هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَالَّذِينَ لَايَعْلَمُونَ تمامي مشکلات و گرفتاري هاي بشر، از ندانستن است
السلام علیکم یا مسر محمد المصطفى 
السلام علیک یامسر علی المرتضى 
السلام علیک یا مسر فاطمة الزهراء 
السلام علیک یا مسر الحسن المجتبى
السلام علیک ایها الاخذ بثأر الامام الحسین 
السلام علیک یامن ترحم علیه الائمه من ذریة الحسین 
السلام على المختار ورحمة الله وبرکاته
جزاک الله الف خیر اخی صدری وافتخر

درود فراوان بر مختار ثقفی

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم فروردین ۱۳۹۴ساعت 23:3  توسط علی خیراندیش  | 

این بهار فاطمی را خدمت تمامی دوستداران فکر برتر تبریک و تسلیت عرض می کنم و امیدوارم که سال 94 که با نام حضرت فاطمه سلام الله علیها آغاز شده است، سالی پر برکت و زیبا برای تمامی دوستداران فکر برتر باشد.

اینکه حرمت این ایام را نگه داریم یک بحث است و اینکه اخلاق و رفتارمان را فاطمی کنیم از طرف دیگر حائز اهمیت است.

بیاییم رفتارمان را فاطمی کنیم و در این سال جدید تصمیم بگیریم که زیبایی های زندگی را بیشتر ببینیم.

به امید روزی که زیبایی های زندگی را بیشتر در نظر داشته باشیم.

شاد و پایدار باشید و در این ایام فاطمی، مرا هم از دعای خیر خود بی نصیب نگذارید.

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم فروردین ۱۳۹۴ساعت 12:30  توسط علی خیراندیش  | 

بعد از وقوع واقعه ... 

با رمز مشارکت جاهلانه ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم اسفند ۱۳۹۳ساعت 18:37  توسط علی خیراندیش  | 

بزرگی می گوید: 

تمامی قوانین جهان، روز اول به تمسخر گرفته می شوند، بعد با آنها مخالفت می شود و درنهایت به عنوان یک اصل پذیرفته خواهد شد.

بخاطر دارم که روزهای اولی که در این زمینه صحبت می شد، همه تمسخر می کردند. الآن اشخاصی پیدا شده اند که با آن مخالفت می کنند. ده سال آینده بعنوان یک اصل پذیرفته خواهد شد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم بهمن ۱۳۹۳ساعت 19:2  توسط علی خیراندیش  | 

جالب است که خیلی از افراد به بهانه هایی قصد در تخریب باور در زمینه قانون جذب را دارند. قانونی که از زمان خلقت بشر بوده و هست و خواهد بود. یکی مثل آمریکایی ها که آنرا بعنوان عرفان می دانند و بیچاره ها حق هم دارند. آنها ندارند منابع غنی ما مسلمانان را که بخواهند مدعی حقوق بشر و دعوت به بهترین دین دنیا را.

جالب تر اینکه کسی که دین اسلام را قبول ندارد و قانون جذب را هم قبول ندارد، بگونه ای وارد عمل می شود که می گوید، قانون جذب همه خرافات العیاذبالله اسلام را بازنگری می کند و یکی هم که باور دینی دارد، می گوید ما در اسلام این حرف ها را نداریم، غافل از اینکه اینها را مردم امروزه قبول نمی کنند. 

من نمی دانم که چرا همه ما دوست داریم با یک جرقه، از آن آتش درست کنیم! وقتی یک فرد غربی می گوید قانون جذب، به دلیل کم مطالعه گی خودمان نه قبول می کنیم که اهل مطالعه نیستیم و نه قبول داریم که دیگران بیش از ما مطالعه می کنند.

برایم جای تأسف است که در آینده ای نه چندان دور، خیلی از مخالفین قانون جذب مجبور خواهند شد که قانون جذب را بپذیرند، چراکه راهی برای گریز آن نخواهند داشت. زیرا همانطور که با حلوا حلوا گفتن دهن شیرین نمی شود، با مخالفت با قانون جذب، قانونی از قوانین طبیعت نقض نخواهد شد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم بهمن ۱۳۹۳ساعت 10:43  توسط علی خیراندیش  | 

امام على ‏عليه السلام در دوران خلافتش با دو دسته عالمان منافق و سياستمداران دورو روبرو بود و هر دو دسته را افشا كرد و از مردم خواست كه آنان را بشناسند و با امر به معروف و نهى از منكر، بينى منافقان را به خاك بمالند.

