X
تبلیغات
فکر برتر * * * به نام مهربان ترین مهربانان * * * همه مشکلات و نگرانی ها و بی کفایتی ها از ندانستن است * * * آغاز سال نو، سال 1392 را به همه هموطنان عزیزم خصوصا همراهان فکربرتر تبریک عرض می کنم. با آرزوی سالی خوش برای همه شما خوبان * * * از آسمان طلا مي بارد * * * هر روز از هر لحاظ بهتر و بهتر مي شوم * * *

عجب دنیایی است، ما می خواهیم دیگران را خراب کنیم ولی تا خدا نخواهد نمی شود. این روزها در صحبتهای من ، سخن از نان بریدن می شنوید، بله درست است نان بری . همین کاری که خیلیها انجام می دهند و ما ناراحت می شویم ولی غافل از اینکه خدا تا نخواهد نمی شود.

وقتی شما را از کاری که می کنید و دوست دارید به بهترین شکل ممکن انجام دهید باز می دارند و برکنار می کنند و فکرشان اینگونه است که با اینکار شما دیگر روزیتان قطع شده و فکر می کنند روزی شما دست خودشان است، گرچه این پدیده ممکن است ناراحت کننده باشد، ولی خدای مهربان تا نخواهد نمی شود. آنها نان شما را می برند و شما هم ناراحت می شوید و گله آنها را نزد خدای مهربان می برید ولی خدای مهربان که روزی دهنده همه ما انسانهاست ، به شیوه ای دیگر وارد عمل شده و ان افراد را به سزای عملشان رسانده و شما را به مقامی بالاتر هدایت می کند.

شاید الان این حرفها برایتان سنگین باشد و نتوانید بپذیرید ولی کم کم این قضیه برایتان روشن خواهد شد. آری خدای مهربان باری دیگر دربی بهتر برویتان می گشاید پس نگرانی برای چه ؟ و این معنای توکل است. به قول استاد عزیزم:

خدا گر زحکمت ببندد دری       ***       زرحمت گشاید در بهتری

اینها همه نمادهای قدرت خدای مهربان و ذلیل و خواری بنده اش است.

دوستان و همراهان فکر برتر، بسیار خوشحال باشید و هرگز از هیچ چیزی نهراسید، زیرا اگر درست فعالیت کنید و بخدای مهربان توکل کنید، و اگر پیشنهاد غیر اخلاقی و عرفی دادند همچنان مقاومت کنید و خم به ابروی نیاورید و انجام ندهید، خدای مهربان از شما دفاع می کند که ان الله یدافع عن الذین آمنوا «آری خدای مهربان از کسانیکه ایمان آورده اند دفاع می کند.» ایمان به چه؟ به قدرت لایزال الهی و حمایت او.

باور کنید که زندگی زیباست و ارزش زندگی کردن را دارد. خدا همیشه ما را شاد و خوشحال می خواهد و جهنمی که در این دنیا وجود دارد لحظه بحران توست و باید از آن به سمت بهشت آرامش و بهشت مهربانی سفر کنید.

زیباترین لحظات را برای شما و آنهاییکه دوستشان دارید آرزومندم.

شاد زی

+ نوشته شده در  جمعه بیستم اردیبهشت 1392ساعت 12:48  توسط علی خیراندیش  | 

انسانها همه در زندگیت معلمان تو هستند. یکی معلمی است مهربان و دلسوز و دیگری معلمی است متکبر و خودخواه!

اما این تو هستی که باید از آنها درس بگیری.

نه آن معلم مهربان خیلی خوب است و نه آن معلم متکبر و خودخواه خیلی بد!

معلم مهربان به تو می آموزد که:

مهربان باشی

صمیمی باشی

عشق ورزی کنی خصوصا! به همسرت

و ...

آن معلم متکبر و خودخواه به تو می آموزد که:

حسادت بد است.

دو رویی و نفاق بد است.

نان بریدن بد است.

تکبر و غرور بد است.

نفرت بد است.

و ...

به عبارتی بعضی انسانها یا بهتر است بگویم معلمان به تو می آموزند که در زندگی باید چگونه باشی و بعضی از معلمان به تو می آموزند که در زندگی باید چگونه نباشی!

پس ای عزیز خوب دقت کن که در دنیای ما انسانها بدی وجود ندارد و این بدی ، پدیده ای است که در ذهنمان خلق می کنیم و برای خودمان دام می سازیم.

همه چیز در این دنیا در راستای آموختن به ما گام بر می دارد.

همه چیز در این دنیا زیباست و اینکه می بینی چیزی برایت زیبایی ندارد ، چه بسا لایق زیبایی ها نیستی!

برای همه شما خوبان عشق ورزی عاشقانه ، نه نفاق گونه را آرزومندم

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1392ساعت 17:26  توسط علی خیراندیش  | 

بنام مهربان ترین مهربانان

آغاز سال جدید، سال 1392 را به تمامی اعضاء محترم فکر برتر تبریک عرض می کنم و امیدوارم که سال جدید باعث ایجاد کارهای جدید در زندگیمان گردد.

الحمدلله الذی هدانا لهذا لنهتدی لولا ان هدانا الله

شادی روز افزون همه شما خوانندگان عزیز را از خدای عزیز مسئلت دارم

اقتدارتان روز افزون باد

+ نوشته شده در  جمعه دوم فروردین 1392ساعت 16:51  توسط علی خیراندیش  | 

معبودا

از اینکه توزیع کردن روزی را بدست بندگانت قرار ندادی تو را شکر!

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اسفند 1391ساعت 7:45  توسط علی خیراندیش  | 

دانایی را پرسیدند: چه وقت برای ازدواج پایدار مناسب است؟ دانا گفت: زمانی که شخص توانا شود! پرسیدند: توانا از لحاظ مالی؟ جواب داد: نه! گفتند: توانا از لحاظ جسمی؟ گفت: نه! پرسیدند: توانا از لحاظ فکری؟ …
جواب داد: نه! پرسیدند: خود بگو که ما را در این امر دیگر چیزی نیست! دانا گفت: زمانی یک شخص می تواند ازدواج پایدار نماید که اگر تا دیروز نانی را به تنهایی می خورد امروز بتواند آن را با دیگری نصف نماید بدون آنکه اندکی از این مسئله ناراحت گردد!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم بهمن 1391ساعت 23:6  توسط علی خیراندیش  | 

بنام مهربان ترین مهربانان

با سلام

نکته اول: لطفا جهت دریافت جزوه برنامه نویسی و ... به سایت شخصی بنده مراجعه نمایید. در این وبلاگ جزوه آپلود نمی شود.

نکته دوم: دوستان برنامه نویس محترم، خواهشمند است هرچه زودتر برنامه (کدهای نوشته شده) خود به همراه Document  را تحویل اینجانب نمایند. (فقط ایمیل قابل قبول است.) بدیهی است که در صورت انقضاء تاریخ و درخواست پروژه توسط ارباب رجوع از اعتبار آنها کاسته خواهد شد و تمامی امتیازات طبق بند 12 قرارداد لغو می گردد و از پرداخت حقوق جلوگیری خواهد شد.

