه و کائنات چه زیبا به افکاری که در سر داریم جواب می دهد!!!

پس بیایید مواظب افکار خود در هر لحظه باشیم!

ایام بکام

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم اردیبهشت 1389ساعت 23:34  توسط علی خیراندیش  | 

روزي از روزها گروهي از قورباغه هاي كوچك تصميم گرفتند كه با هم مسابقه ي دو بدهند. هدف مسابقه رسيدن به نوك يك برج خيلي بلند بود. جمعيت زيادي براي ديدن مسابقه و تشويق قورباغه ها جمع شده بودند.... و مسابقه شروع شد....

كسي توي جمعيت باور نداشت كه قورباغه هاي به اين كوچكي بتوانند به نوك برج برسند. شما مي توانستيد جمله هايي نظیر اينها را بشنويد: "وای,عجب كار مشكلي!!" "آنها هيچ وقت به نوك برج نمي رسند." يا: "هيچ شانسي براي موفقيتشان نيست.برج خيلي بلنده!"

قورباغه هاي كوچك يكي يكي شروع به افتادن كردند... بجز بعضي كه هنوز با حرارت داشتند بالا و بالاتر مي رفتند...

جمعيت هنوز ادامه مي داد,"خيلي مشكله!!!هيچ كس موفق نمي شه!" و تعداد بيشتري از قورباغه ها خسته مي شدند و از ادامه دادن منصرف ... ولي فقط يكي به رفتن ادامه داد بالا, بالا و باز هم بالاتر....

اين يكي نمي خواست منصرف بشه! بالاخره بقيه از ادامه ي بالا رفتن منصرف شدند.به جز اون قورباغه كوچولو كه بعد از تلاش زياد تنها كسي بود كه به نوك رسيد! بقيه ي قورباغه ها مشتاقانه مي خواستند بدانند او چگونه اين كا ر رو انجام داده؟ اونا ازش پرسيدند كه چطور قدرت رسيدن به نوك برج و موفق شدن رو پيدا كرده؟

و مشخص شد كه... برنده ي مسابقه كر بوده!!!

نتيجه ي اخلا قي اين داستان اينه كه:

هيچ وقت به جملات نامثبت و مأيوس كننده ي ديگران گوش ندهيد... چون آنها زيبا ترين رويا ها و آرزوهاي شما را از شما می گیرند، چيز هايي كه از ته دل خواستار رسیدن به آنها هستید!

هيشه به قدرت كلمات فكر كنيد.

چون هر چيزي كه مي خونيد يا مي شنويد روي اعمال شما تأثير ميگذاره پس:

هميشه.... مثبت فكر كنيد!

و بالاتر از آن

كر بشوید!!!

هر وقت كسي خواست به شما بگه كه به آرزوهاتون نخواهيد رسيد!

و هيشه باور داشته باشيد:

من همراه خداي خودم همه كار مي توانم انجام دهم

به نقل از وبلاگ تفکر مثبت

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم فروردین 1389ساعت 0:5  توسط علی خیراندیش  | 

بسیاری از انسانهایی که موفقیت را درس می دهند، صحبت از مثبت اندیشی وتأثیری که بر زندگی ما دارد می کنند.

اما در اینجا سؤال ما این است که آیا مثبت اندیشی تأثیری بر زندگی ما انسانها دارد یا نه؟

بسیاری از دانشجویان من این سؤال را از من پرسیده اند و در اینجا می خواهم پاسخ آنرا بدهم. همانطور که می دانید قدرت کلمات امروزه غوغا به پا کرده است. کسانیکه بر قدرت کلمات واقف نیستند می گویند مگر می شود که انسان با دوتا کلمه عربی به هم محرم شود و یا مگر می شود انسان بگوید من سالم هستم و بیمار نشود؟

در ابتدا مثالی می زنم.  اگر شما بتوانید درست تصور کنید که یک لیمو ترش را از وسط نصف کرده و آب آنرا در دهانتان می ریزید، طبیعتاً دهنتان پر از آب خواهد شد یا تصور خوردن قره قروت و ... . علت این امر می تواند نشئت گرفته از قدرت کلمات باشد. اما نکته ای که اینجا باید متذکر شد این است که بسیاری از انسانها فکر می کنند که به محض مثلا بیمار شدن بگویند من سالم هستم درجا سالم می شوند. که این تفکر درست نیست. ما فقط از مثبت اندیشی و قدرت کلمات در جهت بهتر شدن استفاده می کنیم. مثلا فردی که مثبت اندیش هست آیا بیمار نمی شود؟ آیا در زندگی شکست نمی خورد ؟ خیر اینطوری نیست بلکه این فرد مثبت اندیش ممکن است در زندگی تجربه های سنگینی را تجربه کند ولی اگر در زندگی این فرد وارد شوید خواهید دید که او از زندگی با تمامی شرایطش لذت می برد و اصل ماجرا نیز همین است.