مثل منافق، مانند درخت حنظل است كه برگ‏هايش سرسبز ولى طعم آن تلخ است.  

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام دی ۱۳۹۳ساعت 11:36  توسط علی خیراندیش  | 

داشتم در اینترنت جستجو می کردم و از خودم سؤال می پرسیدم که آیا باید با منافقین دوست بود یا خیر که این جمله را در سایتی دیدم. جالبه حتماً بخونیدش.

رسول خدا (صلی الله علیه وآله) تا حد امکان و تا آنجا که خطر جدی از سوی منافقان متوجه حکومت اسلامی و مسلمانان نبود آنها را تحمل می کرد و به حرف آنها گوش می‌داد. آنها این رأفت و مهربانی پیامبر را حمل بر ساده‌لوحی او می‌کردند و می‌گفتند ما هر چه می‌گوییم او باور می‌کند؛ وَ مِنْهُمُ الَّذینَ یُؤْذُونَ النَّبِیَّ وَ یَقُولُونَ هُوَ أُذُن. خداوند در پاسخ آنها فرمود: بگو زود باوری من لطفی به حال شماست. رسول به خدا ایمان آورده و به مؤمنان اطمینان داد و برای مؤمنان حقیقی شما رحمت کامل است و برای آنها که رسول خدا را آزار دهند عذاب دردناک مهیاست.

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام دی ۱۳۹۳ساعت 11:32  توسط علی خیراندیش  | 

شيطان ، در عالِمِ بى بهره از ادب بيشتر طمع مى كند تا عالِمِ برخوردار از ادب . پس ادب داشته باشيد و گرنه شما، بيابانى (فاقد تمدّن) هستيد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم دی ۱۳۹۳ساعت 14:13  توسط علی خیراندیش  | 

هرگاه انسان چهل ساله شود و خوبيش بيشتر از بديش نشود، شيطان بر پيشانى او بوسه مى زند و مى گويد: اين چهره اى است كه روى رستگارى را نمى بيند.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم دی ۱۳۹۳ساعت 14:12  توسط علی خیراندیش  | 

شيطان به سپاهيانش مى گويد: ميان مردم حسد و تجاوزگرى بياندازيد چون اين دو، نزد خدا برابر با شرك است.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم دی ۱۳۹۳ساعت 14:12  توسط علی خیراندیش  | 

سزاوار است هر يك از شما در دهان و بينى زياد آب بچرخاند، چرا كه اين كار، مايه آمرزش شما و گريزِ شيطان است.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم دی ۱۳۹۳ساعت 14:11  توسط علی خیراندیش  | 

كوتاه كردن ناخن، از آن رو لازم است كه پناهگاه شيطان است و فراموشى مى آورد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم دی ۱۳۹۳ساعت 14:10  توسط علی خیراندیش  | 

نماز شب، موجب رضايت پروردگار، دوستى فرشتگان، سنت پيامبران، نور معرفت، ريشه ايمان، آسايش بدن ها، مايه ناراحتى شيطان، سلاحى بر ضدّ دشمنان، مايه اجابت دعا، قبولى اعمال و بركت در روزى است.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم دی ۱۳۹۳ساعت 14:9  توسط علی خیراندیش  | 

هرگاه سفره پهن مى شود، چهار هزار فرشته در اطراف آن گرد مى آيند. چون بنده بگويد: «بسم اللّه » فرشتگان مى گويند: «خداوند، به غذايتان بركت دهد!» سپس به شيطان مى گويند: «اى فاسق! بيرون شو. تو بر آنان، راه تسلّط ندارى».