نکته سوم: ضمنا تاریخ و زمان برگزاری سمینار کاربرد JSP و Oracle در شهر تهران از طریق SMS اطلاع رسانی خواهد شد. (احتمال بسیار زیاد 29 و 30  آذرماه سمینار برگزار خواهد شد. دوستانی که تمایل به همکاری با اینجانب را دارند می توانند موضوعات خود را ایمیل کنند.)

نکته چهارم: کلاسهای آموزشی زیر در تاریخ مورد نظر برگزار خواهد شد. ثبت نام از طریق سایت صورت می گیرد و تعداد اعضا کلاس 7 نفر می باشند که در هنگام ثبت نام شماره خود را دریافت خواهید کرد.

ردیف

نام دوره

تاریخ شروع

تاریخ پایان

1

C#.net 2012

01/08/1391

01/10/1391

2

Oracle 11g

01/08/1391

01/10/1391

3

Java J2EE-J2SE

17/10/1391

17/12/1391

4

Matlab 2012

17/10/1391

25/12/1391

5

سیستمهای تورینگ در برنامه نویسی

سمینار 5 ساعته

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آذر 1391ساعت 11:4  توسط علی خیراندیش  | 

بنام مهربان ترین مهربانان

محرم حسینی را به تمامی شما خوبان و عزیزان تسلیت می گویم.

سالها بطور مکرر ماه محرم می آید و ما عزاداری می کنیم و می رود ، بیاییم فکر کنیم که این ماه که می آید چه درسهایی را با خود به ارمغان می آورد؟ آیا منظور این ماه این است که باید گریه و عزاداری کرد یا مفهومی فراتر از این دارد.

وقتی یزید هر آنچه که خواست بر اهل بیت عصمت و طهارت تحمیل کرد ؛ زمان آزادی که فرا رسید به امام سجاد علیه السلام عرض کرد :من نمی خواستم با پدر شما جنگ کنم و قصد قتل ایشان را هم نداشتم . خدا لعنت کند عبید الله را که این ننگ،بر دامن من زد . آیا راهی برای توبه ی من هست ؟ امام سجاد علیه السلام به او فرمودند: درباره ی توبه ی تو باید عمه ی ما حضرت زینب علیها السلام تصمیم بگیرند .یزید گفت : مارا با زنها روبرو نکنید . خودتان راهی برای توبه ی من بگویید ، امام سجاد علیه السلام به او فرمودند : اختیار با عمه ی ما می باشد. و یزید مجبور شد برای فریفتن افکار عمومی ، فرمایش امام علیه السلام را بپذیرد .حضرت زینب سلام الله علیها در مجلس حاضر شدند و یزید همان جملات را عرض کرد .حضرت زینب  علیها السلام فرمودند : ما از روزی که به شام آمده ایم برای برادر عزیزم عزاداری نکرده ایم . باید مجلس عزایی برای برادرم برپا کنیم و همه در آن شرکت کنند . اگر این مجلس برپا شد درباره ی توبه ی تو تصمیم خواهیم گرفت و در غیر اینصورت حرفی با تو نداریم .یزید لعنت الله علیه برای اینکه خود را از قتل امام حسین تبرئه نماید ، تن به این خواسته داد .مجلسی ( علی الظاهر ) در مسجد اموی شام منعقد شد و حضرت زینب سلام الله علیها مصائب اباعبد الله را برای مردم نقل فرموده و یزیدیان را رسوا فرمودند.

پس از اتمام آن مجلس عزاداری ، یزید به خیال اینکه تقریری از حضرت خواهد گرفت تا خود را تبرئه نماید ؛ در حضور سران کشوری و لشگری مجلسی ترتیب داد و گفت: من به دستور شما عمل کردم . حال شما بفرمایید من چه کنم تا توبه ام پذیرفته شود ؟! حضرت زینب علیها السلام به او فرمودند :ای یزید ! آیا فکر کردی هرکاری دلت خواست با فرزند پیامبر انجام دادی و اهل بیتش را مدتها آواره ی بیابانها و خرابه ها نمودی ؛ بعد می توانی توبه کنی ؟

هیهات که ما از تو بگذریم و توبه ات پذیرفته شود . روز قیامت در پیشگاه الهی خصم تو خواهیم بود و نزد جدم رسول اکرم شکایتت را خواهیم کرد و سپس از مجلس یزید بیرون رفتند .و یزید ماند و اینهمه رسوایی

برگرفته از خصائص الزنبیه ، مرحوم  جزایری .

شادی روز افزونتان را از خدای مهربان مسئلت دارم.

شاد شاد پایدار باشید

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم آبان 1391ساعت 12:23  توسط علی خیراندیش  | 

امام علی علیه السلام

به اتکای رفاقت و دوستی، حق برادرت را ضایع مکن،

زیرا کسی که حقّش را ضایع کنی برادر تو نیست.

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم مهر 1391ساعت 13:51  توسط علی خیراندیش  | 

بنام مهربان ترین مهربانان

امروز یکی دیگر از افتخارات به بار نشست و باری دیگر شرکت رهانا گامی بسیار بزرگ در زمینه کامپیوتر برداشت، ضمن تشکر از تمامی همکاران و دوستانی که در این زمینه ما را یاری کردند. از دوستان عزیزم که واقعاً فعالیتی بی وقفه داشتند خصوصاً آقایان محمد زاده و طالبی پور و همچنین سرکار خانم طبیب زاده که سرپرستی تیم برنامه نویسان را بر عهده داشتند تشکر می کنم.

روزگارتان سرشار از عشق و شادی

ارادتمند همه شما

علی خیراندیش

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم مهر 1391ساعت 13:51  توسط علی خیراندیش  | 

یارب محافظم باش       ***       حسودان در کمینند

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم مهر 1391ساعت 13:45  توسط علی خیراندیش  | 

بنام مهربان ترین مهربانان

الحمدلله الذی هدانا لهذا لهنتدی لولا ان هدانا الله

ضمن عرض سلام و شادباش خدمت تمامی دوستان و دانشجویان محترم و عزیزم

به اطلاع دوستان و دانشجویان عزیزم می رسانم  با توجه برطرف شدن مزاحمتهای متوالی از طرف افراد سودجو و بی ملاحظه در یکی از مراکز، از این به بعد با شماره موبایل اصلی خودم در خدمت تمامی شما خوبان هستم.

ضمناً عذرخواهی بنده را از اینکه مدتی به درستی جوابگوی شما خوبان نبودم، پذیرا باشید.

