تبليغاتX
فکر برتر
این سایت راز بزرگی را در مورد قدرت انسان فاش می کند

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام علیکم

این من باید باشم که از این همه مهر ،لطف و محبت شما تشکر کنم« اجرکم عند الله »

برای من چند سوال پیش اومد

1-چطور میشه انرژی منفی خودمون رو تبدیل به مثبت کنیم ؟

2- چگونه میشه تشخیص داد این رسالت و هدفی که برای خودمون تعیین کردیم یک هدف اثر بخشه و به نتیجه میرسه و آیا ممکن هست یک هدف به صورت کاذب در ذهن انسان شکل بگیره و بتونیم یک نتیچه مثبت به دست بیاریم ؟

3- چطور وقتی ما خودمون علائقمون رو نمیشناسیم از دیگران بخوایم به ما گوشزد کنند؟


بنام مهربان ترین مهربانان

با سلام

برای تبدیل انرژی منفی به مثبت باید افکار منفیمان را به افکار مثبت تبدیل کنیم. مثلا شما وقتی همه توجه و فکرت به افرادی است که با آنها مشکل دارید، یا به چیزهایی که در زندگی آنها را ندارید، یا همه کمبودها، کم کم انرژی فکری ات تحلیل رفته و احساس نا امیدی و یاس و دلسردی خواهید کرد.

اما بلعکس اگر تمامی افکارتان را به آنچه دارید، متمرکز کنید، دوستان خوبی که در اطرافتان است، وسایل خولی که در اتقتان از آنها بهره می گیرید، غذاهای خوبی که می توانید در خانه درست کرده و از آنها لذت ببرید، همه و همه این داشتنها را مد نظر بگیرید، کم کم احساس خواهید کرد که زندگی باغ تماشای خداست! زندگی زیباتری هدیه الهی است که فقط و فقط لذت و شادابی در آن است و از تمامی لحظات زندگی استفاده خواهید کرد.

دو راهکار:

1- لیستی از تمامی آنچه که روزی نداشتید و هم اکنون از نعمت آنها بهره مندید را بر روی کاغد بیاورید و بابت آنها خدای مهربان را شاکر باشید.

2- برای مدتی به همه افرادی فکر کنید که عاشقانه شما را دوست دارند و به وجود شما افتخار می کنند، حتی برای اینکه بیشتر احساس آنرا داشته باشید می توانید با یکی از آنها تماس گرفته و احوالش را بپرسید.

یک انسانی که الهی می اندیشد، تمامی تلاشش را برای زیبا کردن زندگیش می کند و نتیجه را به خدای مهربان واگذار می کند. زیرا این دیگر وظیفه ما نیست که دنبال نتیجه باشیم، چراکه خداوند مهربان حتی به پیامبرش که به فکر نتیجه تبلیغ دین اسلام است می فرماید:"و ما علیک الا البلاغ" ای پیغمبر تو فقط وظیفه ات ابلاغ و رساندن پیام است و بعد خداوند می فرماید ما هرکه را بخواهیم هدایت می کنیم و ... .

پس شما فقط باید عشقتان را بیابید و کار به این نداشته باشید که آیا نتیجه می دهد؟ آیا برایم مفید خواهد بود؟ و ...

شما هر کاری که بخواهید می توانید در این دنیا انجام دهید، منتها باید بهایش را بپردازید.

و اما پاسخ آخرتان که مربوط به پست قبلی می باشد در این است که هر انسانی خودش را بهتر می شناسد، اما گاهی وقتها دیگران که از بیرون ما را می بینند می توانند رسالت ما را به ما گوشزد کنند.

در اینجا بهتر است داستان پیکاسو (؟ نمی دانم نام دانشمند را ، فکر کنم پیکاسو بودند) را برای شما مفید باشد:

روزی که می خواستند او را از مدرسه اخراج کنند، مدیر مدرسه گفت قبل از آن می خواهم با او صحبت کنم و در هنگام صحبت با او متوجه شد که او با چوبی که در دست داشت، بر روی شنهای مدرسه نقاشی بسیار زیبایی را کشیده، آنوقت با او و والدینش در این زمینه صحبت کرد و او راهش را یافت و به یکی از بزرگان تاریخ تبدیل شد.

اگر اسمش را می دانید لطفا بگویید تا اصلاح شود.

زندگیت سرشار از عشق الهی باد.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 11:10  توسط علی خیراندیش  | 

عرض ادب برادر بزرگوار و تشکر بابت جواب سوال اول من

به نکته های خیلی جالبی اشاره فرمودید به خصوص راهکارهای شماره 1- و 2 که فرموده بودید مطمئنن خیلی تاثیر گذار خواهد بود .

سوال دوم من

در وجود انسانها استعدادهای خیلی فراوانی وجود دارد که خیلی از این استعدادها شناخته شده است و خیلی نا شناسن و گاهی اصلا در موردشم فکر نمیکنم که ما توانایهایی فراتر از این روداریم چطور میشه استعدادهای نا شناخته خودمون رو بشناسیم و پرورشش بدیم تا به شکوفایی برسه .


بنام مهربان ترین مهربانان

خواهر مهربانم سلام؛

از این همه مهر و لطف شما سپاسگزارم.