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم دی ۱۳۹۳ساعت 14:8  توسط علی خیراندیش  | 

خشم از شيطان و شيطان از آتش آفريده شده است و آتش با آب خاموش مى شود، پس هرگاه يكى از شما به خشم آمد، وضو بگيرد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم دی ۱۳۹۳ساعت 14:8  توسط علی خیراندیش  | 

انسان هيچ جرعه اى ننوشيد كه نزد خدا از جرعه خشمى كه براى رضاى خدا فرو خورد بهتر باشد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم دی ۱۳۹۳ساعت 14:7  توسط علی خیراندیش  | 

بدانيد كه بهترين انسان ها كسانى هستند كه دير به خشم آيند و زود راضى شوند.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم دی ۱۳۹۳ساعت 14:7  توسط علی خیراندیش  | 

روزی لقمان به پسرش گفت امروز به تو 3 پند می دهم که کامروا شوی.
اول اینکه سعی کن در زندگی بهترین غذای جهان را بخوری!دوم اینکه در بهترین بستر و رختخواب جهان بخوابی !سوم اینکه در بهترین کاخها و خانه های جهان زندگی کنی !!!پسر لقمان گفت ای پدر ما یک خانواده بسیار فقیر هستیم چطور من می توانم این کارها را انجام دهم؟
لقمان جواب داد :اگر کمی دیرتر و کمتر غذا بخوری هر غذایی که میخوری طعم بهترین غذای جهان را می دهد .
اگر بیشتر کار کنی و کمی دیرتر بخوابی در هر جا که خوابیده ای احساس می کنی بهترین خوابگاه جهان است .
و اگر با مردم دوستی کنی و در قلب آنها جای می گیری و آنوقت بهترین خانه های جهان مال توست....
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم دی ۱۳۹۳ساعت 20:28  توسط علی خیراندیش  | 

مادر من فقط یک چشم داشت . من از اون متنفر بودم ... اون همیشه مایه خجالت من بود. اون برای امرار معاش خانواده برای معلم ها و بچه مدرسه ای ها غذا می پخت. یک روز اومده بود  دم در مدرسه که به من سلام کنه و منو با خود به خونه ببره. خیلی خجالت کشیدم. آخه اون چطور تونست این کار رو بامن بکنه؟ به روی خودم نیاوردم، فقط با تنفر بهش یه نگاه کردم وفورا از اونجا دور شدم. روز بعد یکی از همکلاسی ها منو مسخره کرد و گفت  هووو .. مامان تو فقط یک چشم داره. فقط دلم میخواست یک جوری خودم رو گم و گور کنم. کاش زمین دهن وا میکرد و منو ..کاش مادرم یه جوری گم و گور میشد...
روز بعد بهش گفتم اگه واقعا میخوای منو شاد و خوشحال کنی چرا نمی میری؟
اون هیچ جوابی نداد....
حتی یک لحظه هم راجع به حرفی که زدم فکر نکردم، چون خیلی عصبانی بودم. احساسات اون برای من هیچ اهمیتی نداشت. دلم میخواست از اون خونه برم و دیگه هیچ کاری با اون نداشته باشم. سخت درس خوندم و موفق شدم برای ادامه تحصیل به سنگاپور برم. اونجا ازدواج کردم، واسه خودم خونه خریدم ، زن و بچه و زندگی... از زندگی، بچه ها و آسایشی که داشتم خوشحال بودم تا اینکه یه روز مادرم اومد به دیدن من. اون سالها منو ندیده بود و همینطور نوه ها شو. وقتی ایستاده بود دم در بچه ها به اون خندیدند و من سرش داد کشیدم که چرا خودش رو دعوت کرده که بیاد اینجا، اونم  بی خبر. سرش داد زدم  ": چطور جرات کردی بیای به خونه من و بجه ها رو بترسونی؟!"  گم شو از اینجا! همین حالا.
اون به آرامی جواب داد : " اوه خیلی معذرت میخوام مثل اینکه آدرس رو عوضی اومدم " و بعد فورا رفت واز نظر  ناپدید شد.
یک روز یک دعوت نامه اومد در خونه من درسنگاپور برای شرکت درجشن تجدید دیدار دانش آموزان مدرسه. ولی من به همسرم به دروغ گفتم که به یک سفر کاری میرم. بعد از مراسم، رفتم به اون کلبه قدیمی خودمون؛ البته فقط از روی کنجکاوی. همسایه ها گفتن که اون مرده. ولی من حتی یک قطره اشک هم نریختم. اونا یک نامه به من دادند که اون ازشون خواسته بود که به من بدن.
ای عزیزترین پسر من، من همیشه به فکر تو بوده ام، منو ببخش که به خونت تو سنگاپور اومدم و بچه ها تو ترسوندم، خیلی خوشحال شدم وقتی شنیدم داری میآی اینجا... ولی من ممکنه که نتونم از جام بلند شم که بیام تورو ببینم! وقتی داشتی بزرگ می شدی از اینکه دائم باعث خجالت تو شدم خیلی متاسفم.. آخه میدونی ... وقتی تو خیلی کوچیک بودی تو یه تصادف یک چشمت رو از دست دادی!! به عنوان یک مادر نمی تونستم تحمل کنم و ببینم که تو داری بزرگ میشی با یک چشم بنابراین چشم خودم رو دادم به تو... برای من افتخار بود که پسرم می تونست با اون چشم  به جای من دنیای جدید رو بطور کامل ببینه. با همه عشق و علاقه من به تو