شاد شاد پایدار، قدرتمند و سرشار از اقتدار

بوي گل سوسن و ياسمن آيد

عطر بهاران کنون از وطن آيد

جان ز تن رفتگان سوي تن آمد

رهبر محبوب خلق از سفر آمد

ديو چو بيرون رود فرشته در آيد

بگذرد اين روزگار،تلخ تر از تلخ

بار دگر روزگار چون شکر آيد

هر چه مجاهد ز بندو حبس در آيد

مهر فساد و ستم دگر به سر آيد

چشم يزید زمان ز حلقه در آيد

رهبر محبوب خلق از سفر آيد

ديو چو بيرون رود فرشته در آيد

 

خستگان عشق را ایام درمان خواهد آمد

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم شهریور 1391ساعت 12:25  توسط علی خیراندیش  | 

اگر ایمانم چنان کامل باشد تا آنجا که کوه ها را جابه جا کنم و عشق نداشته باشم ، هیچم و اما سه چیز می  ماند: 

ایمان  امید  عشق

عشق زندگی است  عشق هرگز خطا نمی کند

زندگی تا زمانی که عشق هست به خطا نمی رود

درتمامی مخلوقات عشق همچون عطیه برترحاضر است زیرا هنگامی که هر چیز دیگری به پایان می رسد عشق می ماند.

جناب استاد پائلوکوئیلو

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم شهریور 1391ساعت 13:36  توسط علی خیراندیش  | 

گاهی افرادی به زندگیمان وارد می شوند که به آزار و اذیت ما می پردازند و از هیچ کوششی در این زمینه دریغ نمی کنند. آیا باید با آنها وارد جنگ شد یا آنها را نادیده گرفت؟

این سوالی است که شاید خیلیها دوست داشته باشند بدانند. من معتقدم که نه باید با آنها وارد جنگ شد و نه باید آنها را نادیده گرفت. همیشه به یاد داشته باشید ستمگران کوچکی که وارد زندگیتان می شوند می توانند نقش حامی و مشوق شما را بر عهده داشته باشند. بقول امرسون همه چیز در جهت آموختن ایمان به ما حرکت می کند.

اگر دیدید ستمگر کوچکی تمام تلاشش را در جهت آزار و کوچک کردنتان بکار می گیرد این را بخاطر بیاورید که او تمام زندگیش را در جهت تخریب شما بکار گرفته و به عبارتی اول از همه زندگی خودش را از بین برده و بدانید که شما در اینجا دو راه دارید: اول اینکه با او وارد جنگ شده و تمام زندگی خودتان را مضمحل کنید و هر روز اضطراب و استرس و ... را به خود ارزانی دارید ولی همیشه راه دیگری هم هست و آن اینکه او را ببخشید (در مورد بخشودن قبلا مفصلا صحبت شده رجوع کنید به پستهای قبلی یادتان باشد که بخشودن به معنای بی مجازات گذاشتن ظالم نیست و نیازی نیست شما او را ببخشید و برایش گل بخرید و یا در معرض زخم زبانهایش قرار بگیرید. بلکه حتی به او اصلا توجهی نکنید و حتی جواب تماسهایش را ندهید!!! به عبارتی برایش شخصیتی قائل نشوید وی او را ببخشید تا خودتان آرام بگیرید ) و بعد از آن این را به خودتان یادآوری کنید که او  زندگیش را بخاطر شما از بین می برد ولی شما مجبور نیستید مقابله به مثل کرده و زندگیتان را فدا کنید  بلکه از کارهایش درس بگیرید.

آزارها در زندگی شما که ترس و وحشت شما را موجب می شود، می تواند بگونه ای حضور خدای مهربان باشد تا چگونه تکیه کردن بر عقل را به شما بیاموزد. در جدول زیر لیستی از درسهای زندگی توسط افراد ستمگر کوچک آورده شده است:

 

عمل دیگران

درس الهی

دوستی که شما را مورد انتقاد قرار می دهد

نسبت به حرفهای دیگران بی توجه باشید

فردی که دو چهره دارد

به هر شخصی اعتماد نکنید

کسی که دائماً به شما ضربه روحی میزند

واکسینه شدن در مقابل رویدادها

فردی که کیفتان را می دزدد

عدم وابستگی به پول و دارایی

کسی که نون شما را می برد

توکل به خدای مهربان و رزاق و رابطه خود را با خداوند مهربان قوی تر کردن

فردی که دروغ می گوید و به اصطلاح شما را دور می زند

اعتماد به خدای مهربان

فردی که به شما حسادت دارد

سپاسگزاری بابت نعماتی که خدای مهربان به ما داده که باعث شده حسادت دیگران را برانگیزد

شخص موذی که ظاهرش را موجه جلوه می دهد

توجه به اعمال دیگران تا گفتارشان

شخصی که قصد دارد موارد غیر طبیعی را به شما بقبولاند

اعتقاد قوی به این نکته که خدای مهربان در قرآنش فرموده که به تلاشها ، پاداش می دهد

شخصی که باعث می شود دیگران نسبت به شما بدبین شوند

شناخت دوستان واقعی خود زیرا دوستانی که با یک حرف بیجای دیگران از شما فاصله می گیرند، لایق دوستی با شما را ندارند

فهرستی از افراد آشغال زندگی خود تهیه کنید و هرچه را که حضور آنها به شما آموخته را بخاطر بیاورید. آیا از آنها نیاموخته اید که رفتارهای ظالمانه و ستمگرانه نداشته باشید؟

پس از وجود این  افراد آشغال نهایت سپاسگزاری را داشته باشید.

انشالله در پستهای بعدی اطلاعات بیشتری را در اختیار شما خوبان قرار خواهم داد.

شاد شاد پایدار ، سرشار از عشق و اقتدار

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1391ساعت 8:1  توسط علی خیراندیش  | 

ضمن تشکر از تمامی دانشجویان عزیزم بابت صبری که در تصحیح اوراقشان داشتند و همچنین تشکر بابت اینکه برای نمرات خود با بنده تماس نمی گیرید.

دوستانی که نسبت به نمره خود تعارضی می بینند، لطفاً پیامشان را به همراه مشخصات کامل خود در قسمت نظرات بگذارند، ان شاالله در اسرع وقت رسیدگی خواهد شد.

قدرتمند و پایدار باشید

دوستدار شما

علی خیراندیش

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم مرداد 1391ساعت 23:48  توسط علی خیراندیش  | 

تمامی زیبایی های زندگی  حاصل تصمیمات زیبای ما در هر لحظه است. چقدر زیباست که انسان در تمامی مراحل زندگی این را به خاطر داشته باشد و با گسترش فعالیتهای خیرخواهانه بذر عشق و زیبایی و محبت را بکارد.

خدای مهربان همیشه در مواظبت از بنده اش دریغ نمی کند و چه زیباست که ما در همه لحظات زندگی او را در نظر داشته باشیم و آنچه را که دوست دارد انجام دهیم و رضایت او را بطلبیم.

آری دوستان و همراهان همیشه سبز فکر برتر، زندگی زیباست و زیبایی را به ارمغان می آورد. و این را بدانید که هر مسئله به ظاهر کریهی در زندگی مان رخ می دهد درسهای بسیاری به همراه دارد و رسالت ما در این دنیا این است که این درسها را یاد گرفته و وارد مرحله جدیدی از زندگی بشویم.