انسان موجود ناشناخته ای است. انسانها هرکدام یک منبعی از انرژی هستند که هر لحظه انرژی را به کائنات خدا می فرستند. این انرژی می تواند مثبت یا منفی باشد.

اما اینکه چگونه می توان به توانایی های خود رسید و از استعدادهای بیکران خود نهایت استفاده را کرد؟

خواهر خوبم، اگر کمی به اطراف خود با دقت نگاه کنید، خواهید دید که انسانهایی که در زندگی من و شما اثرات فراوانی دارند کم نیستند، مثلا کسی که برق را اختراع کرد، کسی که تلفن، کامپیوتر و .... هزاران چیز دیگر را اختراع کرد همه و همه کسانی بودند که رسالت خود را در زندگی یافته و آنرا با عشق دنبال کرده بودند.

شما و همه کسانیکه دوست دارند در زندگی خود اثراتی داشته باشند، باید رسالت و ماموریت خود را در جهان پیدا کرده و آنرا با عشق دنبال کنید.

در اینجا شاید شما بگوئید خب من عاشق چیزی هستم که اگر دنبالش کنم در نهایت باید کار و زندگی ام را رها کرده و بی پول و همه چیز خواهم ماند و من در پاسخ شما مثال عینی زیر را می آورم، پس با دقت مطالعه کن:

آیا اگر روزی خدای ناکرده احساس بیماری داشته باشید، به دکتر مراجعه نمی کنید؟ اگر این بیماری روز به روز حادتر و وخیم تر شود، آیا به پزشک متخصص مراجعه نمی کنید تا آنرا رفع کنید؟ اگر بگویم که پزشکان ثروتمندان جهانند، حرف زیادی نزدم، چرا که یک پزشک به ما بالاترین ارزش را می دهد و آن چیزی نیست جز سلامتی!

یک مغازه خارو بار به ما چیزی نمی دهد جز ارزش شکم سیری و راحتی!

حالا شما آیا می توانید بدون فیلم و دوربین چند روزی را مسافرت کنید؟ آیا می توان بدون دوربین فیلمبرداری و یا عکاسی جشن عروسی را برگزار کرد؟ یا جشن تولد و ...

پاسختان حتماً مثبت است. حالا می خواهم بگویم کسی که دوربین را اختراع کرد، اصلا به این فکر نبود که آیا فردا دوربین من خریدار دارد یا نه، بلکه فقط به کارش عشق می ورزید و رسالتش را یافته بود و هم اکنون هم می بینید که اکثر انسانها حداقل یک دوربین را همراهشان دارند. و این بیانگر این است که:

اگر رسالت و هدف و ماموریت خود را در جهان هستی بیابید و با عشق دنبالش کنید، نه تنها از زندگیتان لذت می برید، بلکه به شهرت و ثروت غیر قابل تصوری خواهید رسید.

راهکار برای یافتن رسالت خود در جهان هستی:

1- در یک اتاق تاریک و خلوت به مدت 15 دقیقه تمرکز کنید و از خود بپرسید:"من برای چه کاری ساخته شده ام"ویا "رسالت و ماموریت من در این جهان چیست؟" هر آنچه که به ذهنتان می رسد را یادداشت کنید.

2- از دیگران بخواهید تا علاقه شما را به شما گوشزد کنند.

3- کارهایی را پیدا کنید و انجام دهید که سه خصوصیت داشته باشند: 1- مثبت باشند 2- گذر زمان را متوجه نشوید 3- خدمتی به دیگران باشد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387ساعت 9:8  توسط علی خیراندیش  | 

عرض ادب خدمت شما بزرگوار

تشکر میکنم به خاطر این فرصتی که به من دادین من خواستم تا سوالاتم رو از شما بپرسم اما موندم از کجا شروع کنم که بتونم به نتیجه ای دلخواه برسم پس سوال اول من این شد

- چگونه میشه یه سری مسائل مختلف ذهنی که تقریبا هیچ ارتباطی به هم ندارن رو اولویت بندی درست کرد به گونه ای که وقتی در کنار هم قرار میگیرین به یه انسجام فکری تبدیل بشن و باعث دگرگونی و آشفتگی ذهن نشن؟


بنام مهربان ترین مهربانان

خواهر خوبم، دنیا محلی است پر از تنوع و مسائل مختلف، یک روز که داشتم در این زمینه فکر می کردم، به این نتیجه رسیدم که اگر دنیا اینقدر مختلف و پر تنوع نبود، همه ما به نوعی افسردگی مبتلا می شدیم!

آره درسته، یک نوع افسردگی، چرا که امید و نشاط و سرزندگی ما به تنوع دنیا و تأمین نیازهاست.

مثلا شما فرض کن یک روز از خواب بیدار شوی و نیاز به هیچ چیزی نداشته باشی، اگر می خواهی به سر کار بروی، دلیلی نمی بینی، می خواهی بری پول دربیاری؟ میلیاردها تومانش در بانک هست. خلاصه در نهایت تبدیل به یک انسان سرگشته و روانی خواهی شد.