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم دی ۱۳۹۳ساعت 20:20  توسط علی خیراندیش  | 

روزی یک مرد ثروتمند، پسر بچه کوچکش را به ده برد تا به او نشان دهد مردمی که در آنجا زندگی می کنند، چقدر فقیر هستند.

آن دو یک شبانه روز در خانه محقر یک روستایی مهمان بودند. در راه بازگشت و در پایان سفر، مرد از پسرش پرسید: نظرت در مورد مسافرتمان چه بود؟پسر پاسخ داد:

عالی بود پدر! پدر پرسید آیا به زندگی آنها توجه کردی؟پسر پاسخ داد: بله پدر! و پدر پرسید: چه چیزی از این سفر یاد گرفتی؟پسر کمی اندیشید و بعد به آرامی گفت: فهمیدم که ما در خانه یک سگ داریم و آنها چهار تا. ما در حیاطمان یک فواره داریم و آنها رودخانه ای دارند که نهایت ندارد.

ما در حیاطمان فانوس های تزیینی داریم و آنها ستارگان را دارند.

حیاط ما به دیوارهایش محدود می شود اما باغ آنها بی انتهاست! با شنیدن حرفهای پسر، زبان مرد بند آمده بود. بعد پسر بچه اضافه کرد : متشکرم پدر، تو به من نشان دادی که ما چقدر فقیر هستیم.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم دی ۱۳۹۳ساعت 20:18  توسط علی خیراندیش  | 