زندگی زمانی زیباتر می شود که با نفسمان کشتی بگیریم و او را سرکوب کنیم و عشق را همیشه در قلب کوچکمان ساری و جاری سازیم. و بدانید که خدای مهربان با آن همه عظمت را می توان در قلب کوچکمان جای داد که تنها راه انجام این کار عشق است و عشق است و عشق...

اگر توانستی کسی را که به تو بدی کرده ببوسی و تصور کنی که دوستش داری ، تو برنده ای. و این یعنی عشق و دوست دارم که همه ما این را تجربه کنیم که چه بسیار لذت بخش است.

بیاییم برای دشمنان و کسانی که چشم دیدن ما را ندارند عشق نثار کنیم و دلی دریاگونه بسازیم که با هیچ طوفانی و تند بادی خشک نشود. و تنها راه ساختن چنین دلی ، اتصال قطره کوچک و نابود شدنیمان به دریا و اقیانوس بیکران الهی است.

اما بسیار برایم تعجب آور است که افرادی می خواهند عشق را بخرند و آنرا به زور بدست آورند. در اینجا ذکر داستانی از زمان معاویه و امام علی علیه السلام شاید خالی از لطف نباشد.

روزی معاویه عمر و عاص را خواست و از او راهنمایی طلبید تا بتواند همانند امام علی علیه السلام مهرش در دل مردم جای اندازد. و عمر و عاص که نابغه آن زمان به شمار می رفت گفت به هر کودک خردسالی که در این دیار وجود دارد ، یک گوسفند هدیه بده و بگو به کودکان حتما تاکید کنند که این هدیه از طرف معاویه است. معاویه این کار را عملی کرد و روزی عمرو عاص را فراخواند و گفت من این کار را انجام دادم، حالا باید چه کاری انجام دهم؟ و عمر و عاص گفت ماه آینده بیا و افرادی را مأمور کن تا شبانه این گوسفندان هدیه را سر ببرند و جسدشان را همانجا رها سازند! معاویه خشمگین شد و گفت دیوانه شده ای؟ من این گوسفندان را هدیه داده ام حالا بیایم و آنها را بکشم؟ عمروعاص جواب داد بعد از کشتن ، وقتی که صبح شد عده ای را مامور کن و بگو که علی علیه السلام دیشب هدایای معاویه را هلاک کرده تا اینگونه در دل مردم جای بگیری و معاویه خوشحال و شادمان اقدام به این عمل کرد.

دوستان  و همراهان عزیزم، تاریخ همیشه تکرار می شود و علت اینکه در قرآن مقدس ما مسلمانان همش از تاریخ و داستان و قصص استفاده شده است می توان همین دلیل باشد. اما بپردازیم به داستان، اگرچه مردم در آن روز با امام علی علیه السلام خصومت پیدا کردند، اما پیروزی واقعی از چه کسی بود؟ نام چه کسی الان بلند است و با بردن نامش اشکها بر گونه ها همچون دری می غلتد؟

آری عزیزان و همراهان خوبم، شاید بگویید چرا کارهای معاویه درست جواب نداد؟ بدانید و آگاه باشید که افرادی که دور امام را آن زمان گرفته بودند یک خصیصه داشتند که اطرافیان معاویه از این خصیصه محروم بودند و آن قدرت ایمان و اعتقاد به شخص والامقام امام  علی علیه السلام بود.

بادا در تمامی مراحل زندگیمان عشق را تجربه کنیم

شاد شاد پایدار

دوستدار همه شما علی خیراندیش

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مرداد 1391ساعت 13:6  توسط علی خیراندیش  | 

بزرگی می گوید:

انسانهایی که خودشان هستند، کاری نمی کنند که کسی با آنها دشمنی کند. البته هیچکس نمی تواند مانع از این شود که بخاطر موفقیتش ، بعضی ها از او متنفر باشند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم تیر 1391ساعت 19:4  توسط علی خیراندیش  | 

یک پیرمرد بازنشسته، خانه جدیدی در نزدیکی یک دبیرستان خرید. یکی دو هفته اول همه چیز به خوبی و در آرامش پیش می رفت تا این که مدرسه ها باز شد. در اولین روز مدرسه، پس از تعطیلی کلاسها سه تا پسربچه در خیابان راه افتادند و در حالی که بلند بلند با هم حرف می زدند، هر چیزی که در خیابان افتاده بود را شوت می کردند و سروصداى عجیبی راه انداختند. این کار هر روز تکرار می شد و آسایش پیرمرد کاملاً مختل شده بود. این بود که تصمیم گرفت کاری بکند.

روز بعد که مدرسه تعطیل شد، دنبال بچه ها رفت و آنها را صدا کرد و به آنها گفت: «بچه ها شما خیلی بامزه هستید و من از این که می بینم شما اینقدر نشاط جوانی دارید خیلی خوشحالم. منهم که به سن شما بودم همین کار را می کردم. حالا می خواهم لطفی در حق من بکنید. من روزی ۱۰۰۰ تومن به هر کدام از شما می دهم که بیائید اینجا و همین کارها را بکنید.

بچه ها خوشحال شدند و به کارشان ادامه دادند. تا آن که چند روز بعد، پیرمرد دوباره به سراغشان آمد و گفت: ببینید بچه ها متأسفانه در محاسبه حقوق بازنشستگی من اشتباه شده و من نمی تونم روزی ۱۰۰ تومن بیشتر بهتون بدم. از نظر شما اشکالی نداره؟

بچه ها گفتند: «۱۰۰ تومن؟ اگه فکر می کنی ما به خاطر روزی فقط ۱۰۰ تومن حاضریم اینهمه بطری نوشابه و چیزهای دیگه رو شوت کنیم، کورخوندی. ما نیستیم.» و از آن پس پیرمرد با آرامش در خانه جدیدش به زندگی ادامه داد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم تیر 1391ساعت 18:53  توسط علی خیراندیش  | 

روزی سقراط حکیم مردی را دید که خیلی ناراحت و متآثر است. علت ناراحتی اش را پرسید. پاسخ داد: “در راه که می آمدم یکی از آشنایان را دیدم.سلام کردم. جواب نداد و با بی اعتنایی و خودخواهی گذشت و رفت و من از این طرز رفتار او خیلی رنجیدم.”

سقراط گفت: چرا رنجیدی؟

مرد با تعجب گفت: “خوب معلوم است که چنین رفتاری ناراحت کننده است.”

سقراط پرسید: اگر درراه کسی را می دیدی که به زمین افتاده و از درد و بیماری به خود می پیچد آیا از دست او دلخور و رنجیده می شدی؟

مرد گفت: “مسلم است که هرگز دلخور نمی شدم . آدم از بیمار بودن کسی دلخور نمی شود.”

سقراط پرسید: به جای دلخوری چه احساسی می یافتی و چه می کردی؟

مرد جواب داد: احساس دلسوزی و شفقت و سعی می کردم طبیب یا دارویی به او برسانم.