بله دوستان عزیزم، ما با مثبت اندیشی کمک به روح و روان خود می کنیم تا اعصاب راحت داشته باشیم. بسیاری از دوستان به بنده خورده گرفته و می گویند تو اگه استاد مثبت اندیشی هستی چرا در زندگی خودت مسئله رخ می دهد. که این سؤال قطعاً از نداستن اینگونه افراد و کمی اطلاعاتشان نشأت می گیرد. آنها باید ببینند فردی که مثبت اندیش است آیا از زندگی لذت می برد یا نمی برد؟ چون در زندگی همه ما مسائل وجود دارند و گریزی از آنها نیست ولی نحوه برخورد ما با مسائل است که ما را قدرتمند می کند و یا بلعکس.

پس خوبان من بهتر است بجای اینکه فکرمان را درگیر این کنیم که این حرفها درست نیستند همیشه با خودمان مثبت باشیم تا روحیه ای زیبا و قدرتمند و روانی آرام داشته باشیم تا اگر خدای نکرده مسئله ای رخ داد بتوانیم  با تمام قدرت و توان به آن حمله و یورش برده و از حل کردن آن لذت ببریم.

ضمناً هنگامی که مسئله ای در دنیای ما انسانها رخ می دهد برای حل آن چندین مرحله لازم است:

1- با کلمات مثبت روح و روان خود را آماده کرده باشیم.

2- از خود سؤالات مثبت در جهت حل مسئله بپرسیم.

3- از خدای مهربان کمک گرفته و به او توکل کنیم.

4- به مسئله گیر ندهیم و بگذاریم به مرور زمان خودش حل شود.

شاد و پرتلاش باشید

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم فروردین 1389ساعت 16:29  توسط علی خیراندیش  | 

گاهی اوقات برایمان یک حادثه یا اتفاق مهمی پیش می آید که ما را دچار بحران روحی حاد می کند. ذهنمان درگیر می شود و دیگر حتی شاید نخواهیم یک لحظه هم در دنیا باشیم. اما براستی هیچوقت شده که از خودمان بپرسیم به چه قیمت!؟

واقعا به چه قیمت؟

مثلا در کنکور رتبه دلخواه را کسب نکرده ایم و حالا دچار بحران شده ایم و اعصابمان بهم ریز شده واقعا به چه قیمت؟ به قیمت ناراحتی اعصاب و روح روان و بعد از آن ناراحتی معده و زخم معده و خدای نکرده دردهای دیگر...

وقتی در عشقی شکست می خورید و از طرف مقابلتان چیزهایی می شنوید و اعمالی می بینید که برایتان غیر منتظره است. چرا باید اعصابمان خورد شده و ناراحت شویم؟

عزیزان دل من مگر به قرآن و خدای خود ایمان ندارید؟ مگه خدای مهربان در قرآنش نفرموده است که : و من یتوکل علی الله فهو حسبه که هر کس به من توکل کند همین برای او کافیست! پس چرا وقتی خدا بگونه ای می گوید عزیز دلم تمام بار مشکلاتت را در زندگی به دوشم بگذار تا من آنها را حل کنم، طفره می رویم و دوست نداریم پای خدا را در دایره زندگیمان باز کنیم؟ چرا همیشه منتظر وقوع حادثه بدتر هستیم؟ واقعا به چه قیمت؟

اگر کمی منصفانه فکر کنیم خواهیم دید که خدا در همه حال با ماست و بهترین ها را برایمان می خواهد. و بقول یکی از دوستان که می گفت: درین بشکستگیها صد درستیست!