در بسیاری از سمینارها و کلاسهایم خیلی از بچه ها و دانشجویان در مورد کتابهای درسی و دانشگاه اعتراض می کنند و می گویند که ما نمی توانیم کل کتب درسی و مطالبی را که در دانشگاه می خواهند به ما بیاموزند را یاد بگیریم. چرا اینگونه است؟ من هم در پاسخ این دسته از دوستانم می گویم که نیازی نیست که شما کل کتب دانشگاهی و درسی را تا آخر مطالعه کنید، بلکه شما باید مطلب و هدف اصلی کتاب را دریابید و از آنها را یاد بگیرید.

من شخصاً دیده ام دانشجویانی را که واو به واو از ابتدای کتاب شروع به خواندن می کنند و در نهایت اگر هر روز هم مطالعه داشته باشند ، می توانند از یک کتاب 400 صفحه ای 300 صفحه آنرا مطالعه سطحی کنند در صورتی که اگر دانشجو تمامی فکرش را صرف یادگیری کلی کتاب بکند بسیار موفقتر خواهد بود.

اما اینکه شما و بسیاری از دوستان مسائل مختلفی را در زندیگتان تجربه می کنید بدانید که همه آنها به هم ربط دارند. به قول شاعر:

تا نگردی آشنا زین پرده رمزی نشنوی***گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش

زیرا همه ما کلا یکی هستیم و تمامی دنیا یکی است. هر مسئله و اتفاقی هم در زندگی فقط و فقط برای یاد دادن درسی در زندگی ما هویدا شده است. پس دنبال درس این مشکل بگردید و از موهبتهایش بهره مند شوید.

حال اگر مثال دروس دانشگاهی که برایتان زدم را به دقت مطالعه کرده باشید، متوجه خواهید شد که برای یک زندگی راحت و شاد و زیبا باید با تمامی مسائل دست و پنجه نرم کرد و هرگز روی یکی از آنها زوم نکنید و به آن گیر ندهید.

اولویت بندی اینگونه مسائل بستگی به نظام ارزشی شما دارد، برای اطلاع بیشتر در زمینه نظام ارزشی در وبلاگ مطالبی نوشته شده که می توانید به آنها مراجعه نمائید.

حال وقتی که شما نظام ارزشی خود را دریافتید و از همه زیر و بم آن آگاه شدید، دیگر همه چیز به یک اندازه برایتان ارزشمند نخواهد بود و متوجه خواهید شد که تعدادی از آنها واقعا سرنوشت شما را رقم می زند.

برای اینکه دارای انسجام فکری باشید باید ابتدا دارای انسجام شخصیت قوی باشید.

برای توضیح انسجام شخصیت همین بس که:

رهرو آن نیست گهی کند و گهی خسته رود***رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود.

وقتی شما زندگیتان را سرشار از عشق به دیگران بکنید و تمامی هدفتان خیر رسانی به دیگران باشد، بعد از مدتی خواهید دید که تمامی مشکلات زندگی به گونه ای از زندگیتان خارج می شوند و بجای آنها موهبتهای الهی را نظاره گر خواهید بود.

راه حل برای مشکل شما:

1- نظام ارزشی خود را مشخص کنید و هر روز بر اساس آن گامهای زندگیتان را بر دارید.

2- یک شخصیت ایده آل برای خود تعریف کرده و خودتان را بر آن اساس پروگرام و برنامه ریزی کنید.

3- تمامی انسانهایی را که بگونه ای به شما بدی کرده اند را ببخشید. (رجوع به پستهای قبلی)

 4- هر روز صبح که از خواب بیدار می شوید، به خورشید نگاه کنید و بگوئید:"صبح بخیر خدای عزیزم"

5- چیزهایی را که در زندگیتان فاقد ارزش هستند را دور بریزید. (مباحث مربوط به ایجاد خلاء و فنگ شوئی در پستهای قبلی توضیح داده شده است.)

در صورت حل نشدن مشکل خود مراتب را به ما اطلاع دهید.

زندگیتان سرشار از عشق باد.

دوستدار شما :علی خیراندیش

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 10:36  توسط علی خیراندیش  | 

بسم ا لله الرحمن الرحیم

عرض ادب

برادر گرامی من اومده بودم تا از حضورتان در وبلاگم تشکر کنم و از محبتی که داشتنید اما متوجه شدم سوالاتی در وب شما مطرح شده و شما محبت کرده بودین و پاسخگو بودید من چند سوال دارم
1- تحصیلات جناب خیر اندیش چیست ؟

2- چرا به اکثر دوستان پیشنهاد کردین که به یه مکان خلوت بروند و فریاد بکشند ؟

سوالاتی بعدی خودم رو زمانی مطرح میکنم که ارتباط مستقیم شما برقرار باشه .