سقراط گفت: همه این کارها را به خاطر آن می کردی که او را بیمار می دانستی

آیا انسان تنها جسمش بیمارمی شود؟ و آیا کسی که رفتارش نا درست است روانش بیمار نیست؟ اگر کسی فکر و روانش سالم باشد هرگز رفتار بدی از او دیده نمی شود. بیماری فکری و روان نامش غفلت است و باید به جای دلخوری و رنجش نسبت به کسی که بدی می کند و غافل است دل سوزاند و کمک کرد و به او طبیب روح و داروی جان رساند.

پس از دست هیچ کس دلخور مشو و کینه به دل مگیر و آرامش خود را هرگز از دست مده و بدان که هروقت کسی بدی می کند، در آن لحظه بیماراست.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم تیر 1391ساعت 18:50  توسط علی خیراندیش  | 

امروز در حالیکه داشتم به مرارتهایی که به این بانوی نمونه اسلام وارد شده بود فکر می کردم، ناگهان تمام هوش و حواسم رفت به یک سال گذشته...

 در راه سفر به شمال که دائم زخم زبانهای یک آشنا مرا آزار می داد و با تمام وجودش می کوشید که مرا آزار دهد و از شدت آزار او فقط به خدا پناه برده بودم و وقتی با خدا مشورت می کردم می فرمود: "و اذا مروا بللغو مروا کراما". پیش خودم می گفتم خدایا درست است که مرا آزار می دهد ولی انسان خوب و مهربانیست و اهل نماز است که ناگهان در کنار دریا در حالیکه کنارم نشسته بود یاد مرارتهای بزرگ بانوی جهان اسلام افتادم. ناگهان تمام وجودم لرزید. و سوالاتی کوبنده ذهنم را پر کرد:

مگر یزید اهل نماز نبود؟

مگر یزید مسلمان نبود؟

مگر سپاهی که با امام حسین جنگ کردند انسانهای مسلمانی نبودند؟

مگه شمر نماز نمی خوند؟

و ...

گفتم پس حضرت زینب سلام الله علیها در مقابل این همه منافق که فقط خودشان را قبول داشتند چه کردند؟

در همین حال که داشتم می اندیشیدم آشنا گفت: علی دیدی خدا با تو چه کرد!؟ دیدی من از بس انسان خوبی بودم و به دانشجویان نمرات بالا (بیخودی و الکی) میدادم موفق شدم!!! خدا به انسانهای خاص لطف می کند و آنها را بالا می برد مثل حر و علامه حلی ها!!! و من هم از این قاعده مستثنی نبودم! ناگهان داستان عاشورا جلوی چشمانم زنده شد:

یزید با زخم زبان رو به حضرت زینب سلام الله علیها کرد و گفت: زینب دیدی خدا با تو چه کرد؟ دیدی چگونه برادرت را به خاک سیاه نشاند؟ دیدی ادعای امامی داشت ولی نتوانست کاری پیش ببرد؟ بلی خدا شما را نابود کرد و ما را که بندگان مقربش بودیم بر شما پیروز گردانید! ناگهان حضرت فرمودند "و ما رایت الا جمیلا" من هیچ چیز جز زیبایی ندیدم.

تمام وجودم آرام شد و شروع کردم به تسبیح انداختن و این جمله را تکرار کردن "و ما رایت الا جمیلا" ... "و ما رایت الا جمیلا" ... "و ما رایت الا جمیلا" ناگهان رو به من کرد و گفت چه ذکری می گویی و من با لبخند و اکرام جوابش را دادم و هیچ نگفتم!!!

پیام داستان

نخواستم خاطره گذشته را زنده کنم، خواستم درس این خاطره را بگویم:

عزیزان و همراهان خوب فکر برتر، بیاییم از این به بعد دیدمان را نسبت به افراد اطراف تغییر دهیم، بیاییم معیار سنجش را ظاهر افراد در نظر نگیریم. خوبی و بدی افراد در درونشان است و اگرچه در ظاهرشان پیدا می شود ولی ممکن است ما دچار خطا شویم.

اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد

و آخر تابع له علی ذلک

اللهم العن العصابه التی جاهدت الحسین

و شایعت و بایعت و تابعت علی قتله

اللهم العنهم جمیعا

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم خرداد 1391ساعت 17:21  توسط علی خیراندیش  | 

امروز یکی از بهترین روزهای زندگی ام بود، دو خبر بسیار خوش بهم رسید که واقعا مرا شگفت زده کرد

خدایا از تمامی نعماتی که به من دادی شکر

اما راز این کامنت

موفقيت، موفقيت مي آورد و متاسفانه حسادت!

 

شاد شاد پایدار، سرشار از عشق و اقتدار

+ نوشته شده در  شنبه ششم خرداد 1391ساعت 22:58  توسط علی خیراندیش  | 

در مقابل تقدیر خداوند

مثل کودکی یکساله باش که وقتی اورا به هوا می اندازی میخندد

چون ایمان دارد که تو اورا خواهی گرفت

+ نوشته شده در  شنبه ششم خرداد 1391ساعت 9:36  توسط علی خیراندیش  | 

بنام مهربان ترین مهربانان

در سمیناری که برگزار کردم اول از همه تشکر می کنم از همه عزیزانی که با همراهی و تشکرهای گرمشان مرا همراهی کردند و دلگرمی به من دادند و از همینجا دستان گرم شما دوستانم را چه دانشجویان عزیز چه اساتید گرامی می فشارم و برایتان آرزوی موفقیت می کنم.

در سمینار به محض اینکه سخن از بخشودن شد ، با سوالات زیادی روبرو شدم که به دلیل ضیق وقت نتوانستم به تک تک آنها پاسخ بدهم و بنا به قولی که دادم در اینجا در این زمینه نکاتی را به شما متذکر خواهم شد.

مسلما هنگامی سخن از بخشودن می شود، بخشش کسی نیست که به ما خوبی کرده، بلکه منظورمان کسی است که به ما بدی کرده. و ما موظفیم و رسالتمان این است که او را ببخشیم اما نکته مهمی که اینجا هست همه فکر می کنند که وقتی بخشیدیم بریم اونو ببوسیم و مثلا تشکر کنیم که به ما ضربه زده!!! مسلما این شیوه صحیح نیست. دوستان خوبم بدانید:

- بخشودن به معنای بی مجازات گذاشتن ظالم نیست.

اگر شخصی به شما ظلمی کرد باید تاوان بدهد و اینگونه نیست که شما او را ببخشید و او دیگر از تاوان دادن معاف شود. به عبارتی دیر و زود داره ولی سوخت و سوز نداره.

- بخشودن به این معنا نیست که به ظالم اذن ظلم بیشتر بدهیم.

خیلی ها فکر می کنند که وقتی می گویم دیگران را ببخشید یعنی به او فرصت بدهید تا آزارش را به شما بیشتر کند. این معنا کاملا اشتباه است. بلکه شاید برایتان جالب باشد که بگویم این شما هستید که اجازه می دهید دیگران به شما آزار برسانند و تا زمانیکه شما اجازه ندهید کسی توانایی آزار شما را نخواهد داشت. اگر دیدید کسی به شما ظلم می کنه شما نباید اجازه بدهید.