ﺍﺳﺘﺎﺩﻱ ﺩﺭ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﻼﺱ ﺩﺭﺱ، ﻟﻴﻮﺍﻧﻲ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺁﺏ ﺑﺪﺳﺖ ﮔﺮﻓﺖ.ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﺎﻻ ﮔﺮﻓﺖ تا ﻫﻤﻪ ﺑﺒﻴﻨﻨﺪ. ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺷﺎﮔﺮﺩﺍﻥ ﭘﺮﺳﻴﺪ:
ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﺷﻤﺎ ﻭﺯﻥ ﺍﻳﻦ ﻟﻴﻮﺍﻥ ﭼﻘﺪﺭ ﺍﺳﺖ؟
ﺷﺎﮔﺮﺩﺍﻥ ﮔﻔﺘﻨﺪ ﻧﻤﻲ ﺩﺍﻧﻴﻢ...
ﺍﺳﺘﺎﺩ ﮔﻔﺖ:ﻣﻦ ﻫﻢ ﺑﺪﻭﻥ ﻭﺯﻥ ﮐﺮﺩﻥ ﻧﻤﻲﺩﺍﻧﻢ ﺩﻗﻴﻘﺎً ﻭﺯﻧﺶﭼﻘﺪﺭﺍﺳﺖ.ﺍﻣﺎ ﺳﻮﺍﻝ ﻣﻦ ﺍﻳﻦ ﺍﺳﺖ: ﺍﮔﺮ ﻣﻦ ﺍﻳﻦ ﻟﻴﻮﺍﻥ ﺁﺏ ﺭﺍ ﭼﻨﺪ ﺩﻗﻴﻘﻪ ﻫﻤﻴﻦ ﻃﻮﺭ ﻧﮕﻬﺪﺍﺭﻡ، ﭼﻪ ﺍﺗﻔﺎﻗﻲ ﺧﻮﺍﻫﺪاﻓﺘﺎﺩ؟
ﺷﺎﮔﺮﺩﺍﻥ ﮔﻔﺘﻨﺪ: ﻫﻴﭻ ﺍﺗﻔﺎﻗﻲ..!
ﺍﺳﺘﺎﺩ ﭘﺮﺳﻴﺪ:ﺧﺐ،ﺍﮔﺮ ﻳﮏ ﺳﺎﻋﺖ ﻫﻤﻴﻦ ﻃﻮﺭ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺭﻡ، ﭼﻪ؟؟!
ﻳﮑﻲ ﺍﺯ ﺷﺎﮔﺮﺩﺍﻥ ﮔﻔﺖ:ﺩﺳﺖ ﺗﺎﻥ ﺩﺭﺩ ﻣﻲ ﮔﻴﺮﺩ..
- ﺣﻖ ﺑﺎ ﺗﻮﺳﺖ.ﺣﺎﻻ ﺍﮔﺮ ﻳﮏ ﺭﻭﺯ ﺗﻤﺎﻡ ﺁﻥ ﺭﺍ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺭﻡ؟
ﺷﺎﮔﺮﺩ ﺩﻳﮕﺮﻱ ﮔﻔﺖ:ﺩﺳﺖ ﺗﺎﻥ ﺑﻲ ﺣﺲ ﻣﻲ ﺷﻮﺩ .ﻋﻀﻼﺕ ﺗﺤﺖ ﻓﺸﺎﺭ ﻗﺮﺍﺭ ﻣﻲ ﮔﻴﺮﻧﺪ ﻭ ﻓﻠﺞ ﻣﻲ ﺷﻮﻧﺪ ﻭ ﮐﺎﺭﺗﺎﻥ ﺑﻪ ﺑﻴﻤﺎﺭﺳﺘﺎﻥ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﮐﺸﻴﺪ!
ﺍﺳﺘﺎﺩ ﮔﻔﺖ: ﺩﺭﺳﺖ ﺍﺳﺖ. ﻭﻟﻲ ﺁﻳﺎ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﻣﺪﺕ ﻭﺯﻥ ﻟﻴﻮﺍﻥ ﺗﻐﻴﻴﺮ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ؟
ﺟﻮﺍﺏ ﺩﺍﺩﻧﺪ:ﻧﻪ!
ﺍﺳﺘﺎﺩ ﮔﻔﺖ:ﺩﻗﻴﻘﺎً! ﻣﺸﮑﻼﺕ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻫﻢ ﻣﺜﻞ ﻫﻤﻴﻦ ﺍﺳﺖ،اﮔﺮ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﭼﻨﺪ ﺩﻗﻴﻘﻪ ﺩﺭ ﺫﻫﻦ ﺗﺎﻥ ﻧﮕﻬﺪﺍﺭﻳﺪ، ﺍﺷﮑﺎﻟﻲ ﻧﺪﺍﺭﺩ..ﺍﮔﺮﻣﺪﺕ ﻃﻮﻻﻧﻲ ﺗﺮﻱ ﺑﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﻓﮑﺮ ﮐﻨﻴﺪ، ﺑﻪ ﺩﺭﺩ ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﺁﻣﺪ و ﺍﮔﺮ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻧﮕﻪ ﺷﺎﻥ ﺩﺍﺭﻳﺪ ﻓﻠﺞ ﺗﺎﻥ ﻣﻲ ﮐﻨﻨﺪ و ﺩﻳﮕﺮ ﻗﺎﺩﺭ ﺑﻪ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﮐﺎﺭﻱ ﻧﺨﻮﺍﻫﻴﺪ ﺑﻮﺩ..!
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم دی ۱۳۹۳ساعت 20:17  توسط علی خیراندیش  | 