براتون متاسفم از اینکه من با وب شما اشنا شدم و متوجه این شدم که شما به سوالات دوستان جواب میدن من کلی سوال بی جواب دارم که امیدوارم شما بتونین کمکم کنید


بنام مهربان ترین مهربانان

دوست عزیزم سلام؛

از اینکه بر ما و وبلاگ ما منت گذاشته و نظر دادید از شما نهایت سپاس را دارم، اما راجع به سؤالات جنابعالی:

من به شخصه فکر می کنم اگر من یک انسان بی سواد باشم و یا بالعکس استاد دانشگاه و مقاطع دکترا و فوق دکترا را گذرانده باشم، هیچ فرقی به حال کسی که از بنده کمک می خواهد نمی کند. بلکه کسانیکه به وبلاگ بنده ارادت دارند و همه اش از لطف خودشان است، بیشتر برایشان حل مشکل مهم است تا اینکه مدرک بنده را بدانند و سایر خصوصیات شخصی ام را.

اگر هم تناقضی در گفتار بنده می بینید بسیار بسیار خوشحال می شوم که انتقادات زیبای شما را با جان دل بشنوم، چرا که همه آنچه هم اکنون دارم، از تعریفها نبوده بلکه از انتقادات سازنده دوستان بوده، البته تعریفهای بجای دوستان عزیز نیز بی تاثیر نبوده است.

بنده رشته اصلی ام که خیلی هم به آن علاقه دارم کامپیوتر است، اما با توجه به اینکه توسط این وبلاگ و سایر وسایل ارتباطی توانسته ام گره گشای خیلی از عزیزانم باشم، این کار را در کنار سایر فعالیتهایم انجام می دهم.

اما راجع به سؤال دوم جنابعالی ، باید خدمتتان عرض کنم که بیشتر جنگها و تنشها و بیماری های روحی و روانی از عقده های درونی بوجود می آید.

شما اگر کمی بیندیشید، خواهید فهمید که بسیاری از تجاوزات، بی احترامی ها و ... ناشی از عقده های درونی فرد چه در زمان اکنون و چه در دوران کودکی اش بوده و هم اکنون بصورت خوب یا بد ظاهر شده است.

فریاد کشیدن باعث تهی شدن انسان و خالی شدن او از همه تنشها و هیجانات منفی می شود، گریه روح انسان را تطهیر و لطیف می کند.

همه نکات و مطالبی را هم که در این وبلاگم می نویسم، همه اش تجربیات شخصی ام بوده و هیچ جمله ای در این وبلاگ نوشته نشده مگر همراه با عشقی توأم با صداقت برای همه هموطنان عزیز و کسانیکه دوست دارند زندگی را زیبا زندگی کنند.

اگر در جایی مطلبی نوشته شده است که بگونه ای با باورهای شما ضد و نقیض است، خیلی خوشحال می شوم که آنرا با من در میان بگذارید، در ضمن هیچ مطلبی در این وبلاگ تحمیلی نیست، پیشنهاد من به همه دوستان این است که موارد ذکر شده در وبلاگ فکر برتر را در زندگی روزمره خود انجام دهند، اگر درست بود و به زیبایی هایی رسیدند، من را هم دعا کنند و اگر هم راهی برایشان گشوده نشد، حد اقل این را می دانم که نه اینکه ضرر نکرده اند، بلکه تجربه ای بدست آورده اند که خیلی دوست دارم این تجربه تان را با من در میان بگذارید.

من هم خیلی دوست دارم که با عزیزان دلم و دوستان مهربانم ارتباط مستقیم داشته باشم، اما متأسفانه به دلیل زیادی فعالیتها و ضیق وقت فعلا از این نعمت بزرگ محروم مانده ام که ان شاالله به زودی امکاناتی جهت ارتباط مستقیم فراهم خواهد شد.

من علت تأسف شما را متوجه نشدم، اما خیلی دوست دارم تا حد امکان و تا آنجایی که از دستم بر می آید به دوستان و هم نوعانم در سراسر جهان کمک کنم.

امیدتان سرشار از عشق باد.

ایامتان طلایی

دوستدار شما علی خیراندیش

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 18:10  توسط علی خیراندیش  | 

بنام مهربان ترین مهربانان

با سلام

ضمن تشکر از همه شما خوبان و عزیزان، عده ای از دوستان خواستار ارتباط مستقیم با مدیریت وبلاگ بوده اند، ضمن عذرخواهی از عزیزان، هم اکنون ارتباط مستقیم با مدیریت وبلاگ وجود ندارد، ان شا الله در آینده ای نه چندان دور سیستمی جهت ارتباط مستقیم راه اندازی خواهد شد.

زندگیتان پر از زیبایی و نشاط باد.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 15:35  توسط علی خیراندیش  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام علیکم

برادر بزرگوار،، من مدتهاست با وبلاگ شما اشنا هستم اما باید اعتراف کنم که هیج وقت دقت کافی به مسائل وب شما نداشتم و همیشه خیلی سطحی مطالعه کردم اما امروز دیدم که یه خواهری مشکل خودشون رو با شما بیان کرده بودن و شما هم پاسخگو بودین

من یه مشکلی که همیشه همراهم بوده اینه که همیشه بی انگیزه بودم نسبت به تمام مسائل .یک روز مفید توی زندگیم نداشتم که راضی باشم ، بعضی مواقع خیلی پر ا نرژی هستم اما یهو خالی میشم خودم واقعا خسته شدم از این روش زندگی اما هیچ کمکی هم به خودم نمیکنم گاهی مواقع سیع میکنم از این بی حوصلگی و یک نواختی خودم رو نجات بدم اما زمانش خیلی کوتاه خیلی سریع بر میگردم به حالت اولیه من همیشه دوست دارم فعال باشم اما نمی دونم چط.ور و چگونه اصلا استعدادهای خودم رو نمیشناسم نمیدونم کیم چطورم چه توانایهایی دارم و به نظر خودم این یک مشکل اساسی توی زندگی من هست لطفا منو راهنمایی کنید و ازتون خواهش میکنم پاسختون رو ایمیل کنید .