دوستان مهربانم در عین حال همیشه اصل را بر خوبی انسانها بگذارید. و بنا را بر خوش بینی بگذارید تا کاملا برایتان حجت تمام شود. خب مسلما وقتی شما به موفقیتهایی می رسید خواه ناخواه افرادی تاب دیدن شما را ندارند و اینگونه افراد دائما درصدد آزار و اذیت شما و یا خدای نکرده ضربه زدن به شما بر می آیند. شما باید صبور باشید و تا می توانید طرح دوستی بریزید و وقتی برایتان حجت تمام شد می توانید حتی با او رابطه تان را کم کنید. زیرا گاهی اوقات افرادی کارهایی می کنند و بعد از آن پشیمان شده و از شما عذرخواهی می کنند که شما اینجا باید پاپیش گذاشته و عذرشان را بپذیرید. و این بزرگی شما را می رساند و به قول قرآن اگر کسی در دوستی با شما پایش لغزید با او با اکرام بر خورد کنید و او را ببخشید

خیلیها می گویند خب من او را می بخشم ولی اگر باز هم بدی کرد چی؟ من پیشنهادم این است که تا سه مرتبه راه را برایشان باز بگذارید. زیرا حسادت یک بیماری است و افرادیکه شما را مورد آزار و اذیت قرار می دهند غالبا به شما حسادت می ورزند و باید درمانشان کرد و لی بعد از سه مرتبه می توانید خیلی محکم با او برخورد منطقی داشته باشید. (منظورم برخورد با خشونت و عصبانیت نیست.!) و تا می توانید رابطه تان را کم کنید.

این نکاتی را که می نویسم و در سمینارم مطرح کردم خودم به شخصه در زندگیم تجربه کرده ام و اینگونه نیست که فقط حرفی زده باشم. شما هم این قوانین را بر زندگیتان جاری کنید و از زندگی خود لذت ببرید. البته این را هم بگویم که بسته به ظرف وجودیتان می توانید بیشتر از سه مرتبه هم با او کنار بیایید و این بستگی به خودتان دارد.

همانطور که گفتم نظرخواهی وبلاگ بسته شده و دوستانی که نظری یا سوالی دارند می توانند به آدرس وب سایتی که در سمینار معرفی کردم رفته و نظراتشان را در آنجا با من در میان بگذارند.

و در اینجا باز هم از مدیریت موسسه که در برگزاری سمینار تلاش جدی داشتند مجددا سپاسگزاری می کنم و برکات الهی را برایشان آرزومندم.

شاد و پایدار باشید

دوستدار شما: علی خیراندیش

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1391ساعت 10:18  توسط علی خیراندیش  | 

سلام آقای خیراندیش

اولا ازتون متشکرم بابت سمیناری که برگزار کردید. نکات جالبی رو در سمینار یاد گرفتم. اما چیزی که از صحبتهاتون متوجه شدم اینکه علاقه ای به تدریس ندارید. و بیشتر به کارهای فنی علاقمندید.

نمی دونم شاید من درست منظورتون رو متوجه نشدم ولی اگه منظورتون اینه مگه تدریس چه مشکلی داره؟

ممنونم می شوم جوابمو بدید. چون خیلی دوست داشتم با دانش آموزان باشم و بیشتر به شغل معلمی علاقه دارم.


بنام مهربان ترین مهربانان

سلام

دوست خوبم، هر کاری که شما میخواهید انجام بدهید باید به همراه علاقه باشد. من مشکلی با تدریس ندارم ولی تدریس را به عنوان شغل دوست ندارم. و این نظر شخصی من است. یکی ممکنه تدریس رو بعنوان شغل انتخاب کنه و واقعا هم علاقه داشته باشه.

من هم اکنون در زمینه تدریس فعالیت دارم. ولی به کارهای دیگری علاقه دارم و این دلیل بر این نیست که تدریس کردن خوب نیست. به نظرم هر کسی باید دنبال علاقه اش برود و من هم می خواهم به دنبال علاقه ام بروم و به زودی خودم را از تدریس کردن معاف کنم.

موفق باشید

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391ساعت 8:31  توسط علی خیراندیش 

حِسادَت یا رَشک احساسی است که هنگام کمبود نسبت به ویژگی، دستاورد یا داشته‌های برتر فردی دیگر روی می‌دهد و فرد حسود یا می‌خواهد که آن را داشته باشد و یا آنکه می‌خواهد دیگری آن را نداشته باشد.

همچنین ممکن است حسادت از احساس عزت نفس پایین فرد ناشی شود که باعث مقایسهٔ اجتماعی نسبت به بالا خواهد شد که تصویر شخصی فرد را تهدید می‌کند: فرد دیگری چیزی دارد که فرد حسود داشتن آن را مهم تصور می‌کند. ' حسادت احساسی است که بیش از همه خود شخص را آزار می‌دهد...  این حسودان سعی می‌کنند با یک رفتار خشونت آمیز به فرد مورد حسادتشان حمله کنند. یعنی آنها با تمام قوا عملی انجام می‌دهند که طرف مقابل از امکانات بهتری که دارد لذت نبرده و به این وسیله هر آنچه باعث یادآوری عدم موفقیت او می‌شود نابود می‌کنند. این افراد، محبوب دیگران نیستند و معمولاً چهره واقعی خود را نشان نمی‌دهند و همیشه تظاهر می‌کنند که دیگری را تحسین می‌کنند، ولی در واقع بسیار رنج می‌کشند. ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391ساعت 8:30  توسط علی خیراندیش 

آیا تا بحال فکر کرده اید که فعالیتها و اهدافی را که با تمام وجود در جهت کسب آنها می کوشید، شاید وقتی به آنها رسیدید شما را مایوس و ناامید کنند؟

گاهی اوقات چنان درگیر زندگی و خلق اهداف می شویم و برای رسیدن به هدفی آنچنان همه چیز را فراموش کرده و به آن هدف می چسبیم که زندگی کردن را فراموش می کنیم.

چندبار به اهدافتان اعم از کوچک و بزرگ رسیده اید و به خودتان گفته اید: "همین بود...!؟"

یادم می آید وقتی در دانشگاه مقطع کارشناسی درس می خواندم همش افرادی را می دیدم که با تمامی تلاششان سعی در درس خواندن و یا نمره گرفتن از استاد بکار می بردند و حتی چه بسا واقعا نتایج شگفت انگیزی را می گرفتند ، اما وقتی به هدفشان می رسیدند با خودشان می گفتند که واقعا همین بود!؟

در یک دوره آموزشی که برایمان برگزار شده بود، دوستی با تمامی وجود تلاش می کرد و شب و روز را بر خودش حرام می کرد و مطالعه می کرد. همش دوست داشت بهترین نمره را کسب کند و در نهایت هم به آن هدفش رسید. ولی وقتی داشتیم از مسافرت بر می گشتیم حرفی به من زد که مرا سخت تکان داد. به او گفتم واقعا تلاشت قابل تحسین بود. ولی دیدم با ناراحتی گفت: "چه فایده! آخرش مگه چی شد؟." این حرف را آن روز متوجه نشدم ولی وقتی بعدها فکر کردم دیدم واقعا راست می گوید: در نهایت چه اتفاقی افتاد؟ او که خودش را و سلامت جسمش را به خطر انداخته بود و تفریحهای آن مسافرت را بر خودش حرام کرده بود، نمره خیلی بالایی هم کسب کرد ولی در نهایت با یک احساس پوچی برگشت و ...