پس بیائیم از این به بعد به محض ایجاد مشکل در زندگی بجای غر زدن و دست روی دست گذاشتن بعد از خواندن دو رکعت نماز عشق رو به قبله نشسته و به او بگوئیم : افوض امری الی الله ان الله بصیر بالعباد که ای خدای مهربان کارم را به تو واگذار می کنم و از تو کمک می خواهم. و تمام کارهایمان را به او واگذار کرده و به او توکل کنیم. چراکه بعد از مدتی اگر خوب دقت کنیم خواهیم دید که همه کارها بخوبی به پیش خواهد رفت.

آره به همین راحتی!!! باور ندارید؟ پس یک بار در زندگی امتحان کنید!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم فروردین 1389ساعت 21:34  توسط علی خیراندیش  | 

صبر      +       استقامت      +       توکل به خدا

+ نوشته شده در  جمعه هفتم اسفند 1388ساعت 13:47  توسط علی خیراندیش  | 

مشکلاتی که در دنیا و به عبارتی در زندگی با آنها مواجهه می شویم بر 4 نوع هستند:

*تنبیه                    *ترفیع                    *تعدیل                    *تدبیر

تنبیه: مَا أَصَابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ وَمَا أَصَابَكَ مِنْ سَيِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِكَ

هنگامیکه کاری انجام می دهیم که بر خلاف قوانین جهان هستی است، تنبیه می شویم . مثلا چوپانی که یک عمر در شیرش آب کرده و آنها را به عنوان شیر خالص می فروشد، عاقبت روزی تمامی آبها بصورت سیلی در آمده و تمامی دار و ندار و هستی اش را از بین می برد.

ترفیع:

گاهی اوقات اتفاقاتی در زندگی می افتد که خیلی خوش آیندمان نیستند . مشکلاتی هستند که به ظاهر ما را به زانو در می آورند ولی خدای عزیز آنها را بر ما وارد می کند و به ما ترفیع رتبه می دهد. مثلا زنی که با مردی بد اخلاق ازدواج کرده و خودش خوش اخلاق است و آزارش به احدی نرسیده ولی از شوهرش آزار می بیند، چه بسا این مصیبت جهت ترفیع رتبه این زن است و خدای عزیز به این زن ترفیع رتبه می دهد.

تعدیل:

درس می خوانیم ولی در دانشگاه دلخواه قبول نمی شویم. ازدواج می کنیم و طلاق می گیریم، شرکت می زنیم و شکست می خوریم. براستی رازش چیست؟ چه بسا خدای عزیز با این مسئله ای که در دنیا برایمان می آورد تلنگری بر ما زده و بهمان بیدار باش می دهد که ای علی تو لیاقتت بیش از اینهاست!!! پس بر خیز تا قیامت بپا کنی

تا کی به انتظار قیامت توان نشست       ***       بر خیر تا هزار قیامت بپا کنی

تدبیر: وَعَسَى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئًا وَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَعَسَى أَنْ تُحِبُّوا شَيْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَكُمْ وَاللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ

می خواهیم به مسافرت برویم ، بلیط هواپیما تمام میشه ، میریم خواستگاری دختری که دوستش داریم، ولی جواب منفی می شنویم، می ریم دفترچه دانشگاه بخریم تا در امتحان کنکور شرکت کنیم ، بهمون می گویند: دفترچه تموم شده! حیف و صد حیف دلم میخواد ایندفعه که چنین اتفاقاتی براتون افتاد به عواقبش هم دقت کنید و فراموشش نکنید و بعد از تدبیر الهی در شگفت خواهید ماند. چون بعدش می بینید هواپیما تصادف می کنه ، دختره نازا بوده و بیماری صرع داشته!!! ،سال بعد بدلیل کمی حساس شدن بیشتر درس میخونیم و دانشگاهی بهتر و بالاتر قبول می شیم!و...

دوستان بیائید از این به بعد هر وقت مشکلی برامون پیش اومد اولاً جستجو کنیم ببینیم که خدای نکرده تنبیه نباشه بعدش از خدا بخواهیم که بهمون صبر بده و بعدش آستینامونو بالا بزنیم مشکله رو از پا در آوریم.

زندگیتان سرشار از مهر و عشق الهی باد

عبارات تاکیدی: 

قدرت من از مشکلم بالا تر است. 

ای مشکل کوچولو تو خوبی چون برای درسی در زندگیم آشکار شدی ، پس تصمیم می گیرم که آنقدر قشنگ این درس رو یاد بگیرم که دیگه در زندگیم پیدات نشه.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم بهمن 1388ساعت 1:25  توسط علی خیراندیش  |