از شخصی پرسیدند: روزها و شب هایت چگونه می گذرد؟ با ناراحتی جواب داد: چه بگویم! امروز از گرسنگی مجبور شدم کوزه ی سفالی که یادگار سیصد ساله ی اجدادم بود بفروشم و نانی تهیه کنم..! گفت: خداوند روزی ات را سیصد سال پیش کنار گذاشته و تو اینگونه ناشکری می کنی؟

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم دی ۱۳۹۳ساعت 20:16  توسط علی خیراندیش  | 

اندازه پسر خودم بود؛ سیزده چهارده ساله..، وسط عملیات یکدفعه نشست!. گفتم: حالا چه وقت استراحته بچه؟!. گفت: بند پوتینم شل شده!..می بندم راه می افتم! نشست ولی بلند نشد. هردو پایش تیر خورده بود.. برای روحیه ما چیزی نگفته بود!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم دی ۱۳۹۳ساعت 20:14  توسط علی خیراندیش  | 

آهنگری با وجود رنجهای متعدد و بیماری اش عمیقا به خدا عشق می ورزید. روزری یکی از دوستانش که اعتقادی به خدا نداشت،از او پرسید
تو چگونه می توانی خدایی را که رنج و بیماری نصیبت می کند، را دوست داشته باشی؟
آهنگر سر به زیر اورد و گفت
وقتی که میخواهم وسیله آهنی بسازم،یک تکه آهن را در کوره قرار می دهم.سپس آنرا روی سندان می گذارم و می کوبم تا به شکل دلخواه درآید.اگر به صورت دلخواهم درآمد،می دانم که وسیله مفیدی خواهد بود،اگر نه آنرا کنار میگذارم.
همین موصوع باعث شده است که همیشه به درگاه خدا دعا کنم که خدایا ، مرا در کوره های رنج قرار ده ،اما کنار نگذار.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم دی ۱۳۹۳ساعت 20:13  توسط علی خیراندیش  | 

عاشقی از فرط عشق آشفته بود
بر سر خاکی به زاری خفته بود

رفت معشوقش به بالینش فراز
دید او را خفته وز خود رفته باز

رقعه‌ای بنبشت چست و لایق او
بست آن بر آستین عاشق او

عاشقش از خواب چون بیدار شد
رقعه برخواند و برو خون بار شد

این نوشته بود کای مرد خموش
خیز اگر بازارگانی سیم گوش

ور تو مرد زاهدی، شب زنده باش
بندگی کن تا به روز و بنده باش

ور تو هستی مرد عاشق، شرم‌دار
خواب را با دیدهٔ عاشق چه کار

مرد عاشق باد پیماید به روز
شب همه مهتاب پیماید ز سوز

چون تو نه اینی نه آن، ای بی‌فروغ
می‌مزن در عشق ما لاف دروغ

گر بخفتد عاشقی جز در کفن
عاشقش گویم، ولی بر خویشتن

چون تو در عشق از سر جهل آمدی
خواب خوش بادت که نااهل آمدی

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم دی ۱۳۹۳ساعت 16:33  توسط علی خیراندیش  | 

پیرمردی تنها در مینه سوتا زندگی می کرد. او می خواست مزرعه سیب زمینی اش را شخم بزند، اما این کار خیلی سختی بود. تنها پسرش که می توانست به او کمک کند، در زندان بود. پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد: (( پسر عزیزم من حال خوشی ندارم، چون امسال نخواهم توانست سیب زمینی بکارم. من نمی خواهم این مزرعه را از دست بدهم، چون مادرت همیشه زمان کاشت محصول را دوست داشت. من برای کار در مزرعه خیلی پیر شده ام . اگر تو اینجا بودی تمام مشکلات من حل می شد. می دانم که اگر تو اینجا بودی ، مزرعه را برای من شخم می زدی. دوستدار تو پدر. ))

پیرمرد این تلگراف را دریافت کرد: (( پدر، به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن. من آنجا اسلحه پنهان کرده ام.)) 4 صبح فردا 12 نفر از مأموران FBI و افسران پلیس محلی دیده شدند و تمام مزرعه را شخم زدند بدون اینکه اسلحه ای پیدا کنند. پیرمرد بهت زده نامه دیگری به پسرش نوشت و به او گفت که چه اتفاقی افتاده و می خواهد چه کند؟ پسرش پاسخ داد: (( پدر، برو و سیب زمینی هایت را بکار. این بهترین کاری بود که از اینجا می توانستم برایت انجام بدهم.))