همچنین در دوره کارشناسی ، دوستانی که با شدت تمام سعی در کسب هدفی بودند و زندگی را به کام خود تلخ می کردند که هر طور شده باید به هدف برسند ، و حتی در همین مسیر، بیماری های روحی و روانی را به جان دل می خریدند و  وقتی به هدف می رسیدند افسردگی گرفته و غمگین می شدند.

واقعا بعضی وقتها ما رسالت خود را در زندگی فراموش می کنیم، فکر می کنیم تمام زندگیمان باید گلخانه مان باشد، فکر می کنیم تمام زندگیمان تحصیلمان است، فکر می کنیم تمام زندگیمان شغلمان است و ... درحالیکه رسالت اصلی زندگی را فراموش می کنیم.

همراهان خوب و قدرتمند فکر برتر، بیایید به تمامی کارهایی که به گونه ای ما را از خودمان جدا کرده فکر کنیم و این سوال را از خودمان بپرسیم : "آیا زندگی من ارزش زندگی کردن را دارد؟"

با این سوال طلایی آرامش و عشق و شادمانی را به خودمان هدیه بدهیم. و این را بدانیم که اهداف ما، بهانه ای برای بهتر زیستن است نه همه زندگی ما.

زیباترین لحظات را برای شما و آنهایی که دوستشان دارید آرزومندم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390ساعت 23:8  توسط علی خیراندیش  | 

زندگـــی زیبـاســـت چشمـی بـاز کـن

***

گردشـــی در کوچــه باغ راز کن

هر که عشقش در تماشا نقش بسـت

***

عینک بد‌بینی خود را شکسـت

من مـیـــان جســـم‌ها جــان دیـــده‌ام 

***

درد را افکنـــده درمـان دیـــده‌ام

دیــــده‌ام بــر شـــاخه‌ها احـســـاسـ‌ـها

***

می‌تپــد دل در شمیــــم یاسها

زنــدگــی موسـیـقـی گنـجشـکهاست

***

زندگی باغ تماشـــای خداســت

گـــر تـــو را نــور یـقیــــن پیــــــدا شود

***

می‌تواند زشــت هم زیبا شــود

حال من، در شهر احسـاسم گم است

***

حال من، عشق تمام مردم است!

زنـدگــی یــعنـی همیـــــــن پــروازهــا

***

صبـــح‌هـا، لبـخند‌هـا، آوازهـــا

ای خــــطوط چهــــره‌ات قـــــــرآن من

***

ای تـو جـان جـان جـان جـان مـن

با تـــو اشــــعارم پـر از تــو مــی‌شـود

***

مثنوی‌هایـم همــه نو می‌شـود

حرفـهایـم مــــرده را جــــان می‌دهــد

***

واژه‌هایـم بوی بـاران می‌دهـــد

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم اسفند 1390ساعت 23:49  توسط علی خیراندیش  | 

 همراهان فکر برتر سلام

بالاخره انتظار به سر رسید و امروز پروژه شبکه من به پایان رسید.

و از الان سعی می کنم بطور مرتب به وبلاگ بیام و مطالب تازه و مفید بذارم.

یه جمله مفید:

اگر دیدی کسی داره بهت حسادت می کنه، خوشحال باش، چون پیشرفت بزرگی در زندگی داشتی!!!

ایامتان بهاری و سبز باد


پی نوشت: خطبه ای زیبا و شگفت انگیز از نهج البلاغه

ای بندگان خدا !

شما را به ترس از خدا سفارش می کنم و شمارا از منافقان می ترسانم . زیرا آنها

1- گمراه و گمراه کننده اند.

2- به رنگهای گوناگون ظاهر می شوند. از ترفندهای گوناگون استفاده می کنند. و در هر کمینگاهی به شکار شما می نشینند.

3- قلب هایشان بیمار و ظاهرشان آراسته است.

4- وصفشان دارو و گفتارشان درمان اما کردارشان دردیست بی درمان.

5- بر رفاه و آسایش مردم حسد می ورزند و بر بلا و گرفتاری مردم می افزایند.

6- امیدواران را ناامید می کنند.

7- آنها بر هر اندوهی اشکها می ریزند .

8- اگر چیزی را بخواهند اصرار می کنند و اگر ملامت شوند پرده دری می کنند و اگر داوری کنند اسراف می ورزند.

9- با اظهار یاس می خواهند به مطامع خود برسند و بازار خود را گرم کنند

10- سخن می گویند اما به اشتباه و تردید می اندازند .

11- وصف می کنند اما فریب می دهند.

12- آنها یاوران شیطان و زبانه های آتش جهنم می باشند که : ((اولئک حزب الشیطان الا ان حزب الشیطان هم الخاسرون))(مجادله ۱۲)

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم اسفند 1390ساعت 9:58  توسط علی خیراندیش  | 

بنام مهربان ترین مهربانان

با سلام خدمت دوستان و همراهان صمیمی وبلاگ فکر برتر

بدلیل انجام پروژه ه ای سنگین (نرم افزاری و سخت افزاری) ، فعلا جهت نوشتن مطالب وقت آزاد ندارم. انشاالله خیلی زودتر از آنچه فکر کنید مطلبی در زمینه موفقیت را در این وبلاگ خواهم گذاشت.

از دوستانی که کامنت می گذارند بسیار بسیار متشکرم که مرا هم در عشق خودشان شریک می دانند، آرزو دارم به تک تک وبلاگهای شما سر بزنم و از مطالب خواندنی شما در زندگی ام استفاده کنم و به زودی اینکار را خواهم کرد.

ضمنا در مورد سوال یکی از دوستان که در مورد رشته تحصیلی و شغل بنده سوال کرده بودند، رشته بنده کامپیوتر است و هم اکنون در دانشگاه پیام نور و علمی کاربردی و ...  تدریس دارم و در شرکت فرآیند گستر رهانا مشغول تهیه و طراحی نرم افزارهای تحت شبکه می باشم.

دعا قدرتی بس عجیب دارد و در دعا کردن ، پاک بودن شرط است. از شما خوبان که پاکید تقاضا دارم که مرا هم در مناجاتهایتان فراموش نکنید.

شاد و پایدار باشید

دوستدار همه شما

علی خیراندیش

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم دی 1390ساعت 16:15  توسط علی خیراندیش  | 

سلام بر همراهان صمیمی فکر برتر

خدا خواست و ما در این هفته ای که گذشت به کربلا و نجف و سامرا و کاظمین مشرف شدیم و هر چه بیشتر زیبا بینی و مثبت اندیشی و قدرت ائمه اطهار را در آن مکانهای مقدس احساس کردم.