التماس دعا


بنام مهربان ترین مهربانان

دوست خوبم سلام،

مشکلی که شما مطرح نموده اید مشکلی است که خیلی از افراد را دامن گیر کرده است و آن ایجاد انگیزه است. خیلی دوست دارم در این زمینه نظر خدای مهربان را با شما در میان بگذارم.

خدای مهربان می فرماید: "ما اصابکم من حسنه فمن الله و ما اصابکم من سیئه فمن نفسه" یعنی هر آنچه زیبایی، شادی، نشاط ، انگیزه و ... می رسد از طرف خداست و هر آنچه بدی، مصیبت، نا امیدی و بی انگیزگی می رسد از طرف خودتان است.

دوست عزیزم بدان که هر وقت شور و شوق داشتی و هر وقت با انگیزه بودی و خوشحال، خداوند در قلبت حضور دارد و هر وقت احساس نا کامی و یاس کردی بدان که از خدای مهربان فاصله گرفته ای. زیرا خدا با نا امیدی و یاس و بی انگیزگی ارتباطی ندارد.

دانشمندان روانشناسی می گویند که انسان موجودی است که هر وقت احساس کند که بین آسمان و زمین معلق است، احساس یاس و اضطراب دارد و هنگامیکه به جایی متصل است امیدوار و شاداب و سرزنده است. مثلا وقتی که انسانی به یک دوست تکیه می کند، طفلی به مادر تکیه می کند، همسری به شوهرش یا زنش تکیه می کند، آرام می گیرد. بدانید که همه این تکیه گاهها گرچه شما را آرام می کنند ولی ناماندگارند، و روزی همه آنها از پیش شما می روند، تنها موجودی که همیشه ماندگار است و همیشه در حال مراقبت از شماست، خدای مهربان و عزیز است.

حال که علت را متوجه شدید چندین راهکار را به شما می دهم که امیدوارم مثمر ثمر باشد:

1- لیستی از تمامی آنچه را که هم اکنون دارید و در گذشته آرزو داشتید که به آنها برسید را تهیه کنید و بابت آنها خدای مهربان را شاکر باشید.

2- هر وقت احساس بی حوصلگی کردید یک دوش آب سرد می تواند کمک مؤثری به شما بکند.

3- به محلی خلوت رفته که مزاحم کسی نباشید و تا می توانید فریاد بکشید.

4- در ازاء هر کار خوبی که می کنید خودتان را ستایش کنید. (مثلا اگر زبان انگلیسی یاد می گیرید، هر وقت حتی اگر یک لغت ساده هم یاد گرفتید به خودتان بزنید و احسنت بگوئید چرا که شما یک گام به جلو برداشتید، به عبارتی هرگز موفقیتهای کوچک خودتان را نادیده نگیرید.)

5-  در مواقع بیکاری و احساس بی انگیزگی یک کار را به عهده گرفته و به دیگران خدمت کنید. (معجزه اش فقط با عمل کردن ثابت می شود.)

6- نوشیدن آب کمک مؤثری در احساس آرامش دارد.

در صورت رفع نشدن مشکل حتما به ما اطلاع دهید.

موفق باشید

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 10:30  توسط علی خیراندیش  | 

این روزها وقتی صحبت از حرف حق می شه و می خواهیم چیزی رو که دیگران متوجه نیستند، به آنها گوشزد کنیم همه یه جمله می گویند و اون اینکه تو از کجا می دونی که این حرفت حقه یا درسته؟

وقتی می گیم که بر اساس آیات و روایاته می گه این شد حق؟ می گیم از قرآنه می گه کی قرآن رو قبول داره و هر منبع رو معرفی کنیم باز هم هیچی حالیش نمی شه

منم قبول دارم که خداوند مذهب ندارد، اما خوبان من خداوند با مذهب شناخته می شود، اگر کمی فکر کنیم دیگه نیازی به این همه اثبات در این زمینه نیست، به قول خدا راه درست از نادرست مشخص شده و نیازی نیست اینقدر به خودمون فشار بیاریم.

پس کسانی که ادعای خدایی دارند و خیلی به حساب خودشان انسانهای متفکری هستند، کافیه یه ذره به حرکات و رفتار و صحبتهاشون دقت کنید، دیگه نیازی نیست بگم چی رو از کاراشون متوجه می شید...

در خانه اگر کس است، یک حرف بس است.

+ نوشته شده در  جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 20:6  توسط علی خیراندیش  | 

نمی دونم چه کار کنم؟ هر وقت برنامه ریزی می کنم با شکست مواجهه می شوم، برنامه ام تا آخر نرفته دلسرد می شوم. اصلا موفقیت با من دشمن است و من را دوست ندارد و فهمیدم که موفقیت یک نوع شانس است که در خونه هر کسی رو نمی زنه و فقط واسه آدمای خوش شانسه!...