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم دی ۱۳۹۳ساعت 16:32  توسط علی خیراندیش  | 

امروز داشتیم وبگردی می کردیم که به مطلب جالبی برخورد کردم، بخوانید، جالب است:

پیدایش کائنات برای انسان یک نادانسته بود و بشر می خواست بداند که این پیدایش از کجا شروع شد.آیا به صورت یکنواخت بوده و همین گونه نیز ادامه دارد یا نه؟ چنان که برخی اعتقاد داشته اند که کائنات همین ساختار را داشته و بدون تغییر باقی می ماند. خب نتیجه اینکه نظریه های مختلفی در این رابطه وجود داشت و نظریه پردازیهای زیادی می شد. یکی از این نظریه ها که حدود سی و هفت یا سی و هشت سال قبل ارائه شد بیگ بنگ یاهمان انفجار بزرگ نام داشت که توانست به خیلی از ابهامات پاسخ بدهد. این نظریه، آغاز کائنات را از یک هسته اتم در فضا و زمان صفر می داند زیرا آن هنگام هنوز فضا وزمان آغاز نشده بود. تصور بکنید که تمام کائنات در یک هسته اتم یاحتی کوچکتر از آن جای داشت و در یک لحظه این فضا و زمان آغاز می شود یعنی اینکه یک انفجار بزرگ که حاصل گرانش شدید ناشی از فشردگی بوده، شروع شد.

این واقعه بین سیزده تا پانزده میلیارد سال پیش رخ داده است، درحقیقت این حادثه از آن نقطه صفر شروع می شود. قابل ذکر است که باوجودچنین فشردگی ای طبیعتاً دمای بسیار زیادی در لحظه کمی قبل از انفجار بزرگ حاکم بوده است. هنگامی که فضا وزمان شروع به بزرگ و باز شدن کرد، دما مدام رو به کاهش بوده به طوری که تخمین زده می شود وقتی فقط یک ثانیه ازتشکیل کائنات می گذشته است ده میلیارد کلوین نزول دما داشته ایم.

انبساط جهان به قدری شدید رخ داده است که از اندازه کوچکتر از یک هسته اتم در یک لحظه به اندازه کره زمین بزرگ می شده، یعنی انبساط و تورم بعد از بیگ بنگ شروع شده بود اما هنوز کهکشانها به وجودنیامده بودند. نور آغاز کائنات بود سپس بعداز نور، ماده ایجاد شد و شاید بعد از دو میلیارد سال از انفجار بزرگ کهکشانها شکل گرفتند و خورشید ما یکی از ذرات کوچک آنهاست

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم دی ۱۳۹۳ساعت 16:28  توسط علی خیراندیش  | 

حالت T9 حالتی در نوشتار است که توسط آن گوشی بطور خودکار کلماتی که در حال تایپ است را تشخیص می دهد و آنها را چاپ میکند . بطور کلی این حالت به عنوان غلط یاب نیز معروف است . یعنی در موقع تایپ حالت درست کلمات را حدس میزند و تایپ میکند.

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم دی ۱۳۹۳ساعت 21:3  توسط علی خیراندیش  | 

این کد بر خلاف کدهای Pin و Puk که برای سیم کارت است مربوط به کد گوشی میشود و با دادن این کد گوشی خود را میتوانید قفل کنید . این کد دقیقا 5 کارکتری می باشد و حالت پیش فرض آن بطور عمده 12345 می باشد . با 3 بار اشتباه دادن این کد گوشی قفل خواهد شد و برای بازکردن آن باید کد دیگری که توسط شرکت داده میشود را وارد کرد.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم دی ۱۳۹۳ساعت 21:3  توسط علی خیراندیش  | 

PUK2 هم مانند PUK برای باز کردن قفل PIN2 که با 3 بار اشتباه دادن قفل کرده است . و مانند PUK اگر 10 بار اشتباه داده شود موجب باطل شدن سیم کارت می شود.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم دی ۱۳۹۳ساعت 21:2  توسط علی خیراندیش  |