چقدر حرم مطهر امام حسین علیه السلام با نشاط  و زیبا بود. پر از وجد و هیجان، پر از شور و عشق حسینی و پر از عطر و بوی نفسهای یارانی که پا به پای حضرت تا اخرین لحظات چنگیدند و نگذاشتند انسانهای منفی نگر کج اندیش ، موفقیتهای پیامبر اسلام را سرنگون کنند. درود خدای مهربان بر ایشان باد.

وقتی در میان حرم امام حسین علیه السلام قدم میزدی، صدایی غریب و دلنشین می شنیدی که می گفت: هَل مِن ناصر یَنصُرنی و در طرفی دیگر احساس می کردی که بانویی پهلو شکسته، هنگام ورودت به حرم به تو خوش آمد می گویند و تو را به سمت حائر حسینی هدایت می کنند. حرم امام حسین واقعا عرش خداست. زیبایی های خلقت در این مکان مقدس جمع شده است و هر مومنی که پا به این عرصه بگذارد، شادی غیر قابل وصفی وجودش را فرا می گیرد و سرشار از اشک شوق و عشق می شود.

دوستان مهربانم، آیا هیچ فکر کرده اید که چرا حرم امام حسین علیه السلام اینقدر انرژی و نشاط معنوی دارد؟ چرا هر کسی با هر غمی پا به این عرصه بگذارد، غمش زائل شده و نشاط و شعفی غیر قابل وصف وجودش را می گیرد و می خواهد اشک شوق بریزد؟ زیرا در این مکان یارانی با وفا همچون حضرت اباالفضل العباس و حبیب ابن مظاهر و امثال آنها عاشقانه جنگیدند. و در تاریخ است که هر چه به نماز ظهر نزدیک می شد، شور و شعفی غیر قابل وصف یاران امام حسین علیه السلام را فرا می گرفت. در حالیکه آنسوی جنگ که تعدادشان ده برابر و چه بسا صد برابر یاران امام حسین علیه السلام بود، لحظه به لحظه غمگین تر و عبوس تر و مضطرب تر می شدند.

آری این است پاداش کسانیکه در راه حق گام بر می دارند و عاشقانه و به عشق حضرت دوست و در رکاب تجلی حضرتش سر از پا نشناخته و گروه گروه با معبود هستی ملاقات می کنند.

دوستان و همراهان عزیزم، چه زیباست که وقایع عاشورا را با دیدی زیبا و نو بنگریم تا درسهای ضروری و مهم آن را دریابیم و بتوانیم مسیر زندگیمان را زیباتر کنیم.

به امید آن روز

شاد زی

+ نوشته شده در  شنبه پنجم شهریور 1390ساعت 23:12  توسط علی خیراندیش  | 

سلام استاد

من یکی از دانشجویان شما در دانشگاه باهنر هستم، میخواستم از شما بابت تدریس خوبی که داشتید تشکر کنم. نکات بسیار مفید علمی و روانشناسی در کلاس مطرح کردید که بی شک برای همه ما مفید بود.

راستش من در مورد صحبتهای مفیدی که برایمان کردید، خیلی فکر کردم و یه اتفاق عجیب در زندگی برایم افتاد که میخوام ببینم شما نظرتون راجب این اتفاق چیه.

یکی از دوستان من به طرز مشکوکی در اداره ای استخدام شده و ادعا می کنه که از طریق انرژی مثبت و قانون جذب این کار رو کرده. من مطمئنم که دوستم خیلی بیشتر از من خونده ولی ....

میخوام ببینم شما می تونید حرف این دوستمون رو واسه من توجیه کنید. یا واقعا راست نمی گه؟

من اصلا نمی تونم این حرف رو باور کنم.

با تشکر


بنام مهربان ترین مهربانان

دوست خوبم ، سلام

شما نسبت به بنده محبت دارید و بنده وسیله ای بیش نبودم.

اما در مورد سوالی که مطرح کردید، باید بگویم که با توجه به گفته شما(که می دانید و مطمئنید تلاش نکرده)، این دوستتان دروغ محض گفته و انرژی مثبت و قانون جذب، همانطوری که قبلا هم گفته بودم ، فقط بعنوان یه کاتالیزوره و نمی توان آنرا بعنوان هدف در نظر گرفت.

افرادی که اینگونه ادعا دارند که فقط با انرژی مثبت و قانون جذب و از این جور چیزها توانسته اند در زمینه ای موفق شوند و هیچ تلاشی نکرده اند، بدانکه دروغی محض می گویند حتی فکر کردن به این موضوع مسخره کردن خودمان است و امام رضا علیه السلام، در این زمینه می فرمایند:

و مَن سَألَ اللّهَ التَّوفِیقَ و لَم یَجتَهِدْ فَقدِ اسْتهزَءَ بِنَفسِهِ

هر کس گمان کند که بدون تلاش مناسب، خواهد توانست به موفقیت دست یابد، خود را مسخره کرده است

حتی خدای مهربان نیز در قرآنش فرموده:

لیس للانسان الا ما سعی

که هیچ چیز برای انسان جز تلاشش نیست

مهربانم، این فردی که اینگونه با تو سخن گفته، احتمال بسیار زیاد شما در زمینه هایی از زندگیت موفقیت هایی داشته ای و او این موفقیت را در تو دیده و در دلش آنها را تحسین کرده و بگونه ای خودش را شکست خورده پنداشته و برای اینکه ابراز وجود کند، در خفا و بدون اینکه شما متوجه باشی تلاشش را بطور کامل انجام داده و کاملا بر موضوعات درسی اشراف پیدا کرده و چه بسا تو را هم از مطالعه بر حذر داشته ! و حالا می خواهد ادعا کند که از تو بهتر است و بدینگونه در حال ابراز وجود کردن است و خیلی صحبتهایش را جدی نگیر. معمولا اینگونه افراد تقلیدهای کورکورانه ای هم دارند. و گاهی متاسفانه نفاق هم از آنها دیده می شود. امام علی علیه السلام در نهج البلاغه زیبایشان در خطبه 185 یا 194 سیمای منافقان را بسیار زیبا شرح می دهد که در این پست این خطبه را آورده ام، به آن رجوع کنید.

دوست مهربانم، بدانکه انسانها همیشه با استفاده از تلاششان به موفقیت می رسند و صرفا نمی توان با این عوامل به موفقیت رسید.

نازنینم، به خودت ببال که آنقدر موفقیتت چشمگیر بوده که این انسان توان و تاب دیدن آنها را نداشته و اینگونه تو را می خواهد فریب دهد.

بهترین کار درقبلا اینگونه انسان ها این است که هنگامیکه اینگونه صحبتها و ادعاها را مطرح می کنند بسیار محترمانه راه خودت را بروی و با یه لبخند آنها را ببخشی!!!

زیباترین لحظات را برای شما و آنهایی که دوستشان دارید، آرزومندم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم مرداد 1390ساعت 17:18  توسط علی خیراندیش  |