نتیجه اخلاقی: همه ما انسانها هر لحظه در حال رشد و پیشرفت و حرکت به سمت جلو هستیم. برنامه ریزی می کنیم و به پیش می رویم، اما زمانی می رسد که احساس می کنم برنامه ریزیمان نقص دارد و دیگر دنبال برنامه ریزی نمی رویم.
نه خیر،برنامه ریزی شما نقص ندارد، بلکه شما بزرگتر و با تجربه تر شده اید و برنامه ای را که دو هفته پیش برای خودتان ریخته بودید، الان دیگر پاسخگوی شما نیست و باید برنامه ای تازه و قوی تر برای خودتان در نظر بگیرید. زیرا شما نسبت به دو هفته قبل پیشرفت کرده اید.
+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 13:2  توسط علی خیراندیش  | 

سوار ماشین بود، می خواست حرکت کند که از قضا یک ماشین بطور موقت جلویش ایستاد، با عصبانیت کامل دست روی بوق گذاشت و با نهایت قدرتش شروع به بوق زدن کرد، اما راننده جلویی بدون اینکه عصبانی شود با یه دست تکان دادن به او فهماند که باید صبر کند اما او بدون توجه به منظور راننده دنده عقب گرفت تا زودتر حرکت کند، اما همینکه دنده را جا زد تا حرکت کند، ماشین جلویی به راه افتاد!!!.


نتیجه اخلاقی: در زندگی گاهی وقتها انسانهایی پیدا می شوند که لحظه ای شما را متوقف می کنند و مانع حرکت شما در مسیر زندگی می شوند، اما شما در نهایت آرامش مقداری صبر کنید تا دوباره در مسیر زندگی حرکت کنید، وگرنه محکوم به عصبانیت و در نهایت با تاخیر زیاد به راه خواهید افتاد.
+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 12:42  توسط علی خیراندیش  | 

امروزه در اطراف خود اگر دقت کنیم، می بینیم انسانهایی را که ادعای اصالت ایرانی دارند و تمامی اقشار مختلف جامعه مان را اعم از ترک و کرد و لر و عرب و ... زیر سؤال می برند.

راستش من هرچه فکر می کنم می بینم این انسانها از همه ما بی اصالت تر هستند.

آخه خودتون قضاوت کنید:

یه آدم وقتی پای صحبتهای کسی می نشینه و مهر تائید بر صحبتهای کسی می زنه که معلوم نیست چندتا پدر داشته!!! (ببخشید اینقدر صریح می نویسم، در خیلی شبکه های ماهواره ای دیده شده.) و اصلا اصالتا کجایی بوده!

یه آدم پای صحبتهای کسی می نشینه که خودش اروپایی یا آمریکایی یا انگلیسی هستش و دائم حرف دفاع از حقوق ایران و ایرانی جماعت می زنه، شما خودتون بگید آیا این خنده دار نیست که این انسان لقب روشن فکری رو به خودش می چسبونه؟

آخه من نمی دونم چرا اینقدر اروپایی ها و آمریکایی ها و انگلیسی ها دلشون واسه ما ایرونی ها می سوزه!!! و همش می خوان ایران رو آباد کنند!!!

من طرفدار هیچ حزب و قشری نیستم ولی با یکی از همین آدمهای به حساب خودش روشنفکر صحبت می کردیم، گفت من فلانی رو قبول ندارم (یکی از دانشمندان ایرانی) گفتم چرا؟ گفت چون ایشون عید نوروز رو غیر رسمی اعلام کرده و مراسم چهارشنبه سوری رو غلط می دونه و من بخاطر همین فحشش می دهم، چون کارهای اصلی ما ایرانی ها رو زیر سؤال برده.

گفتم دوست عزیزم، صحبتهای ایشون رو از کجا گوش دادی گفت: ماهواره گفتم آهان ماهواره که همش راسته و مشکلی نداره!!!

ولی اسلام اصلا با مراسم عید نوروز مخالف نیست که هیچ بلکه آنرا یکی از اعیاد بزرگ می دونه و حتی اعمال مستحبی هم برای نوروز داریم.

در هر صورت جای بسیار تاسف است که ما ایرانی ها افرادی را در کشور خود داریم که ادعای اصالت ایرانی بودن دارند و از پشت به ایران و ایرانی ها خنجر می زنند فقط بخاطر هواسها و بوالهوسی شون.

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 6:50  توسط علی خیراندیش  | 

 سلام دوستان عزیز

یک جوان 22 ساله هستم . که با توجه به مشکلاتی که دارم باید هرچه سریعتر ازدواج کنم اما متاسفانه به هیچ صورتی شرایط ازدواج را ندارم. فعلا دانشجوام . هیچ پشتوانه مالی ندارم. و اگر حتی فقط میتونستم یه سرپناهی داشته باشم شاید میتونستم جلو برم چون واقعا هیچی ندارم و جراتش رو ندارم؟ لطفا راهنماییم کنید؟
توضیحات تکمیلی:

با توجه به این که نمیتونم با مسائل جنسی کنار بیام دچار یه نوع اعتیاد جنسی شدم که داره همچیمو ازم میگیره ایمانم رو درسم رو پشتکارم رو و . . . و فقط و فقط هم ازدواج راهشه.
خواهشن بگین با شرایط موجود من چطوری میتونم زندگی کنم در ضمن الان تنها زندگی میکنم .

منتظر جوابتون هستم.


بنام مهربان ترین مهربانان

سلام دوست خوبم؛

اصلا مهم نیست که الان شما متاهل یا مجردید، بلکه مهم این است که چه آینده ای را برای خود در نظر گرفته اید، در این زمینه که چگونه ازدواج کنید و با چه شخصی و در چه زمانی، بطور مفصل در پستهای قبلی وبلاگ مطلب گذاشته شده است، به آنها مراجعه نمائید.

اما اینکه دچار اعتیاد جنسی شده اید ، باید بگویم که می توانید به راحتی آنرا تبدیل کنید! خوب دقت کنید که من نه اسمی از ترک کردن و نه اسمی از کنار گذاشتن آن بردم، بلکه گفتم آنرا تبدیل کنید. زیرا میل جنسی یکی از نیازهایی است که باید درست از آن استفاده شود، وگرنه تبدیل به خدای نکرده چشم چرانی، جسارت، تجاوز و هزاران مشکل دیگر می شود.

راه تبدیل میل جنسی در امروزه خیلی در بین مردم جا نیفتاده. اما من برایتان توضیح می دهم.

ببینید، شما چه پسر باشید و چه دختر باید نیاز جنسیتان برطرف شود، و اکثر افرادی هم که توانایی آنرا در خود نمی بینند، به استمناء روی می آورند که نمی خواهم در مورد مضرات و بدی های آن سخن بگویم چراکه از حوصله این مقاله خارج است. اما راه تبدیل آن این است که نسبت به نحوه ی تفکرتان بیندیشید که هر لحظه بیشتر به چه می اندیشید، زیرا این کار تاثیر زیادی بر روی تبدیل میل جنسی دارد. حتی می توانید برای اثبات آن چند روزی اصلا به میل جنسی نیندیشید و به جنس مخالف فکر نکنید و از تاثیر آن متحیر شوید.

یکی از راه های تبدیل میل جنسی فریاد کشیدن است! به محلی بروید که مزاحم کسی نشوید و تا می توانید از ته دل یک کلمه مقدس را با صدای بلند  و تا آخرین نفس به زبان بیاورید ، این کلمه می تواند واژه "خدا " باشد.

یکی دیگر از راه های تبدیل این میل این است که فعالیتهای خودتان را زیاد کنید، نه در حدی که از پا بیفتید ، فقط برای اینکه انرژی حاصل از میل جنسی تخلیه شود.

یکی دیگر از راه ها این است که عاشق شوید و مشتاقانه عشق بورزید! مثلا عاشق یک گیاه و یا هر چیز دیگر و روزانه زمانی را با او (آن) معاشقه کنید و لذت ببرید.

اگر سؤالی بود لطفا شماره این پست را هم در کامنتتان بگذارید.

با تشکر

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 18:12  توسط علی خیراندیش  | 

سلام

من تویه یه امتحان استخدامی شرکت کردم و قصد دارم حتما قبول بشم

فقط نمی دونم باید چیرو هدف قرار بدم به چی فک کنم

چطور احساسم رو با چیزی که میخوام هم مسیر کنم

اون سازمان تامن اجتماعی و پستش کارمند امور اداریه

بیصبرانه منتظر جوابتون هستم

بای


بنام مهربان ترین مهربانان

خواهر مهربانم سلام؛

ظاهرا شما می خواهید مباحث فیلم راز را عملی کنید و از این بابت به شما تبریک می گویم، اما بدانید:

برای اینکه بتوانید زیبایی ها را در زندگی خود ایجاد کنید، لازمه اش برداشتن سه گام بسیار بسیار مهم است که قبلا هم در این وبلاگ شرح دادم (پستهای 101 و 102) اما بخاطر اهمیت آنها دوباره تکرار می کنم:

1- تعیین استراتژی خود (یافتن رسالت خود در زندگی)

2- تعیین هدف برای خود

3- برنامه ریزی کردن برای رسیدن به هدف

پس خوب دقت کنید که این سه مرحله را درست و با دقت انجام دهید، برای برداشتن گام اول یا به عبارتی یافتن استراتژی یا رسالت خود در زندگی تمرین زیر را انجام دهید:

به یک اتاق خالی و تاریک بروید و به مدت 15 دقیقه همه چیزهایی را که باعث حواس پرتی شما می شود کنار بگذارید و فقط و فقط به این بیندیشید که "من برای چه چیزی در این دنیا آفریده شده ام؟" و یا به عبارتی چه کاری است که با انجام آن گذر زمان برایم قابل درک نیست و واقعا به آن عشق می ورزم؟ و شروع کنید به جواب دادن و یادداشت جوابها.

بعد از استراتژی خود را یافتید ، حال در راستای استراتژی خود شروع به طراحی هدف کنید و 10 هدف مهم خود را انتخاب کنید.

در مرحله سوم باید برای رسیدن به هدفهای خود باید برنامه ریزی درستی داشته باشید که در پستهای قبلی مفصلا بحث شده است و می توانید به آنها مراجعه نمائید.

اما ممکن است در طول راه دچار خدای نکرده یاس و ناراحتی و دلسردی بشوید که چهار گام دیگر برای این مورد در نظر گرفته شده اند که عبارتند از:

۱- طراحی هدف

۲- تجسم خلاق

۳- تفکر خلاق

۴- اقدامات کنترل شده

من چهار گام بالا را با یک مثال در پست 102 همین وبلاگ توضیح داده ام، مطالعه بفرمائید در صورت سؤال در خدمتم.

102- توضیح راز چهارگانه موفقیت

با تشکر

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 22:20  توسط علی خیراندیش  | 

با سلام

سایتتون واقعا جالبه و وقتی برای اولین بار اومدم فکر نمی کردم اینقدر نکته و مطالب مفید و به در بخور داشته باشه، راستش نسبتا همه مطالبتونو خوندم و یه سؤال دارم.

ببینید من برای خودم برنامه ریزی های زیادی داشته ام و همش یه جورایی درست نتونستم از عهده اش بربیام. آیا شما راه حلی دارید؟

مرسی

حتما باید اسم و مشخصاتمو بگم؟


دوست خوبم سلام؛ از این همه مهر و لطفتان متشکرم.

اما در مورد این سؤال شما باید خدمتتان عرض کنم که هر کس با توجه به توان و تلاشی که می کند باید از خودش توقع موفق بودن را داشته باشد، شما که برنامه ریزی کرده اید و به قول خودتان نتوانسته اید از عهده اش برآیید، یکی از دلایلش می تواند عدم انعطاف پذیری برنامه تان بوده باشد که قبلا در همین وبلاگ راجع به این موضوع بحث شد و می توانید رجوع کنید.

اما دلیل دیگرش می تواند ایده آلی و عدم واقع گرایی برنامه شما باشد، مثلا  فردی که هر روز صبح تا ساعت 9 می خوابیده، چطور برنامه ریزی می کند که هر روز صبح رأس ساعت 5 صبح از خواب بیدار شود؟ این دور از واقعیت است، شما باید ابتدا واقعیت را در نظر گرفته و با توجه به توانتان برای خودتان برنامه ریزی کنید.

مثلا اگر فردی هستید که هر روز صبح تا ساعت 9:30 می خوابیدید، از امروز تصمیم بگیرید که هر روز صبح رأس ساعت 9 از خواب بیدار شوید و هیچ استثنایی هم برای این کار قائل نشوید. و به مرور زمان آنرا به 8:30 ؛ 8 ؛ 7:30 و ... 5 تغییر دهید و بعد ببینید که به چه راحتی ، خیلی زودتر از آنچه فکر می کردید، بر بیدار شدن خودتان مسلط می شوید!.

در صورت سؤال بعدی لطفا شماره این پست را برایمان ارسال کنید.

با تشکر

علی خیراندیش

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 18:43  توسط علی خیراندیش  | 

سلام

ضمن تشکر از سایت خوبتان

بنده یک خانم 20 ساله هستم از کرج

من و شوهرم زندگی نسبتا خوبی داریم ولی گاهی وقتا شوهرم کارهایی می کند که کفر آدم رو در میاره، مثلا به مادرش بیشتر از من اهمیت می ده و یا از لحاظ مالی زندگی خوبی داریم ولی اینقدری که شوهرم به مادر و خواهرش می رسه اصلا به من اهمیت نمی ده.

اگه امکان داره منو راهنمایی کنید.

با تشکر

هانیه از کرج


هانیه خانم، خواهر خوبم سلام

شما به بنده و سایت فکر برتر لطف دارید، اما مشکل شما مشکلی هست که خیلی خانمها از آن می نالند و دوست دارند شوهرشان به آنها توجه بیشتر کند.

من در اینجا با شما صحبتی ندارم و می خواهم کمی در مورد آقایان بگویم.

مادر انسان بسیار برای انسان مهم است زیرا تنها شخصیتی است که انسان با وجود او زندگی کردن را می آموزد و با وجود او و در دامن او رشد می کند.

من مخالف محبت کردن به مادر و پدر نیستم، چرا که در دین و شریعتمان هم در این زمینه توصیه اکید شده است، اما مشکل از زمانی آغاز می شود که دختر یا پسر ازدواج کرده و از مادر و پدرش جدا می شود. درست است که مادر و پدر به انسانها محبتهای زیادی کرده اند، اما این دلیل بر این نیست که بخواهیم بخاطر محبتهای زیبای آنها زندگی زناشویی خود را خراب کرده و آنرا از هم بپاشیم.

بعضی از افراد فکر می کنند که با خرید 2 کیلو میوه یا هر چیز دیگر دل مادر و پدر را شاد می کنند، شاید هم در بعضی مواقع اینگونه باشد، اما چیزی که زیاد بنده دیده ام این بوده که مادر و پدر از این کار بچه شان ناراحت شده اند و حتی گاهی وقتها دلشان نمی آید لب به آنچه